خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

چهره ای به رنگ سپيا

ايزابل آلنده رو ميشناسين ؟ يک نويسنده زن شيليايی است يک نسبت دور خانوادگی هم با سالوادور آلنده داره .
امروز کتاب چهره ای به رنگ سپيا را ازش خوندم يه جايی در اين کتاب از زبان زنی که شوهرش عاشق زن ديگری است نوشته شده :ديه گو مال من نبود - هيچ کس مال کس ديگر نيست - و اين حقيقت که من زن او بودم برای من حقی نسبت به او يا احساس هايش نمی داد ؛ عشق يک ميثاق آزادانه است که با يک جرقه شروع ميشود و ميتواند به همان شکل هم پايان پذيرد .
دوست دارم نظرتون رو درباره اين جملات بدونم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/۳۱
تگ ها :


اندر فوايد درس خواندن

شايد اين يکی از انگيزه های بالا رفتن تعداد دختر ها در دانشگاهها باشه .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/۳۱
تگ ها :


به كجا چنين شتابان ؟

من امروز برای ورود به خيلی از سايتها با مشکل مواجه شدم اکانت اينترنتم هم بدون proxy است .
شما چي مشكلي نداشتيد ؟
يكي بگه چه خبره ؟
اين خيلي زشته كه يه حكومت سايتهاي خبري را براي اخلاق و امنيت جامعه مضر بدونه .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٢/۳٠
تگ ها :


پليس زن !!!!!

زمان : يکشنبه ۲۸ ارديبهشت ، ساعت ۷:۳۰ بعد از ظهر .
مکان : تهران ، ميدان ونک .
۳ تا دختر نو جوان در حال عبور ، دو خانم جوان ايستاده اند (با چادر ) و من همک از سمت روبرو ی آن ۳ نفر در حال عبور هستم .
يکی از زنان چادری به آن ۳ نفر اشاره ميکند و......
-خانم موهاتو بکن تو ، يقه روپوشت رو هم ببند ...
( و من هاج و واج دارم نگاه ميکنم که همان خانم رو به من ميکند و ... )
- خانم شما حجابتون کامله چرا اينجا ايستادين ؟
ميخوام بدونم شما کی هستيد ؟
- ما ماموريم .
کارت شناسايی داريد ؟
- کارت شناسايی ما ايشون هستند .( و به به يک سرباز مسلح نيروی انتظامی اشاره ميکند )
پس کارت شناسايی شما اينه با اسلحه خوش به حالتون ( و رد ميشم )


از اصل مطلب - که دخالت در امور شخصی آدمهاست - هم اگر بگذريم يکی نيست بگه اگه اين کارها فايده داشت تا حالا بعد از بيست و چند سال سخت گيری بايد اثر ميکرد .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٢/٢٩
تگ ها :


رد لوايح

هيس ! هر وقت کارت دارم پيدات نيس !
يادش بخير کارتون رابين هود ، حالا شده نقل اين رييس جمهور سابقا محبوب ما .‌ ( حالا شما نميرفتی لبنان نميشد ؟ ) با رد لوايح دولت در شورای نگهبان آدم به ياد تمام وقايع اين چند سال اخير می افتد که وقتي اتفاق ميافتاد که خاتمی رفته بود سفر !




نتيجه گيری اخلاقی : اين دفعه به کسی رای ميدهيم که کمتر ددری باشد !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/٢٤
تگ ها :


چهره ممنوعه من

ديروز خواندن اولين کتاب از کتابهايی که از نمايشگاه خريده بودم تمام شد .
داستان يک زن جوان افغان که شرح ميدهد چگونه پس ازآنکه طالبان در افغانستان به قدرت رسيدند . روياها ی او و بقيه زنان افغان در زير آوار تفسيری خشونت آميز از دين ، تعصبی کور و تفکری زن ستيز و غير انسانی مدفون شد .
از خواندنش دچار خفقان شدم . پس از پايان کتاب به سختی نفس ميکشيدم . عصبی و پريشان شده بودم و حس ميکردم بايد کاری کنم اما چه کاری ؟
خواندن اين کتاب را به همه پيشنهاد ميکنم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٢/٢٤
تگ ها :


سرطان پستان

امروز يک e_mail دريافت کردم مبنی بر اينکه استفاده طولانی مدت از سينه بند خطر ابتلا به سرطان پستان را به طور معنا داری افزايش ميدهد . به طوريکه اين آمار مشابه ارتباط مصرف سيگار و ابتلا به سرطان ريه است . لطفا جدی بگيريد .
من اين e_mail را برای تمام خانمهايی که e_mail از آنها داشته ام فرستادم . ولی ديدم شايد اينجا را کسانی بخوانند که من نميشناسمشان بنابراين اينجا هم نوشتم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٢/٢٤
تگ ها :


