خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

متولد آخرين روز ماه مهر !

تا حالا متوجه اين موضوع شدين كه ماه مهر تولد چه آدمهاي جالبي رو تو خودش داره ؟
مثلا : 8مهر تولد مولانا است ، 15 مهر تولد سهراب سپهري است ،20 مهر تولد حافظ است و 30 مهر تولد من

امروز ۲۶ سال از اولين جيغ من ميگذره !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۳٠
تگ ها :


 

اگر ميخواهيد درباره پرونده افسانه نوروزی چيزهای بيشتری بدانيد . اينجا را بخوانيد .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٢٩
تگ ها :


نوشتن

امروز يک اتفاق مبارک افتاده : دوباره شروع کرده ام به نوشتن . احساس خوبی دارم . اميدوارم که دوباره کنار نگذارمش .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٢٩
تگ ها :


درد دل

يادتون هست که چند روز پيش همينطور بی دليل حالم خوب بود ؟ حالا همينطور بی دليل خسته ام ، بدنم کوفته شده و بعضی از عضلاتم درد ميکنه . شايد به خاطر کار باشه ، اين چند روز خيلی ايستاده ام . ولی خوشبختانه کارهام فقط زياد بوده و به مشکلی برنخوردم . بايد فکر يک استراحت باشم برای آخر هفته . شايد که دوباره روبراه بشم .




  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٢۸
تگ ها :


روي خاك

هرگز آرزو نكرده ام
يك ستاره در سراب آسمان شوم
يا چو روح برگزيدگان
همنشين خامش فرشتگان شوم
هرگز از زمين جدا نبوده ام
با ستاره آشنا نبوده ام
روي خاك ايستاده ام
با تنم كه مثل ساقه گياه
باد و آفتاب و آب را
ميمكد كه زندگي كند


بارور ز ميل
بارور ز درد
روي خاك ايستاده ام
تا ستاره ها ستايشم كنند
تا نسيمها نوازشم كنند


از دريچه ام نگاه ميكنم
جز طنين يك ترانه نيستم
جاودانه نيستم


جز طنين يك ترانه جستجو نميكنم
در فغان لذتي كه پاكتر
از سكوت ساده غميست
آشيانه جستجو نميكنم
در تني كه شبنميست
روي زنبق تنم


بر جدار كلبه ام كه زندگيست
با خط سياه عشق
يادگارها كشيده اند
مردمان رهگذر :
قلب تير خورده
شمع واژگون
نقطه هاي ساكت پريده رنگ
بر حروف درهم جنون


هر لبي كه بر لبم رسيد
يك ستاره نطفه بست
در شبم كه مينشست
روي رود يادگارها
پس چرا ستاره آرزو كنم ؟



اين ترانه منست
-دلپذير دلنشين
پيش از اين نبوده بيش از اين


فروغ فرخزاد ( از مجموعه تولدی ديگر )

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٢٧
تگ ها :


 

من زنده ام ، فقط حرفی برای گفتن ندارم !
شاد باشيد .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٢٦
تگ ها :


 

خانم عبادی خوش آمديد .

جايزه صلح نوبل برای شما ، شادی و مهر برای کودکان .

سلام
سفير سادگيها و سپيديها!
ديدي كبوتر زمستانزدهاي
كه تو آب و داناش دادي،
نامش «صلح» بود و
شبپرگان ظلمتزده نميدانستند!

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٢۳
تگ ها :


شادی مستدام

فکر کنم چند روزی است رو شانسيم .
بعد از خبر شيرين صلح نوبل . حالا توقف حکم اعدام افسانه نوروزی خيلی به آدم ميچسبه .

راستی امشب مراسم استقبال از شيرين عبادی در فرودگاه مهرآباد هم بايد مراسم جالبی باشه .


راستی خبر دارين احمد باطبی بايد ۱۱ سال ديگه توی زندان بمونه و جوانی و بهترين و پربارترين سالهای عمرشو توی اوين خاک کنه ، به اين دليل که پيراهن خونی دوستش رو بالای سرش گرفته ؟ کاری که شايد هر کدام از ما در اين شرايط ميکرديم . به نظر من خوبه که يک حرکت اينترنتی برای احمد باطبی شروع بشه . نظرتون چيه ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٢٢
تگ ها :


 

اومدم بگم که پويا برگشت برای بقيه مدت سربازی هم تهران خواهد بود اما شايد مجبور باشيم خونه رو عوض کنيم . چون پويا صبح ساعت ۶:۳۰ بايد پادگان باشد . آن هم کجا ، اون سر شهر . برای همين هم شايد ما هم خونه رو ببريم اون سر شهر

