خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

من بالاخره شکست خوردم و امروز روزه نيستم بعد از دو روز روزه بدون سحری مرگ را جلو چشمانم ديدم و فهميدم که ديگه بسه . البته با اينکه من دست برداشته ام اما گلو و سينه و بينی و... بقيه اعضا در گير سرما خوردگی دست برنداشته اند . ولی اميدوارم بهتر بشوم .

راستی علی جان راجع به کوه گفته بودی . راستش از وقتی مرتب کوه رفتن را کنار گذاشتم واقعا ضعيف شدم .

شيوا جان چشم دوباره ورزش را شروع ميکنم ولی يادت که هست پارسال کلاس بدنسازی هم ميرفتم و دو ماه سرما خوردگی ام خوب نشد.

خوب بسه ديگه من برم يک ليوان ويتامين ث بنوشم . شما هم مراقب باشيد ازمن سرما خوردگی نگيريد !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۸/٢٩
تگ ها :


بهترم

ممنون از همه
حالم از نظر روحی داره بهتر ميشه ولی به موازاتش از نظر فيزيکی دارم بدتر ميشم يک سرما خوردگی ساده که هفته پيش دستکمش گرفتم داره دوباره شديدتر ميشه . ميترسم مثل پارسال دوباره دو ماه سرما خورده بمونم . هميشه بعد از ماه رمضان اينطوری ميشم . آخه من با اين بدن ضعيف چه کنم ؟ کسی جايی خارجی اش رو سراغ نداره ؟ نگين خودت رو تقويت کن که ازم ساخته نيست يا اين بدن از رو ميره يا من از اين دنيا ! من کوتاه نميام چون از اون چه که ميخورم نميتونم بيشتر بخورم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۸/٢۸
تگ ها :


 

فقط زنده ام و سر در گم . اگر حالم بهتر شد چيزی خواهم نوشت . اگر جرات داشتم ...



فعلا اين چند خط را از غاده السمان بخوانيد :


آنجا مقبره اي است
به نام روزمرگي
كه در آن الفباي زن شرقي
دفن ميشود

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۸/٢٧
تگ ها :


 

اگه دوست داريد اينو ( نامه ۸ نفر ايرانی به خاتمی ) بخونيد . تو ضيحات کافی همونجا هست .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۸/٢٤
تگ ها :


 

همه ترسم از اين است كه ع اول عادت باشد نه عشق .
وحشت زده ميشوم اگر روزي با شوهرم زندگي كنم نه با دوستم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۸/٢٤
تگ ها :


 

امروز صبح هواي تهران تميز است . به طوريكه نه تنها كوههاي شمال تهران ، بلكه قله دماوند هم ديده ميشود .
توچال تا حدود سنگ سياه ، غرب قله دارآباد ، قله هاي كلكچال يك و دو و از سمت غرب هم ارتفاعات بالاتر از دوشاخ (پلنگ چال و....) همه برف پوش هستند .
آسمان صاف با ابر پراكنده و آبي !!!!!! كه خدا ميداند تا 2 ساعت ديگر چه بلايي بر سر اين پاكي خواهد آمد .
تهران شهر زيبايي است اگر هوايش تميز باشد ، كه نيست .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۸/٢۱
تگ ها :


 

ديشب فهميدم : ناگهان چقدر زود دير ميشود .
ديشب مينا ( دوست دوران دانشجويی و.....) با همسرش آمده بودند خانه ما . اول آذر خواهند رفت . کجا ؟ هرجا که اينجا نيست . مثل همه کسانی که دارند ميروند .
از ديشب تا حالا اشک گوشه چشمم جمع شده گاهی ميبارم ، گاهی ابريم .
ايران داره خالی ميشه . طبق آمار پارسال ، سالانه ۲۵۰ هزار نفر ايرانی با مدارک ليسانس و بالاتر از ايران به آمريکای شمالی کوچ ميکنند . حالا اگر اروپا و اقيانوسيه را هم حساب کنيم . ميبينيم که دولت اصلا نيازی به ايجاد فرصت شغلی ندارد . فرصت ها شغلی به طور پيوسته ترک ميشوند و به تازه نفس تر ها سپرده ميشود .