سارس!!؟؟!!!!!؟؟؟؟؟؟؟

امروز صبح توی تاکسی از راديو شنيدم که طبق آمار سازمان بهداشت جهانی تعداد مبتلايان به بيماری سارس در بيش از ۳۰ کشور جهان به ۷۴۳۰ نفر رسيد .
باورم نميشد که اين هم سياسی شده باشد . ميدانستم که رشد اقتصادی چين در چند سال گذشته بالاترين رقم در کل دنيا بوده و آمريکا به دنبال راهی برای مبارزه است ولی وقتی شنيدم تعداد قربانيان سارس در چين - کشوری با ۱،۳۰۰،۰۰۰،۰۰۰نفر جمعيت - ۳۸ نفر بوده حدس زدم قضيه آنطور ها هم که تبليغ ميکنند نيست . وقتی برايم مسلم شد که فهميدم تعداد قربانينان حوادث رانندگی تنها در تعطيلات نوروز ۱۳۸۲در جاده های ايران بيش از ۹۰۰ نفر بوده است .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/٢۳
تگ ها :


سينا مطلبی آزاد شد !

سينا مطلبی آزاد شدمبارک باشه ، برای خودش ، خانواده اش ، دوستانش و همه ما .
ميشه که آخری باشه ؟ ميشه اميدوار بود ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/٢٢
تگ ها :


نمايشگاه کتاب

چند ساعتی ميشه که از نمايشگاه کتاب برگشته ام .
خيلی بهم خوش گذشت . خودم تنها رفتم و اين باعث شد با خيال را حت هر جا رو که دوست داشتم ديدم .
ولی .........بعد از خوردن ناهار برای استراحت چند دقيقه ای رفتم کنار استخر و روی يکی از صندلی های جايگاه مخصوص نشستم . داشتم وسايلم را داخل کوله پشتی جابجا ميکردم که يک مردک حدودا ۴۰ساله با ظاهر مذهبی (ته ريش و کت شلوار نامرتب و بوی عرق و هيکل گنده و دندان زرد و....) آمد و درست کنار من روی صندلی بعدی نشست . اول اصلا برام مهم نبود . بعد از چند دقيقه که من کار مرتب کردن وسايلم را تمام کرده بودم مردک برگشت رو به من وگفت : ببخشيد خانم که ميپرسم شما تنها هستيد ؟
-به شما ارتباطی داره ؟
من که گفتم ببخشيد که ميپرسم .
-خوب برای چی می پرسين .
گفتم اگه شما تمايل داشته باشين
-خجالت نميکشی ؟
شما راحتتر هم ميتونستين رد کنين
من در اوج عصبانيت بودم وچون اصلا انتظار چنين چيزی رونداشتم نميدونستم بايد چه کار کنم بنابراين فقط گفتم : يعنی تو اين مملکت نبايد آدم يک ريشو رو ببينه که يه ذره شعور داشته باشه ؟ ( البته با عذر خواهی از تمام عزيزانی که ريش دارن . من اصلا منظورم اهانت به شما نيست من چند تا از بهترين دوستانم ريش دارن و مذهبی هم هستن اون لحظه من انقدر عصبی بودم- خصوصا از اينکه يکی با ظاهر مذهبی يه همچين حرفی زده بود- اونقدر عصبی بودم که فقط ميخواستم يه جوری اعتراض کنم که خیلی به اون احمق بر بخوره ! )
و سعی کردم با کلاه آفتابگيرم بزنم تو صورتش که جا خالی داد و من رفتم او هم مثل مجسمه همانجا نشست .
شما بودين چه ميکردين ؟ من بعدش يک ليوان آب خنک خوردم و چند دقيقه قدم زدم بعد هم به بقيه بازديدم ادامه دادم که يک بيشعور نتونه روزم رو خراب کنه .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/٢٢
تگ ها :


نمی توانم زيبا نباشم .....

نمی توانم زيبا نباشم
عشوه ای نباشم در تجلی ی جاودانه .
چنان زيبای ام من
که گذرگاه ام را بهاری نا به خويش آذين می کند :
در جهان پيرامن ام
هرگز
خون
عريانی جان نيست
و کبک را هراسناکی ی سرب
از خرام
باز
نمی دارد .

