خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

باز هم راننده ها

يکی از آشنايان هميشه به بقيه سفارش ميکرد . موقع رانندگی از ۳ دسته بپرهيزند : ۱ زنان ۲ پيرمردان ۳ پسران خيلی جوان ، چون حرکت بعدی آنها در رانندگی قابل پيشبينی نيست .


اين دوست عزيز ما هرگز دقت نکرده بود . که آن دسته از زنانی که بد رانندگی می کنند معمولا يا خيلی جوانند يا سالمند . و آنچه که در کيفيت رانندگی موثر تر است سن و شرايط طبيعی منتج از آن است . شايد هم برای زنان حق جوانی کردن يا کند شدن بر اثر سالمندی قائل نبود .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/٢٦
تگ ها :


يک سايت جديد

اگر از خواندن مطالب سايت زنان ايران لذت ميبريد ، به اينجا هم سر بزنيد . پشيمان نخواهيد شد . يعنی اميدوارم که .......

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/٢٦
تگ ها :


مادر بزرگها ميميرند

بيش از يک سال پيش مادربرزگم مرد .
زنی که اگر مادربزرگم نبود هيچ دوستش نداشتم ، ولی بود و دوستش داشتم .
زنی که لبريز از عشقی کور بود به پسرانش و برادرانش . در نتيجه هرگز هرگز هرگز هرگز اشتباهات آنها را نپذيرفت : همواره اين عروسش بود که اشتباه کرده بود ، اين زن برادرش بود که مقصر بود ، رئيس پسرش بود که بی انصاف بود ....و زندگی سختی برای خودش - در نقش وکيل مدافع آنان - رقم زد همراه با آزردگی هايی بيشمار برای نزديکانش .


چند روز پيش مادر برزگ پويا مرد .
زنی که من ۲ سال بود ميشناختمش و گرچه هرگز از او بدی نديده بودم ، هيچ احساسی نسبت به او نداشتم .
زنی که شديدا مرد سالار بود و حتی به دخترانش (که يکی از آنها شاغل بود ) برای مراقبت از شوهرانشان نصيحتهای رنگارنگ ميکرد ( مرد بايد در خانه استراحت کند ، هيچوقت از شوهرتان نخواهيد به شما کمک کند )

مادر بزرگها ميميرند ، کم کم کسی از آن نسل باقی نمي ماند ولی آيا اين ٬ ژن معيوب مردسالاری همچنان از مادران به فرزندان به ارث ميرسد؟ ٬ *
کاش دست کم آگاهانه تر مادری کنيم و کمرنگترش کنيم .



* اين تعبير را از شيرين عبادی به عاريت گرفته ام .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/٢٦
تگ ها :


 

من ۲ روز گذشته را به خانه تکانی گذراندم .

هميشه فکر ميکردم که خانه تکانی خيلی کار سختی است . و خيلی هم خسته کننده است ولی وقتی همه کارها تمام شد . به هر جا نگاه ميکردم و ميديدم که تميز شده انقدر لذت ميبردم که همه خستگی ام از بين ميرفت .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/٢٤
تگ ها :


 

ممنون از همه به خاطر محبت هاتون .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/٢٤
تگ ها :


بوی بهار

در تمام سال ماه اسفند برای من محبوب ترين ماه است . و از تمام اين ماه اين ده روز آخر را دوست تر دارم . تمام مدت يک حس شور و شوقی دارم که انتظار بهار و نوروز را برايم شيرينتر می کند .
آخ که من چقدر سفره هفت سين را دوست دارم . سبزه سبز کردن ، تخم مرغ رنگ کردن ، خريد ماهی قرمز و سنجد و سمنو،انتخاب يک سيب درشت و خوشرنگ ، پيدا کردن يک بوته سالم و قشنگ سير و..... سبزی پلو ماهی ، آجيل ، ميوه ، شيرينی نخودچی .
اوه لحظه سال تحويل

خلاصه که چون من از حالا آمدن بهار و نوروز را حس کرده ام و به شوق آمده ام پس از همين حالا به همه شما که اينجا را ميخوانيد تبريک ميگم و همه چيزهای خوب را با هم برای سال نو برايتان آرزو ميکنم . دوستان گلم نوروزتون مبارک و شاد .

