خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

شب چهارشنبه سوری همه مبارک .

ظاهرا اين برف کليه برنامه های نوروزی رو به هم ريخته . من که فکرنميکنم سفر برم . جاده ها خطرناک تر از هميشه خواهد بود . و در ضمن هر جايی که باشی مجبوری توی خانه بمانی .


من شايد نتونم چند روزی اينجا سر بزنم . ولی سعی خواهم کرد که طولانی نشود .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٢٦
تگ ها :


 

برف !!!؟؟!!!!!؟؟؟؟

اين زمستان ميخواهد ثابت کند هنوز زمستان است . قبول ، ولی اون گرم شدن هفته پيش چی بود ؟

لطفا فردا شب هوا خوب باشه ، آخه ميخواهيم آتش روشن کنيم . سلام بر نور !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٢٥
تگ ها :


رفتارهای يک نظام مردمی در قبال يک آيين ملی !!!

امروز سردار قاليباف اعلام کرد ، مراسم چهارشنبه آخر سال ( و نه چهارشنبه سوری ) جز مراسم ملی ماست و نيروی انتظامی امنيت مناطق تعيين شده برای نورافشانی ( و نه آتش بازی ) را تامين ميکند .


مسوولين نظام مردمی ما !!! ۲۵ سال وقت لازم داشتند تا بفهمند قدرتشان از جشنی که هزاران سال تمام تاريخ را تاب آورده کمتر است .
سالهای اول که با توهين به عقايد زرتشتيان ، چهارشنبه سوری را مراسم کفر آميز آتش پرستان ميدانستند . ولی مردم با ترس و پنهان کاری از آتش پريدند . آنها هم زدند و گرفتند و بردند . چند سال گذشت و ترس همه از بين رفت ولی فشار کمتر نشد . و اين شد که انواع مواد منفجره راه به چهارشنبه سوری گشودند . و مسوولين مردمی ما ( که اتفاقا هيچ اطلاعی از مردم و جامعه ندارند ) اين بار خطرناک بودن را بهانه کردند ولی باز هم زندند و بردند . و ذره ای فکر نکردند که اگر زدن و بردن جواب ميداد که بايد تا حال جواب ميداد . امسال برای آنکه اعلام کنند ما شورای شهريها اصلا هم ترسناک نيستيم و خيلی هم مردمی هستيم ، وسايل نور افشانی بی خطر بين مردم توزيع ميکنند و محل هايی هم برای اجرای مراسم در نظر ميگيرند. اما باز از بر زبان آوردن چهارشنبه سوری ميترسند . از به کار بردن کلمه آتش بازی ميترسند . ولی باز هم مردم در جايی که خود بخواهند ، با وسايلی که خود بخواهند و آنگونه که خود بخواهند در شب جهارشنبه سوری از روی آتش خواهند پريد . و فرقی هم نخواهد کرد اگر حتی خود شهردار تهران هم از روی آتش بپرد و صدا و سيما ( که يک رسانه ملی است ! ) به طور مستقيم مراسم را نشان بدهد ، باز هم مردم کار خودشان را ميکنند . نميدانم چند سال وقت لازم است تا بفهمند که بر يک عده احمق حکومت نميکنند که بتوان با اين کارها گولشان زد . حالا بعد از ۲۵ سال کسی باور نميکند که مسوولين اين نظام مردمی هستند .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٢٤
تگ ها :


خانه ای از شن و مه

ديشب فيلم خانه ای از شن و مه را ديدم . خيلی لذت بردم ولی نميدانم احساسات وطن دوستانه ام باعث شده بود و يا فيلم هم به همان اندازه زيبا بود . بايد يک بار ديگر فيلم را ببينم تا نظر درست تری بدهم . در سراسر فيلم يک لحظه از ياد آن مهندس ارشد شرکت نفت که با ۶۰ سال سن داشت در امريکا رانندگی کاميون ميکرد ( و نسبت نزديکی هم با من دارد ) غافل نشدم . به تلخی لذت بردم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٢۳
تگ ها :


 

همه ميترسند

همه ميترسند ، اما من و تو

به چراغ و آب آيينه پيوستيم

و نترسيديم

 

سخن از پيوند سست دو نام

و هماغوشی در اوراق کهنه يک دفتر نيست

سخن از گيسوی خوشبخت منست

با شقايق های سوخته بوسه تو

 

سخن از پچ پچ ترسانی در ظلمت نيست

سخن از روزست و پنجره های باز

و هوای تازه

واجاقی که در آن اشيا بيهده ميسوزند .