چنان زيبای ام من
که الله اکبر
وصفی ست ناگزير
که از من می کنی .

زهری بی پاد زهرم در معرض تو .
جهان اگر زيباست
مجيز حضور مرا می گويد .-

ابلها مردا
عدوی تو نيستم من
انکار توام .


احمد شاملو - ۱۳۶۲ (مدايح بی صله )




  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٢/٢۱
تگ ها :


فردا

از حالا دارم به فردا فکر می کنم :
فردا را مرخصی گرفته ام که بروم نمايشگاه ، شايد مرجان هم بيايد .
را ستش از اينکه يک روز کامل نبايد به IC و هويه و ......فکر کنم خوشحالم .
تنوع همين .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٢/٢۱
تگ ها :


نمی خواستم نام چنگيز را بدانم ....

نمی خواستم نام چنگيز را بدانم
نمی خواستم نام نادر را بدانم
نام شاهان را
محمد خواجه و تيمور لنگ ،
نام خفت دهنده گان را نمی خواستم و
خفت چشنده گان را .

می خواستم نام تو را بدانم .

و تنها نامی را که می خواستم
ندانستم .


احمد شاملو - ۱۳۶۳ (مدايح بی صله )

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/٢٠
تگ ها :


زنان و مردان

با اين همه ( و با وجود تمام تفاوتهای بين زن و مرد ) مردان و زنان هر دو يک چيز ميخواهند : اين که احساس کنند ارزشمندند ، احساس خوبی نسبت به خودشان داشته باشند و مورد عشق قرار بگيرند .


به نقل از کتاب secrets about men every woman should know اثر Barbara DeAngelis

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/٢٠
تگ ها :


يک اتفاق خوب

يه آدمی وجود داشت ( البته هنوز هم هست ) که من اصلا دوستش نداشتم . و ملاقاتش باعث ميشد شديدا عصبی بشم . يعنی يه جورايی طرف رو اعصابم بود . چند وقتی بود که نديده بودمش و فکر ميکردم هنوز هم با ديدنش اعصابم به هم ميريزه ، تا اينکه باز به اجبار ديدمش و با کمال تعجب فهميدم ديگه مشکلی باهاش ندارم نميدونم چی شده ولی از اين اتفاق شديدا خوشحالم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/٢٠
تگ ها :


کتاب جديد

ممنون از همه کسانی که در مورد کتاب راهنمايی کردن . به جز ٬انقلاب اسلامی و ريشه های آن ٬ سعی ميکنم بقيه را - اگر فردا رفتم نمايشگاه - بخرمشان .
تازگی يک دوست خوب چند تا کتاب دست دوم بهم هديه داده بود که من پاک فراموششان کرده بودم . ديشب پيداشون کردم و فعلا اميد اثر آندره مالرو (که کتابی است درباره جنگهای داخلی اسپانيا ) را شروع کردم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/۱٧
تگ ها :


فرش پادری !

هشدار ! تا وقتی که شروع به دوست داشتن خود نکرده ايد ، انتظار نداشته باشيد که دوستتان بدارند . وقتش رسيده که از روی زمين بلند شويد ومثل يک زن رفتار کنيد نه مثل يک فرش پادری .


به نقل از کتاب secrets about men every woman should know اثر Barbara DeAngelis

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/۱٧
تگ ها :


تازگی کتاب خوب خوندين ؟

من کتاب ندارم . لطفا اگر کسی کتاب خوب تازگی خونده معرفی کنه چون من دارم ميميرم از بی کتابی .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٢/۱٦
تگ ها :


حمايت زنان از زنان

نوعی توجه و حمايت وجود دارد که زنان تنها ميتوانند از زنان ديگر دريافت کنند . انتظار آن از مردان فقط موجب نا اميدی و ياس شما ميشود . بهتر است با حقیقت روبرو شويم : مردان ، هرگز مانند زنان نخواهند بود .
هر قدر عشق و حمايت بيشتری از زنان دريافت کنيد ، کمتر برای ارضای نيازهايتان وابسته به مردی خواهيد بود .