حالا من بدون مينا چه کنم ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۸/٢٠
تگ ها :


 

بسياري از ما در اين توهم به سر ميبريم كه تسليم و سلطه پذيري يك جور بيماري درون خود ما ـ شبيه سردرد ـ نيست . بلكه اين حكومت بريتانياست كه بر سر ما سنگيني ميكند و با فشار مار را به زير ميكشاند ، و چنانچه به طريقي از زير آن بار سنگين رها گرديم ، قطعا درمان خواهيم شد . اما موضوع به اين سادگي ها نيست . حكومت بريتانيا علت تسليم و سلطه پذيري ما نيست ، بلكه نشانه بيماري سلطه پذيري بسيار ژرفتري در ماست.

رابيندرانات تاگور (شاعر و متفکر هندی ، برنده جايزه ادبيات نوبل در سال ۱۹۳۰، اولين آسيايی برنده جايزه نوبل )

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۸/۱٩
تگ ها :


رطب خورده و منع رطب

فرض کنيد يک کسی چند سال پيش دانشجو رشته الکترونيک بوده ، در ضمن کلاسها را تا جايی که به کوهنوردی ، چاپ مجلات دانشجويی ، شب شعر و يا بحث آزاد مربوط بوده کامل و بدون غيبت و تاخير شرکت ميکرده .
حالا اين دانشجوی سابق يک برادر کوچولو ( حدودا ۲ متری) داره که اون سر ايران دانشجوی برقه و ديشب زنگ زده که حال و احوالی بپرسه و اين دانشجوی سابق به اين دانشجوی فعلی نصيحت کنه که حتما سر همه کلاسهاش بره چون همين حضور در کلاس در پاس کردن درسها خيلی موثره

حالا چه فرقی ميکنه اين دانشجوی سابق کی باشه ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۸/۱۸
تگ ها :


 

يکی از بدی های زندگی مشترک اين است که هميشه اين تو نيستی که تصميم ميگيری چه کسی را ببينی . اين تصميم هر دو نفر با هم است که تعيين ميکند که چه کسانی را ببينند . همانطور که شريک زندگی ات گاهی کسانی را به خاطر تو ميبيند . تو هم گاهی کسانی را به خاطر او ميبينی .
مشکل اينجاست که گاهی اين ديدارهای نا خواسته آنچنان تنشی به تو تحميل ميکنند که حس ميکنی بايد چند روز استراحت کنی تا اثرات اين ديدار از بين برود .

چرا آدم با بعضی ها همينطور بی دليل مشکل دارد ؟ حرف زدن ، راه رفتن و يا حتی خنديدن کسی گاهی اينقدر آدم را آزار ميدهد ؟ در يک همچنين موقعيتی آدم چه بايد بکند ؟ چه بايد کرد تا نه آنکه دوستش ميداری را آزار بدهی و نه خودت ساييده بشوی ؟ من هر چه فکر ميکنم به هيچ نتيجه قابل اجرايی دست پيدا نميکنم .

کاملا بی انرژی هستم و حس ميکنم نياز دارم تنها باشم . و فقط به خودم رسيدگی کنم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۸/۱٧
تگ ها :


زني شيدای مرد غير قابل تصور

من آن دوستي كسالت بار ميان مان را
نميخواهم
-دوستي ميان دست و مسواك-
كه هر روز با او هماغوشي ميكند
بي آنكه رنگش را به خاطر داشته باشد !



غاده السمان

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۸/۱٧
تگ ها :


يک تاکسی شگفت انگيز کم نظير !

ديروز سوار يك تاكسي شدم كه باعث شگفتي ام شد :
۱) ماشين سالم بود ، صندلي ها راحت بود ، در ماشين به راحتي باز و بسته ميشد!!!!
۲) راننده خوب رانندگي ميكرد !!!!!!!!!!! نه آنقدر تند كه مرگ را جلوي چشمت ببيني و نه آنقدر آرام كه فكر كني اگر پياده ميرفتي بهتر بود . در ضمن قوانين را هم رعايت ميكرد و وقت و بيوقت بوق نميزد . در عين حال مودب هم بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
۳) ضبط ماشين سالم بود و با خش خش و سر و صداي اضافي اعصاب را خرد نميكرد . صداي نوار هم آنقدر بلند نبود كه حس كني به زودي كر ميشوي .در ضمن نوار هم از جواد يساري و... هم نبود بلكه يك كاست خوب از سياوش قميشي را تا خانه گوش دادم .