 

 

۳ سال از روزی که من و پويا رسما زن و شوهر اعلام شديم ميگذرد  . و هنوز بخشی از سفره ای که عشق ما را به ديگران شناساند در گوشه ای از آشيانه مان پهن است . آيينه و شمع و نبات و نقل های رنگين ، يادگاری از عشق هر يک از دوستان عزيزمان . امروز باز غبار روی آيينه و شمعدان ها را پاک کردم .

 

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پايان راه ناپيداست

من به پايان دگر نيديشم

که همين دوست داشتن زيباست

 

 

صدا کن مرا

 صدای تو خوب است

صدای تو سبزينه گياه عجيبی است

که در انتهای صميميت حزن ميرويد.

 

در ابعاد اين عصر خاموش

من از طعم تصنيف در متن ادراک يک کوچه تنهاترم

بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايی من بزرگ است

و تنهايی من شبيخون حجم ترا پيش بينی نميکرد

و خاصيت عشق اين است .

 

 

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٢۱
تگ ها :


 

اينکه مجوز مراسم لغو بشه برامون دور از انتظار نبود . دفعه اول که نيست . ولی بايد به فکر راهی بود ، که اينگونه رفتارها برای لغو کنندگان مراسم بدون هزينه نباشد . راهی که کمترين هزينه هارو برای معترضين داشته باشد .
اينجا يک گزارش تصويری از اتفاقات ديروز در پارک لاله را بخوانيد . و اينجا چند مقاله خوب و زيبا درباره مبارزات بدون خشونت . ( به نظر شما اين زوج خيلي دوست داشتنی نيستند ؟ من که سالهاست به اين نتيجه رسيدم که اين دونفر رو خيلی دوست دارم )

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/۱٩
تگ ها :


 

روز جهانی زن مبارک .
قرارمون امروز بعد از ظهر پارک لاله .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/۱۸
تگ ها :


 

من سالم برگشتم ولی خسته ام . برميگردم .....قول ميدم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/۱٧
تگ ها :


 

من چند روزی است که به شغل شريف کزت ( بينوايان که يادتونه ) اشتغال دارم . مادرم فردا برای ناهار ۴۰ تا مهمون داره . درست کردن سالاد ها ، دسر ها و تزيين تمام غذاها با من است .

اگر سالم برگشتم دوباره مينويسم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/۱٧
تگ ها :


ابيانه ، اسکار و ....

گرچه حالا دير شده ولی به هر حال مراسم اسکار خيلی جالب بود . اين ارباب حلقه ها نامزد هر جايزه ای شد بردش . به جز جوايز هنرپيشه ها ، جايزه فيلم خارجی ، فيلم مستند ، فيلم انيميشن و تدوين صدا را نگرفت . فکر کنم موقع مراسم حلقه الف ها در دستان عوامل فيلم بود  نطق تهيه کننده فيلم خارجی هم جالب بود : ممنونم از ارباب حلقه ها که در کانادا ساخته نشد

و اما ابيانه : عجيب ترين روستای ايران با آمار عجيب و غريب ، ۱۰۰٪ اهالی روستا با سواد هستند . متوسط سن ازدواج ۲۵ سال و متوسط تعداد فرزندان يک خانواده ۲ بچه است . تعداد زيادی از اهالی روستا تحصيلات عاليه دارند و برای کار خارج از روستا ( و گاهی خارج از ايران ) زندگی ميکنند . ولی اغلب سعی ميکنند برای مراسم عاشورا خود را به روستا برسانند . و در بدو ورود لباسهای محلی ميپوشند و در مراسم عزاداری ( که شامل حرکت دسته های سينه زنی و کشيدن نخل ميشود ) شرکت ميکنند . معماری روستا مشابه معماری زمان ساسانی است و زبان اهالی ده مشابه زبان پهلوی ساسانی است که در حال حاضر با اين زبان را به جز اهالی ابيانه بعضی از موبدان زرتشتی نيز آشنايی دارند .