به نقل از کتاب secrets about men every woman should know اثر Barbara DeAngelis

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٢/۱٦
تگ ها :


۳ راه حل برای زنان

شما به عنوان يک زن ۳ راه حل برای کنار آمدن با مرد زندگی تان داريد :
۱) ميتوانيد از اينکه مرد زندگيتان شما را ديوانه کرده خشمگين شويد و تمام مدت در اين مورد ناله کنيد .( اين راه حل برای چند ساعت خوب است ولی پس از چند سال جذابيتش را از دست ميدهد .)
۲) ميتوانيد به طور کلی از زندگی با مرد ها صرف نظر کنيد و برای سرگرمی يک سگ پشمالوی قشنگ بخريد .( اين يکی ارزان تر ، آسان تر و بي دردسر تر است ولی چندان ارضا کننده نيست .)
۳) ميتوانيد تصميم بگيريد که تمام مسايل مربوط به مردان را بياموزيد تا بتوانيد آنها را درک کنيد .


به نقل از کتاب secrets about men every woman should know اثر Barbara DeAngelis

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٢/۱٥
تگ ها :


سارس !

سين : اگر بفهميد به بيماری سارس مبتلا شده ايد چه ميکنيد ؟

جيم : يک روبوسی گرم و صميمی با رئيسم


شما چه ميکنيد ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٢/۱٥
تگ ها :


خواندن دفترچه راهنما تمام شد !!!

خوب بالاخره تمام شد : دفترچه راهنمای طرز استفاده از مردان
البته عنوان اصلی کتاب اين است : secrets about men every woman should know فکر کنم مترجم کمی برای ترجمه نام کتاب بی سليقگی کرده ، چون باعث ميشود قبل از شروع کتاب يک احساس منفی (مثلا ضد مرد بودن ) در آدم ايجاد کند .
از خواندن اين کتاب لذت بردم . من فکر ميکنم خواندن اين قبيل کتابها حداقل يک فايده دارد : آدم را نسبت به رفتارها و عادات خودش هشيار و حساس ميکند . باعث ميشود که آدم رد يک رفتار نادرست يا عادت اشتباه را هر جا که باشد پيدا کند . شايد بعضی از موضوعات کتاب به نظر مفيد نباشد يا برای ما که ايرانی هستيم کمتر قابل استفاده باشد ولی همين هشياری از همه چيز مهم تر است .
يک نکته خوب در اين کتاب راهنمايی هايی درباره روابط جنسی بود راستش از جمهوری اسلامی بعيد بود که اين بخش کتاب را سلاخی نکند ولی واقعا اين بخش وجود داشت
آن نظر خواهی ۸ ارديبهشت هم که تحويلش نگرفتيد . برای آزمودن يکی از نظرات مطرح شده در همين کتاب بود . مردان ترجيح ميدهند رو به جمعيت بنشينند چون در اين صورت احساس تسلط بيشتری بر محيط دارند و همين موضوع به آنها اعتماد به نفس بيشتری ميدهد .
حالا تا زمانی که يک کتاب جالب ديگر نخوانده ام و يا حرفی برای گفتن نداشته باشم بعضی از مطالب اين کتاب را که به نظرم جالب آمده را به مرور طی روزهای آينده برايتان مينويسم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/۱٤
تگ ها :


يک هديه به خودم

شما تابحال برای خودتان هديه خريده ايد ؟
من هر چند وقت يکبار اينکار را انجام می دهم . مدتها بود که دوست داشتم توی خانه يک ليوان شخصی داشته باشم . ديروز رفتم و برای خودم يک ليوان خريدم . و به خودم هديه دادم




راستی در انتهای يادداشت قبل يادم رفت يک نکته ديگر را اضافه کنم که اينجا مينويسم :

٬ پدر و مادر بهترين دوستان هر نوجوانی هستند ٬

اين پيام که تقريبا هر روز از صدا و سيما ، مجلات و يا والدين می شنويم نيز چيزی نيست جز سعی بر متوقف کردن روند کاملا طبيعی رشد .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٢/۱٤
تگ ها :


يک واقعيت

فکر کنم پارسال همين موقع ها بود که رفتم پيش يک مشاور . از تمام مطالبی که بهم گفت يک چيز از همه بيشتر برام جالب بود : در هر مرحله رشد ، انسان احساس مقبوليتش را از افراد متفاوتی دريافت ميکند . در مرحله کودکی از خانواده و به ويژه والدينش ، در مرحله نوجوانی از دوستان و همسالانش و در دوران جوانی (بزرگسالی) از جنس مخالف و همسرش .

اما چيزهايی وجود دارد که باعث ميشود گاهی اين روند به شکل سالمش انجام نشود . در واقع مراحل رشد درست طی نشود و در واقع انسانها به طور طبيعی رشد نکنند .