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٢۱
تگ ها :


خانم شيرين عبادی

اولين قاضی زن ايران برنده جايزه صلح نوبل شد .
گزارش تصويری سايت زنان ايران

من خبر را از شبکه CNN ديدم پس از اعلام خبر ، اين شبكه يك گزارش كامل از يكي از پرونده هاي او كه توسط كريستين امان پور تهيه شده بود ، را پخش كرد . و حدود يك ساعت به اين خبر اختصاص داد . ولي صدا و سيما جمهوري اسلامي ايران در يك جمله در لابلاي اخبار فرهنگي اين خبر را اعلام كرد و حدود ۳۰ ثانيه وقت به اين موضوع اختصاص داد !

شادباش مركز فرهنگي زنان به همه آزاديخواهان ايران به پاس اعطاي جايزه صلح نوبل به همرزم شجاع و صميمي مان شيرين عبادي


شيرين عبادي:اين جايزه متعلق به تمام افرادي است كه براي آزادي، حقوق بشر و صلح فعاليت مي كنند



  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱٩
تگ ها :


پول لازم نداری ؟

حدود يک ماه و نيم شده که پويا رفته سربازی . و در اين مدت که من تنها بودم بعضی جمله ها را بارها و بارها شنيده ام . گرچه همه آنها ( که بعدا خواهم گفت ) از سر محبت گفته شده اند ، ولی  همه شان خوشايند نبوده اند .

اما خوشايندها : (در واقع غير نا خوشايندها )

تنها نمون پيش ما بيا  .

دلت تنگ شده ؟

تنهايی خوبه ؟ خوش ميگذره ؟

چند روز گذشته ؟ چند روز ديگه مونده ؟

.....

اما همه نا خوشايندها  را  اينجا نمی آورم چون لزومی نميبينم  . اما ناخوشايندترين جمله ميدانيد چه بود ؟ :

پول لازم نداری ؟

بابا من دارم کار ميکنم . و حقوقم هم در حدی است که برای خرج معمول يک خانواده دونفره زياد هم هست . خيلی از دوستان ما که ازدواج کرده اند به دلايلی با حقوق يک نفر زندگی ميکنند . ( که اکثرا اين يک حقوق هم با کار خانم ها حاصل ميشود ) ولی هيچوقت کسی از آنها نميپرسد به پول احتياج دارند يا نه . من چون الان تنها هستم ، بايد مدام همه را مطمئن کنم که ميتوانم از پس مخارج زندگی بر بيايم . انگار هنوز باورشان نشده که ....

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱٧
تگ ها :


متفکر مسلمان ؟

جادی ميپرسه :
نظر شما چيه : بررسی چيزی به اسم متفکرين مسلمان منطقی است ؟ آيا می شه متفکر رو بر اساس دين اش طبقه بندی کرد ؟ چرا متفکرين يهودی يا مسيحی يا سيک رو نمی خونيم ؟ اصلا متفکر مسلمان فرقی با متفکر بودايی داره ؟ و اصولا آيا کسی می تونه هم متفکر باشه و هم پايبند به يک دين ؟

من فکر ميکنم که يک انسان متفکر اگر با خودش صادق باشد از تغيير گريزی ندارد . بنابراين حتی نميتواند برای هميشه به يک مکتب فکری پايبند باشد چه رسد به يک دين .

نظر شما چيه ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱٦
تگ ها :


سهراب سپهری

وسيع باش و تنها و سربزير و سخت .


امروز روز تولد سهراب سپهری است . اگر زنده بود ، امروز ۷۵ ساله ميشد .


چه کسی بود صدا زد سهراب ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱٥
تگ ها :


يک نظر کمی تا قسمتی متفاوت

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱٤
تگ ها :


داريم بيدار ميشويم .

