خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

بازی آزادی بدون تماشاچی

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/۱
تگ ها :


چند تا توضيح درباره يادداشت قبل


من به الفاظ و به طور كلي به زبان حساسم ، چون فكر ميكنم زبان مهمترين بروز فرهنگ است . تا به حال دقت كرده ايد كه ركيكترين دشنام هاي زبان فارسي ، مربوط ميشود به روابط جنسي زنان . حتي اگر كسي قصد توهين به مردي را داشته باشد ، ‌خواهر ، مادر و يا ديگر زنان نزديك به او را هدف قرار ميدهد . آيا اين موضوع تفكر برانگيز نيست ؟ من فكر ميكنم هست . اصولا من معتقدم براي تغيير يك فرهنگ بايد دقيق بود و به نمودهايي از اين فرهنگ كه پنهان تر هستند توجه كرد . زبان نمودي از فرهنگ است كه همه هر روز با آن در تماس هستند در نتيجه بسيار تاثير گذار است . گذشته از اين ، زبان به خوبي بسياري از خصوصيات يك فرهنگ را نشان ميدهد . مثلا فرهنگ استبدادي ما باعث شده ما موقع يك بحث جدي و تكنيكي هم از عبارتهايي مانند : قبول كن كه.... بپذير كه.... و يا باور كن كه.... استفاده ميكنيم . در حالي كه در يك بحث طرفين حق دارند نظرات خود را اعلام كنند ، ‌نه اينكه طرف مقابل را دعوت به پذيرش موضوعي كنند .

اما نكته دوم : من برخلاف خيلي از زنان ايراني از لفظ فيمينيست نميترسم . و خودم را فيمينيست ميدانم . گرچه فيمينيسم هم انواع و اقسام دارد . و هر گروه از فيمينيستها هم عقايد متفاوتي دارند . ولي من خودم را فيمينيست مينامم . و معتقدم فرهنگ مرد سالار حاكم بر كشور ما در بسياري از موارد زنان را از حقوقشان محروم ميكند . در عين حال به تفاوتهاي زنان و مردان هم اعتقاد دارم . ولي فكر ميكنم كه بخش بزرگي از اين تفاوتها تربيتي هستند و خودشان بر اثر تربيت در محيط همين فرهنگ مرد سالار شكل گرفته اند . من مطلقا به جنگ بين زن و مرد اعتقاد ندارم . و فكر ميكنم مرد و زن هر دو از اين نظام معيوب آسيب ميبينند ( مثلا بسياري از مردان ابراز احساسات كردن را ياد نميگيرند و در تمام عمر از اين موضوع ضربه ميخورند . چون فرهنگ مرد سالار احساسات را زنانه ميداند ) و اين فرهنگ را بيش از افراد ( چه زن ، چه مرد ) مقصر ميدانم . آنچه كه بيش از هر چيز در اين چرخه معيوب آزارم ميدهد .تقسيم كردن كليه امور به زنانه و مردانه است . و پس از آن آنچه كه مردانه است ارزشمند و آنچه كه زنانه است ضد ارزش محسوب ميشود . مثلا گفته ميشود زنان احساسي تر هستند ( همين هم معلوم نيست بر اثر تربيت در فضاي مرد سالار شكل گرفته و يا ذاتي است از آن گذشته اصولا معلوم نيست كه واقعا هم با واقعيت سازگاري داشته باشد ) و مردان منطقي تر . تا اينجا را شايد با اشكال بتوان پذيرفت . ولي بعد حكم صادر ميشود كه منطقي بودن بهتر از احساسي بودن است . و اگر زني بخواهد موفق باشد بايد منطقي باشد . من با اين بخش موضوع بيش از هر چيز مخالفم .
زنان لوس و ننر را دوست ندارم همانطور كه مردان لوس و ننر را . با مردان سلطه جو مشكل
دارم . همانطور كه با زنان سلطه جو . و بسياري از عيوبي را كه ميبينم ناشي از همين فرهنگ مرد سالار ميدانم . زناني كه قورمه سبزي پختن را بي ارزش ميدانند ، ‌از كودكي ياد گرفته اند كه آشپزي كاري زنانه است و چون زنانه است بي ارزش است . زني كه در اتوبوس توقع دارد مردان جاي نشستنشان را به او بدهند ، از كودكي آموخته كه از مردان ضعيف تر است و هميشه نياز به حمايت مردان دارد .


منتظرم تا نظرات شما را بخوانم تا بحث پخته تر شود .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/٢٧
تگ ها :


يک پا مرد !