بقيه را خودتان بايد برويد و ببينيد .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/۱٤
تگ ها :


 

خوب باز هم چند روز تعطيلی پشت سر هم . من که چهارشنبه را هم مرخصی گرفته ام . بنابراين ۵ روز پشت سر هم تعطيلم .
ما داريم ميريم ابيانه ، وقتی برگشتم براتون مينويسم چه خبر بود .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/۱٠
تگ ها :


 

امروز تولد دوست خيلی عزيز من ، مينا است . ميدونم که به اينجا سر ميزنه خواستم . از همينجا بهش بگم که يک دنيا دوستش دارم . و در ضمن تبريکات شما را هم تقديمش کنم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/۱٠
تگ ها :


 

از اين ستون تا اون ستون فرجه .کبري رحمانپور امروز اعدام نمي شود . اميدوار باشيم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٩
تگ ها :


 

جان انسانی در خطر است . به نظر شما چه ميتوان کرد .

به نظر شما تا کی جان انسانی در گوشه ای از اين دنيا در خطر خواهد بود . به نظر شما انسانها آدم بشو هستند ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/۸
تگ ها :


 

پارسال اولين سالی بود که نوروز را در خانه خودم بودم . من نوروز را خيلی دوست دارم ، و تقريبا هر سال از اول اسفند انتظارش را ميکشم . اما پارسال خانه تکانی بدجوری خسته ام کرد ، امسال قصد داشتم کاملا بيتفاوت بگذارم خانه همانطور کثيف باقی بماند . ولی طاقت نياوردم .اما امسال تصميم گرفتم تعطيلات آخر هر هفته ، تا پايان سال بعضی کارها را بکنم که خسته نشوم . شروع کرده ام سهم پويا را هم تعيين کرده ام ( آخه تا به پويا نگی چه کار بکن کاری نميکند ) . تا حالا خوب پيشرفته خوبی اش به اين است که هر وقت خسته ميشوم کارها را رها ميکنم برای بعد . ولی اميدوارم باز همه جمع نشود برای ۲۹ اسفند !

امروز هم از صبح به چند تا کار رسيدم ، ساعت ۴ بود که ديدم سرم بدجوری درد ميکنه يک مسکن خوردم و تازه يادم افتاد که ناهار نخوردم ! خوب غذا هم درست نکرده بودم . اما جاتون خالی پنير تبريز و نون بربری يخزده که به لطف فر تازه شده بود جانم را نجات داد .

نتجه اخلاقی موقع خانه تکانی غذا خوردن را فراموش نکنيد .

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٧
تگ ها :


 

مژده به همه کسانی که از بحث بين من و آقای مرادزاده خسته شده اند . ايشان چون از برخورد من راضی  نيستند ، ديگر به اينجا سر نخواهند زد .  

سری به پيامهای يادداشت گذشته بزنيد و به عبارت مطمئن باش در پيام آقای مرادزاده دقت کنيد و بعد به يادداشت دوشنبه ۲۷ بهمن هم نگاهی بکنيد ، آنجا که گفته ام زبان مهمترين بروز فرهنگ است . و عبارتهايی که ما در بحث ها استفاده ميکنيم .

در هر صورت بحث من و اين آقا به جايی نميرسيد ، فقط خواستم امتحانی کرده باشم ، بحث چيزی است و اعتقاد چيز ديگری ، در فضای فگری مبتنی بر ايمان بحث جايی ندارد .

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٧
تگ ها :


 

اول : ممنون حالم خوبه فقط کمی خراشيدگی و کوفتگی دارم که به مرور خوب خواهد شد .
دوم : از کسانی که علاقه ای به بحث من و آقای پويا مراد زاده ای ندارند عذر ميخواهم . ولی فعلا اين بحث ادامه دارد .

سوم : آقای پويا مراد زاده !
من هنوز هم خوشحالم که به اينجا سر ميزنی چون انديشه با تبادل نظر رشد ميکند . من به انسان ها احترام ميگذارم و به نظر من هر کس حق دارد آنچنان که خود درست ميداند بيانديشد . ولی اين دليل نميشود که عقايدی که قبول ندارم را بپذيرم . دوست عزيز پرسيده ای : چرا ما رو دائما با تهمت ها و كلمات نكوهيده شلاق مي زنيد؟ ما فحاشي نمي كنيم و كافيست شما در وبلاگ ها و رومهاي ياهو دقت كنيد تا متوجه شويد كه مخالفين ولايت دائما فحش مي دهند و بد دهني مي كنند لطفا بدون تعصب پي گيري كنيد تا بر گفتارم صحه بگذاريد. و مطمئن باش ما دنبال ايجاد رغب نيستيم ما اصول گراهايي هستيم كه ناراحتيم چرا علي را لعن مي كنند آنچنان كه مولا علي را لعن مي كردند.