دوست خوبم rahta در پيامهاي يادداشت ديروز نوشته : ديروز يك ساعتي توي يكي از رومهاي پالتاك بودم . جلسه اي بود در مورد قضيه خانم افسانه نوروزي. اسم روم هم به نام ايشون بود . حرفهاي خوبي زده شد . حتي يكي از شركت كنندگان در جلسه كه ساكن امريكاست قرار شد به سازمان ملل تلفن كنه . راستش چيزي كه براي من جالبه و با ارزش اينه كه يك عده نا اميدانه تلاش ميكنند . با امضا جمع كردن و بيانيه نوشتن و جلسه و هر كار ديگه اي كه ميشه كرد . اين روحيه اگه هميشه باشه و روز بروز تقويت بشه خيلي با ارزشه خيلي . توي شرايطي كه نميدونم شايد با دستوري چيزي روزنامه هم خيلي چيزي نمينويسند ، كار ديگه اي از دست كسي بر نمياد . توكل به خدا ميكنيم .
من هم در پاسخش نوشتم :من هم واقعا از اين روحيه لذت ميبرم . شايد اين شروع خوبی باشه . برای کارهای ديگری از اين دست . وجود اين روحيه خودش پيروزی بزرگی است در اين شرايط که آدم فکر ميکند همه در ايران با قرص واليوم خوابيده اند . ولی انگار داريم بيدار ميشويم .


دلم نيامد اينجا ننويسم . ميدانم در هر گوشه از زمين ما و در هر لحظه حقي پايمال ميشود و در كشور ما شايد از خيلي جاها بيشتر . ولي اين دليل نميشود كه شروع نكرد . اين از فوايد آگاهي است . اين حركت يك آغاز است . من دارم اميدوار ميشوم . خيلي خوش خيالم ؟ خوب مگر اشكالي دارد ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱٤
تگ ها :


فروغ فرخزاد

خورشيد مرده بود
و هيچکس نميدانست
که نام آن کبوتر غمگين
کز قلبها گريخته ، ايمانست

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱۳
تگ ها :


حالی که خوش بود اما ....

حالم همينطور بی دليل خوش بود . تصميم گرفته بودم بروم سينما اما خواندم که حکم اعدام افسانه نوروزی به زندان بندر عباس ابلاغ شده . 


آمدم خانه بلکه کمی وبگردی کنم  ، شايد بتوان کاری کرد . فکر کنم عفو رهبری تنها راه باقی مانده باشد .


ببخشيد نميتوانم بنويسم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱٢
تگ ها :


 

امروز به شدت سرحالم . چرا ؟ مگه آدم براي سرحالي هم دليل ميخواد ؟
البته شايد دليلهايي هم داشته باشد . مثلا اوليش اينكه حال مادرم داره بهتر ميشه ( البته خودش براي اينكه من را خانه خودشان نگه دارد ، سعي ميكند وانمود كند که هنوز به كمك من احتياج دارد , ولي من كه گول نميخورم ) و من ميتوانم بالاخره به آرزوم برسم و چند روزي تنها زندگي كردن را تجربه كنم .
و شايد دوميش هم اين باشه كه امروز با يك روپوش خوشرنگ و مقنعه نو آمدم سركار و همه همكارانم كلي ازم تعريف كرده اند كه خوشتيپ شدم و اين قبيل حرفها .
ولي همه اينها هست و فقط اينها نيست خلاصه اينكه همينطور بي دليل سرحالم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱٢
تگ ها :


لطفا روی لوگو حمايت از افسانه نوروزی کليک کنيد .

برای اينکه لوگوی کنار صفحه که مربوط به جمع آوری امضا برای مخالفت با حکم اعدام افسانه نوروزی است ، را بتوانيد در وبلاگتان ( يا هر جای ديگری که در دسترس شماست ) بگذاريد ، ميتوانيد به وبلاگ سرزمين آفتاب مراجعه کنيد .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱٢
تگ ها :


 

هميشه فکر ميکردم زنانی که در خانواده های سنتی بزرگ ميشوند نابرابری ها و تبعيض ها را راحت تر ميپذيرند . چون از آغاز برای پذيرش آنها تربيت ميشوند . ولی حالا ميبينم زندگی ميتواند دختر آيت الله حسنی را هم مجبور به خودسوزی کند . گيرم پدرش در هيچيک از مراسم مربوط به فوت او شرکت نکند چون خودکشی در اسلام حرام است . گيرم که او فراموش کند که چنين دختری هم داشته ، ولی اين سيل به در خانه او رسيده . و روزی بنيان اين خانه را برميکند ، حتی اگر اين سيل را تا پيش از آن ناديده گرفته باشد .

اينجا را هم نگاه کنيد .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱۱
تگ ها :


و بازهم افسانه نوروزي

اينجا را بخوانيد و اگر دوست داشتيد نامه را شما هم امضا کنيد .
ببينيم امضا هايی که برای نجات افسانه جمع ميشود بيشتر است يا امضاهايی که برای امينه جمع شده بود .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٩
تگ ها :


آخرين شاهکار شهردار تهران !