وقتي پياده شدم يادم افتاد كه چند روز پيش هم يك تاكسي با همين مشخصات سوار شدم با اين تفاوت كه آن دفعه يك كاست از شهرام ناظري را تا مقصد گوش دادم .

خدايا ما تا كي بايد براي طبيعي ترين چيزها شگفت زده بشويم ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٦:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۸/۱٤
تگ ها :


۱۳ آبان

۲۴ سال پيش عده ای دانشجو ايرانی سفارت ايالات متحده امريکا در تهران را بر خلاف عرف بين المللی اشغال کردند . تا اينجا که يک اتفاق است و در يک کشور تازه انقلاب کرده و از يک عده دانشجوی انقلابی ، چندان هم بعيد نيست . ولی سياستمداران با تجربه تر هم مجال مخالفت نيافتند . چون اين حرکت انقلاب دوم ايران نام گرفت . و سالها هزينه های زيادی را به کشور و مردم تحميل کرد .

يک نکته با مزه : پس از چند روز از اين واقعه گروگان های زن و رنگين پوست ، آزاد شدند . چون کسی در ايران فرمان ميداد که معتقد بود به اين دو قشر در امريکا خيلی ظلم شده و چون در ايران پس از انقلاب قرار بود به کسی ظلم نشود ، پس اين دو گروه آزاد شدند . راستی اگر کالين پاول ، کاندولينا رايس و مادلين آلبرايت هم جز اين گروگان ها بودند هم آزاد ميشدند !!! چون در حکومت آن روز ايران کسی احتمال نميداد در امريکای جهان خوار زنان و رنگين پوستان ( که هميشه در امريکا مظلوم بوده اند ) به درجه ای برسند که خطری برای ايران باشند .

اما يک نکته با مزه ديگر : اين دانشجويان پيرو خط امام الان کجا هستند ؟ حالا که به تجربه و شعور سياسی بيشتری دست يافته اند ، درباره وقايع ۱۳ آبان سال ۱۳۵۸ چه فکر ميکنند ؟ اگر امروز قرار باشد عده ای دانشجو چنين کاری را تکرار کنند اين عده که اين تجربه را دارند به آنها چه خواهند گفت ؟ البته اگر مجال سخن گفتن بيابند .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۸/۱۳
تگ ها :


 

مژده ، مژده :وبلاگ چه فرق ميکند به روز شد

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۸/۱٢
تگ ها :


زني عاشق در شب زنده داريي پاريسي

چيزي مسخره
در دوستي ماست
از من ميخواهي كه
جامه كريستين ديور بر تن كنم
و خود را به عطر شاهزاده موناكو
عطر آگين سازم
و دائره المعارف بريتانيكا را
حفظ كنم
و به موسيقي يوهان برامز
گوش فرا دهم
به شرط اينكه
همانند مادر بزرگم بينديشم !!.....
از من ميخواهي كه زن پژوهشگري چون
مادام كوري باشم ،
چون مادونا
و رقاصه اي ديوانه در شب سال نو
چون لوكريس بورگيا
هم بدين شرط
كه حجابم را همچون عمه ام حفظ كنم
و زني عارف باشم چون رابعه عدويه ....؟!
اما فراموش كردي كه به من بگويي
چگونه .....