دوستی دارم از خانواده ای کاملا سنتی ، به طوری که او تنها زنی در کل خانواده است که کار ميکند . در ميان اقوامشان هستند زنانی که تحصيلات دانشگاهی هم دارند ولی هيچيک کار نميکنند .
چندی پيش بعد از اينکه يک جعبه ميوه را خودش داخل ماشين گذاشته بود ، يکی از زنان فاميل به او گفته بود که : ماشاالله ، برای خودت يک پا مردی !
و خدا ميداند که اين دوست من چقدر از اين جمله ناراحت شده بود . اين دوست من گرچه زن کاملا مستقلی است ولی گرايشات فيمينستی ندارد . ولی با اين وجود از اين جمله به شدت ناراحت شده بود . او ميگفت که : من هرگز نخواسته ام مرد باشم . من فقط ميخواهم زن موفقی باشم .
چرا هنوز باورمان نشده ، مستقل بودن ، موفق بودن ، کار اقتصادی کردن و ... خيلی از صفات ديگر ، لزوما مردانه نيستند . چرا هر چه که ارزشمند است مردانه تلقی ميشود و هرچه که مردانه خوانده ميشود ، ارزشمند هم تصور ميشود . چرا حتی بسياری از ارزشهای انسانی را هم بسياری مردانه ميدانند .
من فکر ميکنم آنچه که در حال حاضر لازم است ، اين است که ارزشها را از بار جنسی که دارند ، خالی کنيم .
تشويق يک زن موفق با جملات مشابه ( يک پا مرد ! ) بيش از آنچه که تشويق باشد توهين است . با اين جمله ، همه تلاش ها و همه هويت او را يکسره زير سوال ميبريم . يک زن برای موفق بودن لازم نيست که مرد بشود . و مرد بودن برای يک زن موفقيت نيست .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/٢٦
تگ ها :


 

بعد از ۴ روز تعطيلی ، سر کار رفتن يعنی چی ؟ يعنی فحش دادن به زمين و زمان ، تنبلی خواب آلودگی ، حال و احوال با همکاران و بررسی کردن تقويم به دنبال تعطيلات بعدی

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/٢٥
تگ ها :


 

فيلمی ديشب از شبکه اول سيما پخش ميشد که پخش کردنش انتهای وقاحت بود . فيلمی مستند بود درباره روزهای انقلاب : اگر پدران ما پهلوی را پذيرفتند ما چرا بايد بپذيريم ؟ ( بخشی از سخنرانی خمينی در بهشت زهرا )

من به عنوان يک زن زرتشتی به جمهوری اسلامی رای ميدهم چون فکر ميکنم در اين نوع حکومت حقوق من کاملا برابر با يک مرد مسلمان خواهد بود . در ضمن من کارم قضاوت است  و اميدوارم که در آينده هم بتوانم به کشورم خدمت کنم ( مصاحبه با يک زن زرتشتی در روز رفراندم جمهوری اسلامی ) خوبه که ما برابری زن و مرد ، و برابری مسلمان و غير مسلمان را فهميديم چيه . اينها با هم برابرند ولی بعضيهاشون برابرترند .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/٢٢
تگ ها :


 

خوب دوستانی که در ايران هستند خوش ميگذره ۴ روز تعطيلی ؟ حالا هی بگيد دهه فجر بده .

در ضمن در مورد نوشته قبل باز هم لازمه بگم منظورم اين نبوده که به ايرانی های خارج از کشور توهينی بشه ؟ فقط خواستم بگم ما به بد وضعيتی دچار خواهيم شد ، همين .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/٢٢
تگ ها :


انتخابات ، با نتيجه ای معلوم .

من جز كساني بودم كه گفته بودم تا صبح روز انتخابات تصميم قطعي نميگيرم كه در انتخابات شركت ميكنم يا نه . حالا اما اگر اتفاق تازه اي نيفتد ، راي نخواهم داد . يعني اگر هم بخواهم راي بدهم هم كسي نمانده . حتي انتخابي بين بد و بدتر هم نخواهم داشت . اما به شدت نگرانم چون بالاخره اقليتي در كشور وجود دارند كه در انتخابات به حكم تكليف و ... شركت خواهند كرد و از حالا پيداست نتيجه چه خواهد بود .
اما ما بعد از انتخابات چه خواهيم كرد ؟ ما با مجلسي كه مشابه شوراي شهر تهران خواهد بود چه ميكنيم ؟
در همه ميادين كشور اين بار شهيد دفن خواهد شد .ما چه خواهيم كرد ؟ ما ايرانيان مقيم ايران با حلقه طنابي كه راه تنفسمان را روز به روز تنگتر خواهد كرد چه خواهيم كرد ؟
پيش از رد صلاحيت ها اكثر ايرانيان خارج از كشور شركت نكردن در انتخابات را تبليغ ميكردند و بسياري از ما دو دل بوديم . چون اين ما هستيم كه با اين شرايط بايد زندگي كنيم . اما حالا بدون ذره اي دودلي در انتخابات شركت نميكنيم ولي ميدانيم كه نتيجه خوبي نخواهد داشت . ميدانيم كه اين زندگي ماست كه سختتر ميشود . اين ما هستيم كه حتي يك ميهماني بي دلهره نخواهيم داشت . چه رسد به رقصي و نوشي . اين ما هستيم كه ديگر بار از فيلمها و كتابها و روزنامه ها محروم ميشويم . حتي اينترنت و ماهواره هم محدودتر از حالا خواهد
شد . آري اين ما هستيم تنها ما . اين بار ما بايد كاري كنيم . چون اين بار اين زندگي ماست كه هدر ميشود . نه زندگي هيچ كس ديگر و نه منافع هيچ كشور ديگري در خطر نخواهد بود . آري ما ايرانيان مقيم ايران اينبار كاملا تنها هستيم . ( البته خدا ميدانيد که آيا پيش از اين هم تنها بوديم يا نه )