ديروز به عادت هميشه رفتم تا در ايستگاه اتوبوس سوار اتوبوس بشوم . اما موقع سوار شدن ديدم كه همه مسافرين مرد هستند . و روي شيشه اتوبوس نوشته شده : ويژه برادران ! و كمي عقب تر هم يك اتوبوس ديگر ايستاده و روي شيشه اين يكي نوشته شده : ويژه خواهران ! بعله ديگه اين هم آخرين تمهيد شهردار محترم تهران براي جلوگيري از فساد . و لابد براي رفاه حال خواهران عزيز همين روزها است كه خيابان هاي تهران هم به دو گروه ويژه برادران و ويژه خواهران تبديل ميشود . دليل تمام اين كارها هم اين است كه تا حالا تمام اين سياست هاي جداسازي و دور نگاه داشتن دو جنس مخالف از هم خيلي خوب جواب داده . نه آمار طلاق
بالا رفته نه مشكل دختران و پسران فراري داريم و نه اينكه درست در شهر قم كه از همه جا اين سياست ها بهتر ! پياده سازي شده ، آمارها چيز خطرناكي را نشان ميدهند. خوب وقتي اين همه نتايج مثبت وجود دارد ، چرا اين روش ها را ادامه ندهيم ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٩
تگ ها :


بايد کاری کرد

نام امينه لاوال را اولين بار در سايت زنان ايران خواندم زنی که به جرم داشتن فرزند نامشروع به سنگسار محکوم شده بود . مدتی طولانی هربار در دادگاه جديدی باز محکوم ميشد و دوباره درخواست تجديد نظر و ....
تا بالاخره خبر خوش را در عين ناباوری خواندم : حکم لغو شده بود . آدم با شنيدن چنين خبرهای به آينده و دنيايی انسانی تر برای همه انسانها اميدوارتر ميشود .

نام افسانه نوروزی را اما اول بار در يک روزنامه خواندم . ولی خبرهای مربوط به دادگاههای او را در گويا نيوز و سايت زنان ايران و... پی گيری ميکردم . آری او به اعدام محکوم شده به جرم دفاع از خودش در برابر مردی که قصد تجاوز به او را داشته . و در اين گيرودار مرد متجاوز کشته شده . اين کار طبق قوانين ايران با شرايطی جرم نيست ولی جرم افسانه اين است که از خود در برابر مردی دفاع کرده که مسووليت انتظامی در جزيره کيش داشته و به نفع سيستم انتظامی است که کسی از مسوولين اين نيرو قصد تجاوز به زنی را نداشته باشد . بنابراين افسانه به اعدام محکوم شده . آدم با شنيدن اين خبرها احساس انزجار ميکند . انزجار از دنيايی که در آن يک زن حق دفاع از خودش در برابر تجاوز را هم ندارد .

اولين بار در نظرخواهی های وبلاگ زنانه ها از زبان گلکو خواندم که کاش آنچه برای امينه فرصت زندگی دوباره پديد آورد برای افسانه و ديگر زنان ايرانی که منتظر سنگسار هستند نيز کاری کند .

آنچه امينه را نجات داد اقدام همه جهان بود . خبر در تمام جهان پيچيد و جهان واکنش نشان داد و دادگاه را تحت فشار گذاشت و دادگاه فشار را تاب نياورد . من به عنوان يک انسان ، يک زن و يک ايرانی حس ميکنم بايد برای افسانه کاری کرد او کاملا بيگناه به اعدام محکوم شده . باور کنيد اين اتفاق برای هر زن ديگری در ايران هم ممکن است بيافتد . بانجات افسانه راه نجات تمام کسانی که همچون او بيگناه محکوم ميشوند هم هموارتر خواهد شد .
جان يک انسان در خطر مرگ قريب الوقوع است . اين انسان امکان داشت من باشم يا دوست صميمی ام يا مادرم يا هريک از شما يا ..... بايد کاری کرد . اين خبر را بايد به گوش جهان رساند . به دوستانمان که خارج از ايران هستند بايد خبر داد که خبر دهند . آنها که به زبانی غير از فارسی مسلط هستند ميتوانند اين خبر را ترجمه کنند و به گوش همه برسانند .
سازمان عفو بين الملل برای نجات جان افسانه دست به کار شده ولی اين به اين معنی نيست که از دست ما کار بيشتری ساخته نيست . اين خبر را به گوش جهان بايد رساند . بايد جهان برای نجات جان يک انسان دست به کار شود . وبلاگ ، ايميل ، سايت و يا هر امکان ديگری که در دسترس شماست ميتواند به نجات جان يک انسان کمک کند .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۸
تگ ها :


