خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

تا حالا شده که هزار تا فکر و مشغله به ذهنتون هجوم بياره و سردرگمتون بکنه ؟
من الان اينطوری شدم . قبل از معافيت پويا قرار بود به خاطر دوری راه پويا ، خونه رو عوض کنيم . به صاحبخانه هم خبر داديم که دنبال مستاجر جديد باشه . ما نزديک پادگان پويا خونه خوبی هم پيدا کرديم ولی درست قبل از قرار داد بستن ، پويا معاف شد . حالا دليلی برای عوض کردن خونه نداريم ولی خونه ای که الان داريم خسته مون کرده ، قديمی شده و هر روز يک دردسر برامون ايجاد ميکنه . خونه ای هم که نزديک پادگان پويا پيدا کرديم به محل کار من خيلی دورتر از اين خونه است .
از طرفی پويا داره کمی مطالعه ميکنه که برای کار بره جنوب ، من که بدم نمياد من هم برم و از هياهو و شلوغی و آلودگی تهران دور بشم .
از طرفی شايد بتونيم با وامهای بانکهای خصوصی خونه بخريم .
من سردرگم شدم و نميدونم که چه کنم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/۳٠
تگ ها :


 

توجه ! توجه ! يک خبر مهم : پويا معاف شد
اومدم اينو بهتون بگم که همه شما عزيزان در شادی ما دونفر شريک باشيد . قرار نيست که هميشه ناراحت و نگرانتون کنم .
خلاصه که دوران رياضت اقتصادی و باقی مشکلات ما احتمالا تمام شده .
اميدوارم همه شما هم شاد باشيد .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/٢٧
تگ ها :


 

حالا دارم بيچاره اسفنديار را ميخوانم . نوشته مرحوم سعيدی سيرجانی .
يک ديد امروزی به داستانهای شاهنامه .
دارم فکر ميکنم سعيد امامی موقع خواندن اين نوشته ها چقدر عصبانی ميشده . حالا قاتل و مقتول هر دو مرده اند ولی اين سعيدی سيرجانی است که در کتابش هنوز زنده است و تا زمانی که حتی يک خواننده داشته باشد زنده است .
مرگ واقعيتی است که اگر به آن فکر کنيم جور ديگری زندگی ميکنيم . من روزی خواهم مرد و چه بخواهم و چه نخواهم هر آنچه را که امروز براي به دست آوردنش ميکوشم را از دست ميدهم . مثلا قدرت ، نمايندگی مجلس و....

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/٢۳
تگ ها :


 

در راستای آنچه که گفته بودم : دارم مطالعه ميکنم .
مرگ کسب و کار من است را خواندم . اثر روبر مرل و ترجمه عجيب و غريب احمد شاملو .
کتاب در باره فرمانده اردوگه آشويتس است . بعد از خواندن کتاب باز هم به اين نتيجه رسيدم که : آدمهای حرف گوش کني که تحت هر شرايطی دستور مافوق را اجرا ميکنند آدمهای ترسناکی هستند .
اگر آدمها هر از چندی ذره ای به درستی عقايد خودشان شک کنند دنيای بهتری خواهيم داشت .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/٢۱
تگ ها :


 

اگه چيزی ندارم بنويسم ، لينک که ميتونم بدم .
اگر ميخواهيد به ياد خاطرات خوب و بد چند سال گذشته بيافتيد . اينجا را بخوانيد . من که از خواندنش لذت بردم . ولی دلم گرفت . چاره چيست وقتی ايرانی باشی ناچاری از دل گرفتگی .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/۱٧
تگ ها :


کوير

چندی است که نوشتن برايم سخت شده . نه اينجا و نه هيچ جای ديگر به سادگی گذشته نميتوانم بنويسم .
شايد لازم باشد يک چندی بيشتر بخوانم و بشنوم . و يا مدتی به خودم فرصت بيشتر انديشيدن بدهم . از زمين خشک نميتوان انتظار رويش داشت .
ممنون ازهمه کسانی که نگران شده بودند . ممنون از توجه همه . خوبم ، فقط قلمم خشک شده .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/۱٦
تگ ها :


 

امروزسالروز تولد فروغ فرخزاد است .
۶۹ سال از تولد او ميگذرد و او همچنان فروغ است .