چون تا به حال چنين کرده ايد . چون من از وقتی که نوجوان بوده ام به خاطر چند تار مو که بيرون بوده يا نبوده توهين شنيده ام . من و امثال من از امثال شما کتک خورده ايم . ( کوی دانشگاه که يادت هست ) من در تمام دوران تحصيلم در دانشگاه از کسانی که به بچه بسيجی ها و يا حزب اللهی ها معروف بودند . بی احترامی ، تهديد و .... ديده ام . بنابراين خوشحال شدم . کسی با عقايد شما از اين روش استفاده نکرده . من البته با کار مخالفان ولايت که فحاشی ميکنند هم مخالفم : آزادی برای همه حتی مخالفان من . اما ميدانی چرا به آقای خامنه ای لعن ميکنند ؟ علی ابن ابيطالب ، زمانی که مردم او را نميخواستند ، افسار شتر حکومت را به دوشش انداخت . اما اين آقا همچنان حکومت را رها نميکند . من انکار نميکنم که اين آقا عده ای هم عاشق دارد ولی اين عاشقان ولايت ۱۰ ٪ جامعه ما هستند . بنابراين دليل لعن شدن ايشان و مولا علی متفاوت است . کار بزرگان قياس از خود مگير .

اما کلمه خواهر دوست عزيز از کجا حدس زدی من شيعه هستم ؟‌ و آيا به يک زن شيعه اين حق را نميدهی که نخواهد برادری مثل شما داشته باشد ؟ من يه عنوان يک انسان مستقل ناموس هيچکس نيستم نه شما نه برادرم نه پدرم نه شوهرم و نه هيچ کس ديگر من انسانی آزاد و مستقل هستم . که ترجيح ميدهم بميرم ولی ناموس کسی نباشم تا او از من دفاع کند و در عوض اين دفاع بسياری از حقوق انسانی من را سلب کند . کلمه های خواهر و برادر هم که بعد از انقلاب به جای خانم و آقا استفاده ميشوند . به طور ضمنی هم فکری و هم مسلک بودن را القا ميکنند . اين کلمات من را به ياد کلمه رفيق در بين چپ ها مياندازد . انسان ها هر چقدر هم که به هم علاقمند باشند تفاوتهايی دارند که بايد به آنها احترام گذاشت . من به عقيده شما توهين نکردم فقط خواستم شما هم به حقوق انسانی من احترام بگذاريد و من را ناموس خود ندانيد . من اين هديه پر دردسر را از شما نميپذيرم .

اما ديدگاه ، البته که لزومی ندارد ديدگاه من درست باشد . همانطور که لزومی ندارد عقيده شما درست باشد . ولی من فقط ميتوانم حرفهای شما را بشنوم و شما هم تنها ميتوانيد از عقايد من با خبر شويد . ديدگاه من حاصل تمام زندگی من تا اين لحظه است . و اگر روزی مانند شما به دنيا نگاه کردم ، ديگر خود شما خواهم بود . شايد روزی عقايد و ديدگاه من تغيير کند ، ولی آنروز من آدم ديگری هم خواهم بود .

من به شخص شما تهمت آدم کش نزدم . اما قتل های زنجيره ای که يادت نرفته ، کوی دانشگاه که يادت نرفته . اعدام های دهه ۶۰ که يادت نرفته . ادامه دادن جنگ بعد از آزادی خرمشهر که يادت نرفته . اينها اگر آدم کشی نيستند پس چه هستند ؟‌ اينها را اگر عاشقان ولايت انجام نميدهند پس چه کسانی هستند ؟‌ ( اگر اين کار ها کار عاشقان ولايت نيست حداقل کار کسانی است که اين نام را بر خود ميگذارند و دست کم آبرو ی امثال شما را ميبرند اگر با کارشان موافق نيستيد ، بسم الله جلوی سو استفاده از نامتان را بگيريد . اگر هم موافقيد پس چرا آدم کشی را تهمت ميدانيد ؟‌ )

اما عزيز جان همه حرفی زده ای به جز انتخابات ، حسابی خودت را درگير کرده ای با حاشيه . البته فکر کنم اين اشتباه من بود که بحث را تکه تکه کردم و باعث شدم انتخابات هم بخشی از کل بحث باشد ، نه اصل مطلب . اما نظر من بله شک ندارم که عده ای به عشق ولایت رای داده اند . اما اين عده ۱۰ ٪ جامعه ما هستند . و ۹۰ ٪ بقيه هم مجبورند آنطور که اين ۱۰ ٪ ميخواهند ، زندگی کنند . دليل تمام فحشهايی که ميخوريد اين است که از نظر تعداد کاملا در اغليت هستيد ولی حاکم بر جامعه .