در ضمن لازم به ذکر است که اينجانب و همسر محترمم امسال اولين نوروزی است که در خانه خودمان هستيم . بنابراين ما امسال اولين هفت سين در زندگی مشترکمون را خواهيم چيد

يه خبر ديگه برای اينکه بهم حسابی تبريک بگيد فردا سالگرد عقد من و پويا است

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/٢۱
تگ ها :


 

انگار اينبار مجبورم همه نظراتم را همينجا بنويسم .
من نميدونم چرا پيامهای يادداشت ديروز بايگانی شده بنابراين پيام جادی را هم عينا نقل ميکنم . لطفا اگر کسی ميتونه راهنمايی کنه که من چطور پيامها را از حالت بايگانی خارج کنم .

پيام جادی :
خب حالا که اين شرايط تا حد زيادی دگرگون شده احتمالا خانم ها بايد بتونن يواش يواش خودشون رو نشون بدهند. به نظر من به جای مقاله نويسی در اثبات اينکه « می تونيم » بهتره جوری باشيد که همه خودشون باور کنند که « می تونيد » (: درسته ؟ موفق باشيم.. جادی

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/٢٠
تگ ها :


 

در قسمت پيامهای يادداشت قبل دوست خوبم جادی نظری داده که من هم نظرم را همانجا نوشته ام ولی دلم نيامد اينجا ننويسمش بنابراين اينجا هم نقلش ميکنم . راستی از اين به بعد چه کار کنم نظرم را راجع به نظرات شما اينجا بنويسم يا در همان قسمت نظر خواهی ؟ لطفا در اين مورد هم نظرتون رو بگيد .


جادی عزيز جدا فکر ميکنی که شرايط تا حد زيادی دگرگون شده ؟
به نظر من که خيلی از ظلم ها فقط تغيير شکل داده اند اما هنوز وجود دارند .
يک نکته هم که فکر کنم بهش دقت نکردی اينه که زنها لزوما همه کارهايی که مردان انجام ميدهند را شايد به خوبی مردان انجام ندهند مردان هم کارهايی که زنان انجام ميدهند را شايد به همان خوبی انجام ندهند ولی هميشه تبليغات به گونه ای بوده که کارهايی که مردان در آنها تواناتر هستند ارزشمند تر جلوه داده شده

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/٢٠
تگ ها :


آيا زنان بی عرضه تر از مردان هستند ؟

بسياری عقيده دارند که زنان مورد ظلم قرار ميگيرند چون توانايی های کمتری نسبت به مردان دارند .
ولی من معتقدم که توانايی های زنان کمتر از مردان نيست بلکه در بعضی زمينه ها توانايی های زنان و مردان متفاوت است . ولی اين نظام مرد سالار موجود است که اين تفاوت ها را به شکل برتری مردان جلوه ميدهد . به اين معنی که آنچه که مردان در آن تواناترند را با ارزش تر معرفی ميکند و در مقابل توانايی های زنان را بي ارزش مينامد .

اما چرا تاکيد کردم که اين تفاوت ها در بعضی موارد وجود دارد . چون معتقدم که مردان و زنان هنوز فرصتی برای مقايسه در شرايط برابر نداشته اند . چرا که همواره زنان برای رقابت با مردان برای رسيدن به شرايط مقايسه بايد بر مشکلاتی غلبه کنند که هرگز برای مردان وجود ندارند . ولی با اين وجود هستند زنانی که در شرايط نابرابر (که اين نابرابری به نفع مردان است ) باز هم چيزی کم از مردان ندارند .

مثلا در کنکور سراسری دانشگاه ها (ايران ) چند سالی است که تعداد قبول شدگان دختر بيش از پسران است . هر چند که هنوز دختران ايرانی پيش از کنکور بر کوهی از مشکلات بايد غلبه کنند .

راستی امروز شعری خواندم که باعث شد که اين نوشته را بنويسم . شما هم ميتواند اينجا بخوانيدش

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/۱٩
تگ ها :


راننده ها

من ۵۰٪ تفکرات روزانه ام صبح موقع آمدن به شرکت و داخل تاکسی شکل ميگيره .

امروز هم همينطور شد . با يک تاکسی آمدم که راننده اش با خودش شرط بسته بود که به جای طول بزرگراه نيايش عرضش را طی کند . من هم که جلو نشسته بودم . کلی اعصابم خورد شد . ولی برای راننده کافی نبود و به همين ميزان اعصاب خورد کردن راضی نشد .

شروع کرد آزار دادن راننده های زن : مثلا چون راننده ماشين جلويی ( که خانم بود ) اجازه مي دهد ماشين های ديگر از خطهای کناری وارد اين خط بشوند . با بوقهای ممتد اعصاب ما و آن خانم را به هم ريخت . و جالب اينجاست چون راننده کناری اش ( که او هم خانم بود ) اجازه حرکت عرضی به حضرت آقا نميداد از الطاف همايونی بهره مند ميشد .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/۱٩
تگ ها :


 

به تماشا سوگند
و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن
واژه ای در قفس است .