من از نهايت شب حرف ميزنم
من از نهايت تاريکی
و از نهايت شب حرف ميزنم

اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بيار
و يک دريچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/۱٥
تگ ها :


 

هستم ، ولی حرفی برای گفتن ندارم .
برميگردم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/۱٤
تگ ها :


 


من تعطيلات آخر هفته را در بيمارستانهايي كه مجروحين زلزله در آن بستري هستند ،‌ خواهم گذراند .

راستي امروز آخرين روز سال ميلادي است . آغاز سال نو مبارك . اميدوارم سال خوبي پيش روي همه ما باشد .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/۱٠
تگ ها :


نيمه پر ليوان

من امروز شاهد اين گفتگو بين يک مادر و فرزند در تاکسی بودم :
- مامان درخته رو نيگا ، رفته تو آسمون .
آره ، برگاشم ريخته .
- نخيرم ، سه تا برگ پايينيش داره .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/٩
تگ ها :


 

آوا دوست عزيزی که در ژاپن زمدگی ميکند اطلاعاتی در مورد پيش گيری از خسارات زلزله نوشته . بعضی از اونها واقعا مفيد هستند . يک نگاه به اين مطلب بياندازيد .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/٩
تگ ها :


 

من جلوی تلويزيون نشسته ام و همچنان ميخواهم کاری کنم . مطمئن هستم که در اين ميان کاری از دست من بر خواهد آمد ، ولی هيچ مديريتی وجود ندارد که به من بگويد چه کاری از من ساخته است ، تا من همان کار را بکنم .

ولی يک موضوع کاملا جدی وجود دارد . زلزله تهران در راه است ، دير يا زود ، شکی در اين نيست . پيش بينی ها ميگويند با شرايط فعلی زلزله تهران يک فاجعه در سطح جهانی خواهد بود . با کشته های و زخمی های ميليونی .
بياييد فکر کنيم چگونه ميتوان خسارات اين فاجعه را کاهش داد . اول از خودمان شروع کنيم . هر کس که ميتواند بايد برای کمکهای اوليه ، امداد و نجات و .... آموزش ببيند . چندی است در بعضی از مدارس تهران مانورهايی برای آمادگی در مقابل زلزله برپا ميشود . به کودکانتان بگوييد حتی اگر مسوولين اين برنامه را جدی نميگيرند ، آنها غفلت نکنند ، اين سهل انگاری ميتواند به بهای جان آنها تمام شود .
پس از آن بايد طلبمان را از مسوولين بگيريم . اين وظيفه مجموعه حکومت ( شهرداری و شورای شهر ، بهزيستی ، دانشگاههای مرتبط و...) را از آن طلب کنيم . اگر هر روز به شورای شهر نامه ای برسد از چندين شهروند ، که در آن از اين شورا خواسته شود ، ساختمانهای مقاوم در تهران را شناسايی و اعلام کنند ، آيا شورا ميتواند بی اعتنا باقی بماند ؟ اگرهمه هر روز در خواست کنيم ما ميخواهيم آموزش ببينيم که در هنگام وقوع زلزله کدام محل ساختمانها امن تر هستند . ما ميخواهيم آموزش ببينيم در موقع خطر بايد چگونه خود را نجات دهيم . تا کی اين خواسته ما بی جواب خواهد ماند ؟ حتما کشور ژاپن با اين نتايج درخشان در مقابله با خسارات زلزله ، ميتواند فيلمهای آموزشی ، مدرس و .... در اختيار ما قرار دهد . ما بايد طلب کنيم ، مسرانه و بی گذشت . اين جان ماست که به تاراج ميرود اگر سهل انگاری کنيم . جدی باشيم . زلزله تهران پشت در به انتظار نشسته هر لحظه امکان دارد که همه ما را به کام مرگ بفرستد . اين حق ماست که از زندگی مان محافظت کنيم . اين وظيفه ماست که حقوقمان را طلب کنيم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/۸
تگ ها :


 