يکی از اين موانع رشد فرهنگ مردسالار است که از طرفی برای آنکه بتواند دختران (و زنان آينده ) را تحت کنترل داشته باشد ، با تبليغ کليشه دختر خوب می کوشد دختری را سالم معرفی کند که به تمام خواسته های خانواده عمل می کند يا به کلام بهتر احساس مقبوليت را از خانواده اش دريافت ميکند . از طرف ديگر برای تربيت مردانی سلطه جو تر ، همواره پسری را که احساس مقبوليتش را از خانواده دريافت می کند را بچه ننه ، لوس و يا ننر می نامد . البته اين روند بيمار به همين جا ختم نمی شود . در ادامه مرد جوانی را که اين تا ييد را از دوست دختر ، نامزد و يا همسرش بگيرد ، ترسو ، ضعيف و زن ذليل می نامد . بدين ترتيب در يک جامعه مرد سالار به طور عموم رشد زنان در مرحله کودکی و رشد مردان در مرحله نوجوانی متوقف ميشود . و اولين تاثير مخرب اين رشد بيمار در روابط ناسالم بين همسران ديده ميشود . مردان جوانی که دوست دارند هنوز بيشتر وقتشان را با دوستانشان صرف کنند همانقدر رفتار ناسالمی دارند که زنان جوانی که اصطلاحا بدون اجازه مادرشان آب هم نمی خورند .

البته اين به اين معنی نيست که بايد هرگونه روابط با خانواده يا دوستان پس از ازدواج قطع شود بلکه مهم دريافت احساس مقبوليت و ترجيح داشتن اشخاص به طور سالم است .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٢/۱٤
تگ ها :


 

من که ميدونستم ، من که از اول دودل بودم ، پس چرا رفتم ؟
من که ميشناختمش ، ميدونستم هميشه براش بعد از اونا قرار ميگيرم . ميخواستم تجربه کنم ، چی رو ؟ با اينکه ميدونستم احتمال خوب بودنش کمتره پس چرا باز خواستم تجربه کنم ؟


حالا برای خودم چه کار بايد بکنم ؟ که حس نکنم داره بهم ظلم ميشه .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٢/۱۳
تگ ها :


ابراهيم نبوی

نميدانم دقيقا چند سال است که از نوشته های ابراهيم نبوی لذت ميبرم . من که از اين يکی هم لذت بردم . شما چی ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٢/۱۳
تگ ها :


 

فعلا مشغول خواندن يک دفترچه راهنما هستم . بعد از تمام شدنش نظرم را اعلام ميکنم .
عجالتا بگيد ببينم توی يک رستوران دوست داريد پشت به جمعيت بنشينيد يا رو به جمعيت ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/۸
تگ ها :


يک نفرين چينی

باشد که در دوران تحول زندگی کنيد .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/۸
تگ ها :


چي بگم ؟

دوست عزيزم يادداشت گذاشته که امروز ۴ روز است که چيزی ننوشته ام . ...
نه ! هيچ دليل خاصی نداشته . نترسيده ام البته نه از سر شجاعت از آنجا که ميدانم هرگزچيزی ننوشته ام که خطرناک باشد. اعتراض هم نکرده ام نه به اين دليل که اعتراضی نداشته ام به اين دليل که سکوت وبلاگی در حد اينجا را بيفايده ميدانم . مگر چند نفرند دوستانی که مرتب به اينجا سرميزنند ؟
بگذريم . ننوشتم چون چيزی برای گفتن نداشته ام . و آنچه که در اين روزهايم جاری است آنچنان مثل هميشه است که گفتن ندارد . از خواب برخاستن و کارکردن و خوردن و باز خوابيدن و دوباره فردا از نو که گفتن ندارد . دارد ؟ حتی به هيچ چيز جالبی هم فکر نکرده ام که بخواهم با شما در ميانش بگذارم . کتاب هم که همانطور که ميدانيد دارم هری پاتر ميخوانم . فقط جلد آخر مانده شايد بعد از آنکه برای بار دوم تمامش کردم چيزی درباره اش نوشتم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/٧
تگ ها :


بازداشت

وبلاگ سينا مطلبی جز اولين وبلاگهايی بود که خوندنشون رو شروع کردم ولی حالا ديگه نميتونم اين وبلاگ را بخونم . چرا
من ديگه چی بگم ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/٢
تگ ها :


 

امروز جلد دوم هری پاتر هم تموم شد .
ولی جلد سوم دست يکی از دوستانمه . حالا بايد بمونم تو خماری

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/۱
تگ ها :