سهراب سپهری

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/۱۸
تگ ها :


 

من يک همکار دارم (شاه نداره )
يعنی اگر تمام نا منظم های دنيا دور هم جمع بشن همه باهم نميتونن به اندازه ای اين آقا بی نظمی کنن .
امروز در عرض کمتر از ۵ دقيقه ۲ تا از کارتهايي که تعمير کرده بودم را لطف کرد خراب کرد
دلم میخواست داد بزنم . دلم میخواست خفش کنم . ولی فقط تونستم از اتاق بيام بيرون و
کار را همينطور به اميد خدا رها کنم و بيام که اينجا چيزی بنويسم ولی ديدم تا خشمم را خالی نکنم نميشود چيز ديگری بنويسم .
ببخشيد

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/۱۸
تگ ها :


۸ مارس

روز جهانی زن مبارک .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/۱٧
تگ ها :


باز هم انتخابات شورا ها

من به مسعود بهنود شديدا احترام ميگذارم . نه فقط به خاطر اطلاعات دقيقی که از تاريخ معاصر دارد و بدين ترتيب حق استادی به گردنم دارد . بلکه به خاطر آن روحيه بزرگوارانه و به دور از بغض و کينش هم .
چند روز پيش مطلبی نوشته بودم درباره انتخابات شورا ها که چند دوست عزيز چه در نظر خواهی ها و چه با e_mail نظراتشان را اعلام کرده بودند پاسخ e_mail ها را نوشتم ولی پاسخ باقی دوستان را ميخواهم از زبان مسعود خان داده باشم .

در ضمن متفکر عزيز ديگری ( که البته بهنود نميشود ولی من بيش از بهنود دوستش دارم) هم در اين زمينه مطلب قشنگی دارد که خواندنش را پيشنهاد ميکنم

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/۱٥
تگ ها :


گمشده

نام وبلاگ من(khojaste) از فهرست کاربران خارج شده و تاکنون مراجعت ننموده

از يابنده تقاضا ميشود در صورت مشاهده نامبرده با e_mailاينجانب تماس حاصل فرموده و خانواده ای را از نگرانی برهانيد .


تا اطلاع ثانوی به علت تالم وتاثر خاطر از نوشتن مطلب جديد معذورم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/۱٥
تگ ها :


اول محرم

باز محرم شروع شد .
مزاحمت های شبانه عزاداران برای آنهایی که کار و زندگی دارند و شب را میخواهند استراحت کنند هم شروع شد .
بسته شدن خيابانهايی که دسته های عزاداران از آنها عبور ميکند هم شروع شد .
باز مردم سعی ميکنند انسان بزرگی مثل امام حسين را بيچاره و خوار و ضعيف نشان بدهند . آدمی که باید به حالش گریه کرد . به خاطرش خاک برسر ریخت .
باز پولی که اگر به دست نياز مندان برسد ميشودصرف هزار جور استفاده درست کرد .تبديل به غذای نذری ميشود . يک شب شام کسانيکه خانه خودشان ميتوانند بهترش را بخورند . راستی اگر هيئت ها غذا ندهند چند نفر ميروند که عزاداری کنند ؟


شنيده ايد که در مدارس شايعه کرده اند که ديشب شب چهارشنبه سوری بوده ؟ حضرات فکر کرده اند اين هم عيد فطر است که هروقت صلاح بود ماه را ببينند . سعی کنيد اين ذره شادی و جشن که از دل تاريخ کهنمان برايمان باقی مانده قربانی نشود . ۲۷ اسفند مراسم شب چهارشنبه سوری را اجرا کنيم ( بدون مهمات جنگی لطفا )

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/۱٤
تگ ها :


چهارشنبه های عزيز

من چهارشنبه ها را خيلی دوست دارم . چون حس ميکنم دارم به استقبال تعطيلات ميروم . به استقبال استراحت و انجام هر کاری که بخواهی نه کاری که به تو گفته شده . و بخش جالب قضيه اينجاست که از جمعه به ويژه بعد از ظهرش هیچ خوشم نمی آید . و فکر نمی کنم که در این احساسها تنها باشم . چون خیلی هارا مثل خودم دیده ام .
انگار تا زمانی که داریم به سوی چیزی که دوستش داریم ،می رویم احساس بهتری داريم . ولی وقتی رسيديم ....... فکر می کنيد چرا ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/۱٤
تگ ها :


فرصتی که از دست رفت .