کی ميتونه اينارو ببينه. و گريه نکنه ؟ کی ميتونه بدتر از اينارو تو تلويزيون ببينه و سرش گيج نره ؟ کی ميتونه آروم بشينه ؟
من يک ايرانی هستم که شانس آورده ام و به طور کاملا اتفاقی زنده مانده ام . من جز ۷ هزار نفری که در طول سال گذشته براثر آلودگی هوای تهران مرده اند نبوده ام . من جز ۱۷ هزار نفری که پارسال در تصادفات رانندگی مرده اند نبوده ام . من جز ۲۰ هزار نفری که بر اثر زلزله در بم تا بحال مرده اند نبوده ام . من جز ۳۵ هزار نفری که در زلزله گيلان و زنجان مرده اند نبوده ام . من جز ۱۴۰ هزار نفری که در جنگ ايران و عراق کشته شده اند نبوده ام . من در سيل نمرده ام . من اعدام و سنگسار نشده ام . من هنوز زنده ام . و اين يک اتفاق عجيب است . يک خبر باور نکردنی . آری چند ميليون ايرانی ، به طور باور نکردنی زنده مانده اند .
به نظر شما چه کاری از دست من بر می آيد ؟ ديشب با چند نفر که فکر ميکردم شايد بتوانند راهنمايی کنند تماس گرفتم : کسانی که آموزشهای لازم نديده اند ، بهتر ايت به منطقه نروند . چون بيشتر باعث کند شدن روند کمک ها ميشوند . در همين تهران از دست من بيعرضه چه کاری بر می آيد . خيلی از دست خودم عصبانی هستم . چرا نرفتم آموزش کمکهای اوليه ؟ چرا کلاسهای امداد و نجات را شرکت نکردم ؟ لطفا اگر کسی فکری به نظرش ميرسد ، بگويد .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/٧
تگ ها :


بم ، زلزله ...

همه شهر ويران شده. همه چيز زير آوار مانده .
جسد مرده ها همه جا هست .
قربانيان زلزله به 20 هزار نفر رسيد.

هيچ چيز برای گفتن ندارم . هنوز هيچ چيز به فکرم نميرسد .



  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/٦
تگ ها :


شرکت کردن يا نکردن ، آيا مسئله اين است ؟

من هم مثل اکثر مردم ايران ، مدتهاست به اين فکر ميکنم که آيا در انتخابات مجلس شرکت کنم يا نه ؟ البته هنوز هم تصميم قطعی نگرفته ام . اما در جريان اين تصميم گيری گاهی به حرفهای پر مغزی برخورده ام که دوست دارم شما را هم در آنها شريک کنم .
دوستی دارم . که بعد از گرفتن مدرک ليسانس مخابرات ، حالا تحصيلاتش را در رشته جامعه شناسی ادامه ميدهد . چندی پيش خبرم کرد که يکی از اساتيدشان کلاسهايی در دانشکده تشکيل ميدهد که شرکت در آنها آزاد است . با شنيدن نام استاد شک نکردم . چند جلسه ای است که در کلاس اين استاد شرکت ميکنم . وسعت مطالعات و عمق تحقيقات اين جامعه شناس ايرانی اغلب شگفت زده ام ميکند . و باعث ميشود که حرفهايش را جدی بگيرم . اول بار که حرفش مرا به فکر فرو برد ، گفته بود که شرايط سالهای آينده ايران را مشابه بعد از ۲۸ مرداد ۳۲ پيش بينی ميکند . لرزيدم : خدا برايمان نخواهد ۵۰ سال عقبگرد را . بازگشتن به دوران رونق اقتصادی و خفقان سياسی ..... چندجلسه بعد کسی از استاد درباره شرکت در انتخابات پرسيد ، پاسخش برايم بسيار جالب بود . حرف او حرف مجری فحاش برنامه های ماهواره ای لوس آنجلسی نبود که نشنيده بگيرمش . استاد ميگفت : اشتباه است که احساس را به کار سياسی بکشانيم . شرکت کردن يا شرکت نکردن در انتخابات هر دو استراتژی ميخواهد . به خاطر بافت قومی بسياری از استانهای ايران ، در انتخابات مجلس هميشه بيش از ۵۰ درصد مردم در اين انتخابات شرکت خواهند کرد . مثلا در فلان شهر ( که شهر بزرگ و به نسبت پر جمعيتی هم هست ) اگر يکی از کانديدا ها مثلا عرب باشد و ديگری مثلا فارس . همه اعراب برای آنکه نماينده شهر عرب باشد ، در انتخابات شرکت خواهند کرد و به نماينده عرب رای خواهند داد . همه فارس ها هم به خاطر آنکه نماينده شهر فارس باشد ، به همين ترتيب عمل خواهند کرد . شاهدش هم اينکه در انتخابات شورا ها حدود ۷۰ درصد مردم شهر زاهدان در انتخابات شرکت کرده بودند . البته استاد پيشنهادهايی هم داشت که اگر انسجامی بين مردم بود ميشد اجرايشان کرد .( مثلا همه در انتخابات شرکت کنند ، ولی در برگه های رای خود بنويسند : رفراندوم . و چون بافت حکومت يکدست نيست ، همه دنيا با خبر خواهند شد . که در انتخابات مجلس در ايران ۳۰ ميليون رای باطله وجود دارد . ) البته خود استاد هم معتقد بود . بدون انسجام نميتوان چنين حرکتهايی را با موفقيت انجام داد .