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/٢٠
تگ ها :


 

مثل تمام مسائل اقتصادي ديگه ما باز هم دير رسيديم . پويا تلفن زده بود و ميگفت كه بازار كار جنوب هم اشباع شده و سطح درآمد پايين آمده .
من فكر ميكنم چون پول در آوردن دغدغه اصلي ذهن ما نيست ، زماني به فكر كاري با در آمدي بهتر مي افتيم كه بسياري قبل از ما به سراغش رفته اند . البته مهم نيست ، من هيچوقت
پول دار نبوده ام . حالا هم نباشم .

پ.ن : من ديگه دلم براي پويا تنگ شده ، به خدا خودم رو لوس نميكنم يك هفته گذشته

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/٢٠
تگ ها :


 

خدا را شکر که انتخابات هم به موقع اجرا خواهد شد . خيالمون راحت شد .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/۱٩
تگ ها :


ترس

نه قدرت ، كه ترس موجب فساد است . ترس از دست دادن قدرت ، قدرت مداران را به فساد ميكشاند . و ترس از تازيانه قدرت ، كساني را كه در معرض آنند . نترسيدن بهترين پاسخ به خشونت حاكم است .
اونگ سان سوكي ، يك زن اهل برمه و برنده جايزه صلح نوبل در سال 1991 به پاس مبارزه در راه صلح و آشتي .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/۱۸
تگ ها :


 

در ادامه برنامه هفته مجردی ، امروز از صبح با سحر رفتيم استخر و سونا و ..... ناهار را هم با هم خورديم و حالا هم اينترنت بازی و خواب بعد از ظهر و يک جلد مجله زنان  و روزنامه شرق امروز و شايد يک فنجان قهوه و يک ليوان آب پرتقال .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/۱٦
تگ ها :


باز هم مجردی

پويا همين الان راه افتاد که بره عسلويه برای تحقيق درباره اوضاع کار و.....

ولی من از ديشب برنامه های مجردی رو شروع کردم . با مرجان رفتم کافی شاپ آشپز چپ دست . ( نوشابه کره بادام زمينی هری پاتر  و ابميوه مخصوص آشپز راست دست خورديم ) بعد هم از اونجا رفتيم برگر ذغالی . کلی هم برای هم وراجی کرديم . کلی سر حال شدم و از بودن درکنار قديمی ترين دوستم خيلی خيلی لذت بردم .

وقتی برگشتم خونه ديدم پويا هم مجردی رفته مهمونی و برام پيام گذاشته که اگه حال دارم برم . حال داشتم و رفتم .

حالا هم بعد از گشت و گذاری در اينترنت احتمالا ميرم دختر مامانم ميشم .

اگه کسی پيشنهادی برای حدود يک هفته مجردی داره دريغ نکنه لطفا .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/۱۳
تگ ها :


 

ميدونستين فعلا مهمترين اخبار کشور ما چيه ؟
مراسم روز عرفه و برائت از مشرکان .
ديدار رئيس جمهور و رهبر از مرقد مطهر بنيانگذار جمهوری اسلامی .
تزيين خيابانها به مناسبت آغاز دهه فجر .


آهان تا يادم نرفته يه خبر بی اهميت هم هست : يه تعداد نماينده های مجلس با خانواده هاشون مشکل دارن شبا نميرن خونشون . که اين قضيه فقط به درد اين ميخوره که دلقک ها در هجوش برنامه نقطه چين بسازن . اصلا مسائل خصوصی ديگران به ما چه مربوط ؟ بنابراين اصلا در موردش هيچی نميگيم .