نتيجه انتخابات شورا ی شهر تهران را ديديد ؟
وای خدايا رحم کن .
واقعا دوم خردادی ها بدتر از اينهايی که رای آورده اند هستند ؟
همه با رای ندادن يک فرصت را از دست داديم . با اين کار يک انتخاب را از خودمان دريغ کرديم . از ذره ای حق که داشتيم گذشتيم و طبيعی است که آنان که از اين فرصت استفاده کردند پيروز شدند .
شورای شهری که با رای حدود ۱۵٪ (۵۲۰ هزار نفر در تهران رای داده اند ) مردم شهر انتخاب شده خدا ميداند که با مردم چه خواهد کرد ؟
اين هشداری است برای همه تا در انتخابات آينده هشيارانه تر عمل کنيم .
برای خسته شدن زود بود . برای آنکه ميدان را خالی کنيم زود بود .
اما چيزی هست که بايد سياستمدران بدانند و آن اينست که اگر مردم از گروهی که به آن اميدوار بوده اند نا اميد شوند حتما از آن رويگردان ميشوند . هرچند که اين رويگردانی نتيجه خوبی ندهد .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/۱۱
تگ ها :


بنويس

وقتی ديوارها محدودت می کنند .
وزمانی که حرفها همه سکوتت را می طلبند .
و هر نگاه سدی است بر ارتباطی تازه .

و آن زمان که حتی عشق حصاری ديگر است .
تنها نوشتن روزنه ای است به رهايی .
رها باش جان من .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/۱٠
تگ ها :


 

من تعطيلات خوبی داشتم .
مدتها بود که از تعطيلات فقط برايم خستگی صبح روز شنبه باقی ميماند . و عملا نه فرصتی برای استراحت داشتم ونه وقتی برای انجام کاری . چون يا مهمان داشتم يا تمام وقت تعطيلات را مهمان بودم .
ولی اين هفته به تعادلی بين مهمانی رفتن و استراحت و انجام کارهای عقب افتاده رسيدم . و همين که فرصت کردم کارهای عقب افتاده را انجام بدهم کلی بهم انرژی داد . حتی بيشتر از استراحت کردن .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/۱٠
تگ ها :


اعتماد

امروز صبح هوا به شدت سرد بود من کنار بزرگراه منتظر تاکسی بودم که يک ماشين نگه داشت و من بلافاصله سوار شدم وقتی ماشين حرکت کرد فهميدم که اين آقا مسافر کش نيست . و
می خواهد در این هوای سرد کمکی کرده باشد ولی چیزی وجود داشت که به شدت آزارم می داد احساس خوبی نداشتم این آقا هم که داشت پسرش را میرساند مدرسه از آن آدمهایی بود که مدام حرف میزد . و درس خواندن و موءدب بودن پسرش برای من تعریف میکرد و دائم نظر من را هم میپر سید . ولی من اصلا نمی توانستم ارتباط برقرار کنم در حالی که ظاهرا هیچ چیز غیر عادی هم وجود نداشت .
چرا ؟ من معمولا مشکل روابط عمومی ندارم . ولی یک احساس عدم امنیت به شدت آزارم میداد . که برای خودم هم قابل توضیح نیست . شاید این خبر هایی که هر روز درباره باند های تبهکار می شنویم باعث شده که آدم سخت اعتماد کند .
من فکر میکنم همه ما در یک فضای بی اعتمادی با هم ارتباط برقرار میکنیم و این موضوع برای خانمها به علت عدم وجود احساس امنیت شدید تر است خصوصا اگر طرف مقابل یک مرد باشد .
چه باید کرد که روابط انسانی تر باشد ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/۱٠
تگ ها :


 

من چند روزی است که شديدا سرم شلوغ است .
اين شلوغی دم عيد خبابانها هم که انگار حدی ندارد سعی می کنم به زودی برگردم .
فقط آمدم که بگویم زنده ام .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/٦
تگ ها :


۱۶ اسفند در راه است

من اولين بار راجع به ۱۶ اسفند در وبلاگ آبی مطلبی خوندم وبعد هم در امروز در وبلاگ زن نوشت چيزی ديدم در هر دو هم نظرم را نوشتم ولی بد نيست اينجا هم نظرم رو بگم .
من با اين قرار کاملا موافقم به دو شرط
۱) کمکهامون حتما به يک پرورشگاه محروم داده بشه
۲) اين کار رو به عنوان شروع در نظر بگيريم و در آينده به کار های ريشه ای تر بپردازيم

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/۳
تگ ها :