من معتقدم که بهنود به دليل تسلطی که به تاريخ ، به ويژه تاريخ معاصر ايران دارد ، و اينکه هنوز مدت زيادی نيست که از ايران رفته و به خيل دور گود نشينان نپيوسته . نظرات قابل تاملی دارد . من حرفهای او را جدی ميگيرم . امروز به عادت هر روز به سايت مسعود بهنود سر زدم . ديدم نوشته ای دارد درباره انتخابات . او هم با استناد به آمار اشاره کرده به حضور مردم در انتخابات مجلس :آمار به ما سخن های دقيق و علمی می گويد. در انتخابات مجلس اول که در اوج روزهای شور انقلابی برگزارشد، نه نظارت شورای نگهبان وجود داشت، نه صحنه در انحصار يک گروه بود بلکه کسانی از نحله های مختلف فکری – البته از ميان آن ها که قانون اساسی جمهوری اسلامی را پذيرفته بودند – نامزد شده بودند از 20 ميليون نفر واجد شرايط رای دادن بيش از ده ميليون، يعنی حدود 52 در صد شرکت کردند، ........... در رای گيری برای مجلس پنجم تعداد شرکت کننده ها به نزديک 25 ميليون نفر رسيد که حدود 71 در صد مردم واجد شرايط رای بودند که نسبتی فوق العاده از مشارکت عمومی را نشان می داد که در بسياری از کشورهای جهان يگانه است، ولی در مجلس ششم از 38 ميليون واجد شرايط حدود 26 ميليون نفر شرکت کردند که بيش از 67 در صد بودند و يادتان باشد اين همان مجلسی بود که بعد از انتخابات دوم خرداد شکل می گرفت و فضا چنان بود که تصور می رفت با به دست آوردن اکثريت کرسی ها ديگر اصلاحات غمی نخواهد داشت وقتی دولت را هم در دست دارد و موج های شادمانی همه کشور را در بر گرفته بود. مردم می خواستند رو بعضی را کم کنند و می خواستند نارضايتی خود را نشان همگان دهند، مهم نيست که توانستيم يا نه مقصود همين بود . آرزوها و دلخوشی ها انگيزه ساخته بود، بسياری برای نخستين بار در انتخابات شرکت کردند با اين همه درصد به انتخابات مجلس پنجم نرسيد، اين علامت مهمی است که نبايد از يادها برود و در تحليل ها از نظر دور بماند....
من پيشنهاد ميکنم اگر به شرکت کردن يا نکردن در انتخابات فکر ميکنيد اين نوشته را بخوانيد .
ولی به نظر من هنوز تصميم گرفتن زود است . من صبح روز انتخابات تصميم نهايی ام را خواهم گرفت .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/۳
تگ ها :


 

امروز که صفحه مديريت کاربر را باز کردم که برای اکثر يادداشتها يک پيام جديد وجود دارد . وقتی بازشان کردم ديدم که همه را يک نفر نوشته و همه پيام ها هم يک چيز است : سلام به ما هم سر بزن . حالا شما هم بهش سر بزنين ، شايد خيالش راحت بشه و ديگه از اين پيام ها نگذاره

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/۳
تگ ها :


 

من مايوس نمي شوم (گفت و گوي اختصاصي نوشابه اميري با شيرين عبادي )

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/٢
تگ ها :


دلار

مدرسه به من
بيهوده درس غربت مي آموزد :
كه ثروت ، تنها ثروت است.....
و دسته هاي چك ،
ديوان شعر عرب
در حالي كه نگاه ” جرج واشنگتن ” بر اسكناس دلار
زيباتر از نگاه موناليزا است .


غاده السمان

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/۱
تگ ها :