البته که من يک منتقد خوب را دوست دارم و البته که از حضورت در اينجا خشنودم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٦
تگ ها :


 

بنده يک مختصر تصادفی کرده ام  البته در حال حاضر خوبم .

درحال رد شدن از خيابان بودم که يک موتور سيکلت که داشت از بين ماشينها برای خودش راه باز ميکرد به من برخورد کرد و روی زمين افتادم . کوله پشتی ام نجانم داد و باعث شد که سرم با زمين برخورد نکند . وقتی بلند شدم قصد داشتم که کاملا جدی با راننده موتور دعوا کنم . ولی وقتی قيافه ترسيده اش را ديدم ، وقتی چهره سوخته از سوز و سرمايش را ديدم  . وقتی پسر بچه ای که ترکش نشسته بود را با يک بغل گل نرگس ديدم . فقط توانستم بگويم : حالا من با تو چه کار کنم . و او فقط من را نگاه کرد بعد از چند لحظه سعی کرد با من و من چيزهايی بگويد . من هم فقط گفتم مواظب باش دفعه بعد شايد زدی کسی را کشتی .

راه افتادم به سمت خانه و به اين فکر ميکردم هرگز نميتوانستم قبول کنم يک گل فروش سر چهارراه بخشی از پولی را که در سرما و دود به دست آورده را صرف درمان من کند . تا خانه بغض رهايم نکرد و خانه که رسيدم . جاری شدم به قول پويا بدبختی از سر و کول شهر ما بالا ميرود اگر ميخواهی حرص نخوری بايد باچشم بسته بروی و بيايی ، تازه اگر صدايش را نشنوی .  

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٥
تگ ها :


 

کار من اينجا اين شده که درباره يادداشتهای قبل توضيح بدهم . خوب زياد هم بد نيست . گفتگو بهترين فايده وبلاگ است . اين بار انگيزه پيامی است که از دوستی :

خواهر خوبم چرا همه جهان رو از ديد گاه خودت می بينی ؟ خيلی ها رای دادن به خاطر عشق به ولايت اينا همونايی بودن که در تظاهرات ۲۲ بهمن جمعيتشون رو ديدی؟ آيا هر کی نياد تظاهرات هم پيگيری قانونی ميشه؟ در ضمن همين که خودت اينقدر عاقل هستی که ميگی تا حالا به خاطر عدم رای برا کسی دردسر درست نکردن خودش زيباترين امتياز کشورمون هست راستش من هم نمی دونستم چی جوری ميتونم اونايی رو که رای نميدن قانع کنم رای بدن دقيقا مثل الان شما فکر می کردم ولی به هر حال عصر حوزه ها واقعا شلوغ بود اما صبح حق با شماست يک نفرم به زور ميومد من از منبع موثق باهات حرف می زنم فکر نکنی دروغ ميگم يا فقط قصد لجبازی دارم