غاده السمان /برگردان به فارسی : عبدالحسين فرزاد

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۸/۱٢
تگ ها :


 

ديشب داشتم نوشته های قديمی ام را زير و رو ميکردم . به دوره ای از داستانها رسيدم که دوستشان نداشتم . ولی باز هم خواندمشان ، اتفاقا از نظر تکنيکی خيلی هم بد نبودند . در بعضی موارد حتی خوب هم بودند ولی همچنان دوستشان نداشتم . چون ساناز آن روزها را دوست ندارم .
من تغيير کرده ام و به سانازی تبديل شده ام که فعلا هستم . اين ساناز را دوست تر دارم . ولی از آن ساناز گذشته ممنونم چون اگر نبود اين ساناز هم ، حالا نبود .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۸/۱۱
تگ ها :


دفاع مقدس !!!

ديروز از جلوی آموزش و پرورش منطقه ۳ تهران رد ميشدم . يک پارچه سفيد بزرگ ديدم که روش نوشته شده بود : ياد و خاطره شهيد حسين فهميده و ۳۶۰۰۰ شهيد دانش آموز گرامی باد .
فکر کردم دارم اشتباه ميبينم . ولی امروز دوباره هم اين نوشته را ديدم . ۳۶۰۰۰ کودک و نوجوان
ميشه يکی به من بگه کجای اين جنگ مقدسه ؟ کدام تقدس با کشته شدن ۳۶۰۰۰ هزار کودک و نوجوان همخوانی دارد؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۸/٦
تگ ها :


 

امروز صبح بيدار شدم و سحر خوردم . راستش من به روش شخصی خودم خدا را ستايش ميکنم . روزه گرفتن را دوست دارم و ازش لذت ميبرم . در واقع هر آنچه که از اسلام را دوست بدارم و قلب و عقلم بپذيرد ، اجرا ميکنم و هر آنچه که آزارم بدهد را اجرا نميکنم . ( حوصله بحث با کسی را هم ندارم . بنابراين در اين مورد هر چقدر دوست داريد مخالفت کنيد من جوابی نخواهم داشت )

امروز که ايميل ها را ميخواندم يک ايميل خوشحال کننده ديدم : يک دوست زرتشتی فرا رسيدن ماه رمضان را به من تبريک گفته بود . رامين عزيز ممنونم .

و اما يک خبر ناراحت کننده هم شنيدم : ويگن درگذشت . گرچه در خاطر ما صدايش جاودانه است . ويگن عزيز ممنون به خاطر تمام خاطرات خوبی که باصدای تو برای ما شکل گرفته است .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۸/٥
تگ ها :


مبارزه برای حذف مجازات اعدام

آنا ليند وزير امور خارجه كشور سوئد ترور شد . فرزندان نوجوان او گفتند كه حتي فكر اعدام قاتل او را در سر ندارند .
لاله سحر خيزان همسر فوتباليست ايراني به دست دوست دختر همسرش كشته شد .فرزندان او در يك مصاحبه با يك روزنامه ايران گفتند قاتل را با دستان خود خواهند كشت . خانواده سحر خيزان نيز خواستار اعدام قاتل در ملا عام شدند .
من هميشه معتقد بودم و هستم كه آنچه بر سر مردم يك جامعه ميرود ، از قبيل حكومت و قوانين و نظاير آن نتيجه نوع نگاه و طرز تفكر مردم آن جامعه است : تا مردم يك جامعه هر يك ديكتاتور كوچكی نباشند ، يك ديكتاتور بزرگ تر نميتواند سد راه خواستهاي آنان باشد .
نظرم درباره حذف مجازات اعدام از قوانين ايران نيز همين است . مجازات اعدام بايد اول از ذهن مردم حذف شود ، بعد از قانونگزار انتظار داشت هماهنگ با خواستهاي جامعه عمل كند .
اگر مردم يك جامعه با خشونت بزرگ شده باشند و به دنبال هر واقعه اي به فكر انتقام باشند ، حتي با حذف مجازات اعدام نيز تعداد انسانهايي كه كشته ميشوند ، كمتر نخواهد شد .اگر ميخواهيم با مجازات اعدام مبارزه كنيم ، بايد از خودمان شروع كنيم . از ذهن تك تك مردم اين جامعه . حس انتقام جويي و خشونت تابيده شده به تار و پود افكار ماست كه بايد درمان شود . تغيير قانون فرآيندي است كه نتيجه تغيير نگاه مردم جامعه است .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۸/۳
تگ ها :