ميگيد نه ؟ از لاريجانی بپرسين .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/۱٢
تگ ها :


 

ديروز رفتيم ديدن بچه ها ( براتون گفتم از بچه ها ؟ بچه هاي يك پرورشگاه توي محله ياخچي آباد ) طبق معمول از سر و كولمون بالا رفتند و چند تا مشت و... هم تقديممون كردن . در ضمن اين فسقلي ها به شدت با حجاب مخالفن ، هميشه اولين كارشون اينه كه روسري رو از سر خانمها ميكشن ، ‌بعد هم از هر جاي لباس آدم كه بتونن آويزون ميشن . خلاصه اينكه كاري ميكنن كه به هيچ چيز ديگه به جز بچه ها نتوني فكر كني .
اينبار فهميدم كه دارم سنگدل ميشم . دفعات قبل هر بار كه ميديدمشون بايد با خودم مبارزه ميكردم كه گريه نكنم ، ولي حالا ديگه ميتونم راحت با بچه ها بازي كنم ، سر به سرشون بذارم و باهاشون بخندم .


ميدونين كه بهزيستي براي 40 تا بچه زير سن دبستان در سال به پرورشگاه 3 ميليون تومن پول ميده ؟ كه همه اين پول تقريبا قبل از شروع تابستان تمام ميشود و بقيه سال تمام هزينه ها از كمكهاي مردمي تامين ميشود . و اين در حاليه كه پرورشگاه در محله اي قرار گرفته كه توانايي مالي مردم اطراف حتي براي تامين زندگي خودشون هم كافي نيست . و مردم محله هاي ديگر هم براي كمك اول به كهريزك كمك ميكنند بعد هم به شيرخوارگاه آمنه . باور كنيد كه جاهايي توي اين شهر هست كه مسوولين پرورشگاه نميتونن براي بچه ها ميوه بخرن . اگه اين بار خواستين به جايي كمك كنين يه كم به خودتون زحمت بدين و دنبال جاهايي بگردين كه واقعا نياز دارن .

راستی ميدونين که مهمترين نياز بچه های بی سرپرست محبته و بعد که بزرگتر بشن مهمترين نيازشون آموزش ، به طوريکه بتونن بعد از ۱۸ سالگی زندگيشون رو تامين کنن . چون بهزيستی مسووليتی در قبال بچه های بالا ۱۸ سال قبول نميکنه . بنابراين پول دادن به يک پرورشگاه ساده ترين کمکه ، بهترين کمک نيست .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/۱۱
تگ ها :


 

من فهميدم که اگه يه چيز باشه که همه دنيا رو بتونه ناراحت کنه ، اون يک چيز اينه که يکی مدام بهشون گير بده ، حتی اگه اون گير دادن ناشی از محبت باشه .
اما يک چيز را بلد نيستم ، و اون اينه که چطوری به آدمی که ميدونم نياز به محبت داره ، بدون اين که بهش گير بدم محبت کنم ، در نتيجه هيچ کاری نميکنم و سعی ميکنم به سکوتش و نيازش به تنهايی احترام بگذارم ولی حس ميکنم اين کافی نيست . ولی با تمام وجود جلوی خودم را ميگيرم که گير ندهم . ولی دلم ميخواهد راه ديگری بلد بودم .
يکی ميتونه به من خنگ چيزی در اين زمينه ياد بده ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/٧
تگ ها :


سکوت

کاوه و عسل هم رفتند .
ديشب رفتيم دربند تا آخرين برنامه کوهنوردی رو در کنارشون اجرا کنيم . يک دفتر هم آورده بودند که همه براشون يادگاری بنويسند .
من هم برای کاوه نوشتم ، کاوه سکوته . ( توی کوه هر وقت کسی آواز نمی خوند ، کاوه ميگفت سکوته ) ولی ننوشتم که با رفتن روز به روز دوستها ديگه بدجوری سکوته ، سکوتی که ديگه با يه آواز دست جمعی به راحتی شکسته نميشه ، چون ديگه کسی نمونده که بشه باهاش آواز خوند . کسانی که موندن هم ديگه حال آواز خوندن ندارن .
بدجوری سکوته !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/٥
تگ ها :


 

نميدانم خوشحال باشم يا ناراحت . اين دومين بار است كه اتفاق مي افتد : كسي كه كارهايش برايم آزار دهنده بوده ، بالاخره باهمان كارهايش ديگري را هم آزار داده . آن ديگري كه
هميشه مدافعش بوده . نميدانم خوشحال باشم يا ناراحت . خيلي خشن تر از آنچه كه من آرزويش را داشتم اتفاق افتاد . ولي حالا حداقل ميدانم آنچه كه به من نسبت ميدادند حقم نبوده . ميدانم كه كينه اي يا كم تحمل نيستم . فقط چون آن حس دوست داشتن كور كننده را نداشته ام زودتر شناخته ام .
از اين به بعد به اين حس شناختم ، بيشتر اعتماد ميكنم . و در مقابل نظرات ديگران فقط صبر ميكنم ، زمان به ديگران هم نشان خواهد داد .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/٤
تگ ها :