۱ . خوشحالم کسی با نظرات مخالف من اينجا پيام گذاشته .
۲ . باز هم خوشحالم که کسی با عقايد اين هموطن باب گفتگو باز کرده . و شيوه مالوف همفکرانش که فحاشی و ايجاد رعب و وحشت است را استفاده نکرده .
۳ . و اما من خواهر شما نيستم و از اين خطاب هيچ خوشم نمی آيد . اين لفظ من را به ياد نوشته روی دستشويی ها می آندازد ( دستشويی خواهران به جای مثلا دستشويی خانمها ) من جدا به تاثير اين کلمات حساسم لطفا از اين پس اگر خواستيم اين گفتگو را ادامه بدهيم ، من را با اين لفظ خطاب نکنيد .
۴ . من چاره ای جز اين ندارم که دنيا را فقط از ديدگاه خودم ببينم . اصولا هرکسی دنيا را از ديدگاه خودش ميبيند . اما اگر شما فکر ميکنيد ديدگاه من اشتباه ، تنگ نظرانه و .... است . ميتوانيم با هم گفتگو کنيم .
۵ . من ذره ای شک ندارم که عده ای رای داده اند به عشق ولايت ! اما با کلمه خيلی ها مشکل دارم . بله آرای آقای حداد عادل به عشق ولايت بوده . ولی اين خيلی نيست اين کمتر از يک چهارم ( از تعداد دقيق آرا خبر ندارم ، دست بالا را ميگيرم اگر که فکر کنم از ۱۰ درصد هم کمتر باشد ) است . من با رای دادن اين عده مشکلی ندارم . اينها از معشوقشان شنيده اند که بايد رای بدهند ، خوب رای داده اند . همانها که به عشق ولايت آدم هم ميکشند . من از آنها توقع تفکر ندارم . ولی کاش همه اين امکان را داشتند که آنطور که ميخواهند عمل کنند . من با اين که همه نميتوانند آنچنان که ميخواهند زندگی کنند مشکل دارم . اين که همه مجبور باشند مانند ۱۰ درصد ديگر زندگی کنند ، مشکل دارم .
۶ . تظاهرات ؟ شوخی ميکنی ؟‌ اولا که خيلی ها هم به اجبار در تظاهرات شرکت ميکنند ، سربازها ، خانواده ها ی سپاهيان و .... کسانی هم تظاهرات را هم به خاطر ترس شرکت ميکنند . و خوب عده ای هم به عشق ولايت ، همانها که به عشق ولايت آدم هم ميکشند .
۷ . اينکه هرکی رای نده مشکلی براش پيش نمياد زيباترين امتیاز کشورمون نیست این حتی از حقوق اولیه انسانی ما هم کمتر است . بله در کشور ما به ما حق نفس کشيدن هم در بعضی موارد (‌ در باقی موارد به عشق ولايت کشته ميشويم )داده ميشود .
۸ . اميدوارم بازهم اينجا سر بزنی و باز هم با هم حرف بزنيم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٥
تگ ها :


 

امروز چون ديگر امكان تداوم عمل به قسم نمايندگي براي اينجانب وجود ندارد و امكان دفاع از تمام حقوق قانوني شما از من سلب شده است حضور در خانه ملت و مشاهده انحراف از آرمان امام و ملت و قانون اساسي ديگر برايم افتخاري محسوب نمي‌شود لذا با استعفا اعتراض خود را نسبت به روند ناصواب و غيرقانوني و غيرشرعي سال‌هاي اخير توسط نهادهاي انتصابي كه در روند برگزاري انتخابات اول اسفند به اوج خود رسيده بود اعلام مي‌دارم.


متن استفعا فاطمه حقيقت جو

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٥
تگ ها :


 

من دارم گيج ميزنم . در حالت بهت و ناباوری به سر ميبرم . اين همه رای از کجا اومده ؟ من در تمام اطرافيانم حتی يک نفر را نميشناسم که رای داده باشد . ۵۰ ٪ در شرايطی که همه مخالفين انتخابات را تحريم کرده بودند . رای کمی نيست .
من ميدانم که تعدادی از رای ها از سر ترس بوده ، ( ترس از حراست اداره ، به خاطر قبولی در کنکور دانشگاه ، قبولی در گزينش استخدام و ..... ) من در اين کشور به دانشگاه رفته ام و در همين کشور کار ميکنم و قبل از خرداد ۷۶ هرگز رای نداده بودم و تا به حال هم هيچ مشکلی برايم پيش نيامده . ترس ، ترس ، ترس . و ترس مهمترين سلاح ديکتاتور است . و تنها راه مقابله با آن نترسيدن .
من زبان مردم کشورم را بلد نيستم . من نميتوانم آنها را از رای دادن منصرف کنم . ولی ترس ميتواند آنها را وادار به رای دادن بکند . ترس از چيزی که واقعا وجود ندارد . الان سال ۱۳۸۲ است نه ۱۳۶۲ . من مردم کشورم را نميشناسم . من نميدانم کجا زندگی ميکنم . من گيجم و آشفته .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/۳
تگ ها :


 

امروز اومدم دو تا جوک جديد براتون تعريف کنم و برم :
۱ . نيروی انتظامی از مردم تشکر کرد که علی رقم ايستادن در صفهای طولانی در حوزه های اخذ رای نهايت همکاری را با نيروی انتظامی داشته اند

۲ . به دليل شرکت پر شور مردم در انتخابات ، کار شمارش اوليه آرا طولانی شده و از آنجايی که بسياری از مدارس حوزه اخذ رای بوده اند ، امروز مدارس تعطيل هستند

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٢
تگ ها :