شيراز

خوب امروز تصميم گرفتم يك كمي درباره سفر شيراز اينجا بنويسم .
اولين چيزي كه به محض ورود به شيراز فهميدم اين بود كه در اين شهر نرخ كرايه تاكسي را مسافر بايد تعيين كند و هيچ نرخ از قبل تعيين شده اي وجود ندارد . و طبيعي است كه اگر به شهر آشنا نباشي سرت كلاه خواهد رفت .
من فكر ميكنم اين موضوع به اين دليل است كه اين شهر هميشه پر از مسافر است . كه تعداد زيادي از آنها ايراني نيستند و راحت تر پول خرج ميكنند . در نتيجه شيرازي ها هم راه بيشتر پول درآوردن را در اين شرايط , ياد گرفته اند . براي نمونه وقتي رسيدم شيراز ديدم براي يك مسير قيمتهاي تاكسي ها از 1000 تومان تا 3500 تومان متغيير است .
صبح روز چهارشنبه تصميم گرفتيم كه برويم پاسارگاد ( مسئله نرخ كرايه تاكسي را اينجا هم ديديم اولين راننده گفت فقط براي رفتن 15000 تومان كرايه ميگيرد و ما در نهايت براي رفت و
برگشت 10000 تومان كرايه داديم ! ) از شيراز تا پاسارگاد حدودا 2 ساعت راه بود . وقتي رسيديم ، اول فكر كرديم كه اشتباه آمده ايم چون در اطراف اين اثر باستاني فقط يك دكه فروش بليط وجود داشت . نه راهنمايي و نه تابلويي آنجا نبود كه بفهميم درست آمده ايم فقط از عكس پشت بليط ها متوجه شديم كه به پاسارگاد رسيده ايم . ( اگر تا به حال پاسارگاد نرفته ايد يادتان باشد كه حتما آب خوردن همراه داشته باشيد . چون در آن اطراف تا 1 ساعت به آب خوردن دسترسي نخواهيد داشت . البته در اين مجموعه سرويس بهداشتي هم نيست ولي من نميدانم چطور ميشود سرويس بهداشتي را هم همراه خود جايي برد . )
اما نكته جالبي كه در زمان بازديد از پاسارگاد فهميدم اين بود يك دروغ مصلحت آميز باعث شده كه مقبره كوروش از ويراني به دست اعراب نجات پيدا كند . ايرانيان در زمان حمله اعراب به ايران ادعا ميکنند كه اين بنا ( مقبره كوروش ) مقبره مادر حضرت سليمان است . و اعراب به دليل احترامي كه براي حضرت سليمان قائل بوده اند . اين بنا را به صورت زيارتگاه حفظ ميكنند . سالها بعد چند مستشرق با خواندن لوح هايي كه به خط ميخي در داخل مقبره وجود داشته ميفهمند كه در حقيقت اين بنا مدفن كوروش كبير است .
جاهاي ديگري كه در شيراز ديدم عبارت بودنداز : حافظيه ، سعديه ، باغ دلگشا ، پارك كوهپايه و
دروازه قرآن .
بقيه باغ هاي شيراز را در سفر قبل كه در زمان دانشجويي به شيراز رفته بودم ، ديده بودم . پرسپوليس را هم در همان سفر ديده بودم . در اين سفر به علت كمبود وقت فرصت نكردم كه دوباره ببينمشان .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٦
تگ ها :


 

من از شيراز برگشتم ، خيلی خوش گذشت . ولی مثل هر سفری تموم شد . ولی خوبيش اينه که فعلا سرحال و پر انرژی هستم . الان فرصت ندارم . بعدا درباره اين سفر خواهم نوشت .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٥
تگ ها :


 

دارم ميرم شيراز . لحظه ديدار نزديك است !!!
البته هنوز نتونستم پويا رو خبر کنم که دارم ميرم پيشش .
خيلی اضطراب دارم .
احتمالا تا شنبه اينجا سر نميزنم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱
تگ ها :


انتظار

از تلفن متنفرم ؛ وقتي اوني كه بايد , زنگ نميزنه .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱
تگ ها :


 

.The song that lies silent in the heart of a mother , sings upon the lips of her child

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱
تگ ها :