خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

عبدالعزيز رنتيسی ( جانشين شيخ احمد ياسين ) هم کشته شد .
خشونت ، خشونت ، خشونت ، خشونت ........ و هربار خشن تر از پيش و هربار به انتقام خشونت قبلی ، چرا اين حلقه شکسته نميشود ؟ چرا مردم اين گوشه از زمين نبايد روی صلح و آرامش را ببينند ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۳٠
تگ ها :


 

در راستای اينکه ما شديدا بر تنبلی ها غلبه کرده ايم ، امروز با دوازده دوست عزيز ديگر که آنها هم همه بر تنبلی غلبه کرده بودند ، رفتيم پارک چيتگر دوچرخه سواری

خيييييييييييييييييييييييييييييييلييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييی خوش گذشت . به نظر من که پيست خوبی بود . در ضمن با همين دوستان هم برنامه دويدن هم جور کرده ايم و قرار شد که دوچرحه سواری را هم ادامه بدهيم .

بابا يکی جلوی من رو بگيره اگرنه ميرم المپيک

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢۸
تگ ها :


 

جادی دوست خوبم پيشنهاد کرده درباره پول بنويسم ، تا با هم بيشتر در اين زميته حرف بزنيم .

خوب من برخلاف خيلی ها اصلا اعتقاد ندارم که پول چيز کثيفی است . من معتقدم پول ابزار بسيار قدرتمندی است که رسيدن به خيلی از اهداف را ممکن ميکند در عين حال گاهی پول سرعت و سهولت ( در رسيدن به اهداف ) نيز به همراه دارد . خوب البته مثل بقيه ابزارها به درد خيلی از کارها نميخورد . خوب اگر برای کارهايی که پول ابزارش نيست ، از پول کمک بگيريم ، پول ميتواند ويرانگر هم باشد .

اما آنچه که به نظر من در ارتباط با پول مهم است ، چگونگی به دست آوردن پول است . من يک اصل خيلی مهم دارم و آن اينکه در به دست آوردن پول باعث زيان کس ديگری نشوم .

در ضمن من يک اصل ديگر هم دارم و آن اينکه پولی که خرجش نميکنم و يا امکانی را برايم فراهم نميکند .هرچند که به نام  گوشه ای خوابيده باشد ، درست مثل اين است که مال من نباشد .

من از تنها خوردن لذت نميبرم ، اگر پولی دارم و ميتواند گره ای را باز کند ، اگر آن گره ، گره من هم نباشد بهتر است آن گره را باز کند تا گوشه ای به نام من ...چون معتقدم خوشبختی آدم ها در کنار هم معنی دارد . من روزی بيشتر احساس خوشبختی ميکنم که آدمهای خوشبخت بيشتری در دنيا زندگی کنند .

اما جادی گفته بود که پول از زمين نميجوشد ، البته که نميجوشد . اگر هم بجوشد يک جايی دارد بد جوری به ضرر کسان ديگری تمام ميشود که خوب البته با آن اصل اول که گفتم در تناقض است .

تا به حال هرگز پول در آوردن مشغله اصلی ذهن من نبوده ، همين هم باعث شده که هر بار هم که به دنبال کار پر در آمدتری بوده ام ، دير رسيده ام . که خوب تا به حال ناراحتم نکرده .

از روابط مالی با آدمهای خيلی نزديک هم دل خوشی ندارم ، چون به راحتی ميتواند خيلی چيزها را خراب کند .

خوب اين بود انشای من درباره پول ، منتظرم تا حرفهای شما بحث را پخته تر کند .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٧
تگ ها :


 

هميشه سعی کرده ام آدمها را به ويژه آنانکه که دوستشان دارم را در تنگنا انتخاب قرار ندهم . ولی گاهی پيش می آيد . و در اين مواقع هيچ کار از دستم بر نمی آيد . چندی بود که دوستی بايد در يک موقعيت کاری بين همکاری با من و آشنايی ديگر ، يک نفر را انتخاب ميکرد . من خودم ميدانم که دوست تر داشت که درکنار يکديگر باشيم ، اما آن ديگری زودتر از من پيشنهاد داده بود و قولی ضمنی گرفته بود . من فکر ميکردم انتخاب صورت گرفته ، اما ديشب ديدم که .... هيچ کمکی نميتوانستم بکنم ، فقط از ترس زيادی بزرگوار شدن سعی کردم هيچ نگويم . خصوصا اينکه دوست مشترک ديگری هم همکاری اش را با من شروع کرده بود . و زيادی بزرگواری کردن من به ضرر او هم تمام ميشد .
نتيجه اينکه در نهايت اخلاق کاری پيروز شد و آن ديگری انتخاب شد . ولی بدی قضيه اين است که تمام دوستان مشترک در تنگنا انتخاب قرار ميگيرند . و من در تنگنا ترجيح دادن دوستی ها يا کار .
لعنت بر اين پول مزخرف که شديدا نيازمندش هستم و شديدا مشکل زا است . ( پول حاصل از اين کار را برای راه اندازی کتابفروشی لازم دارم . )

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٥
تگ ها :


 

يک نکته ای را توضيح بدهم : بله من ميتوانم توی خانه خودم ورزش کنم ، ميتوانم پياده روی کنم به کوه بروم ..... و اگر واقعا بخواهم ورزش کنم ميتوانم . ولی سوال من اين است که چرا بايد يک مرد با شرايط من به مراتب راحت تر از من ورزش کند ؟ مگر حکومت در مقابل او و من  به يک اندازه مسوول نيست ؟ مگر من ماليات نميدهم ؟ پس اين حق من است که از امکانات ورزشی ارزانتر بهره مند شوم .

بله من اصولا با صبح زود بيدار شدن مشکلی ندارم و ميتوانم قبل از اينکه هوا خيلی آلوده شود ، کمی نرمش کنم . ولی اگر مثل پريروز غروب مردک بيمار آلت جنسی اش را از شلوارش بيرون آورد و دنبالم راه افتاد ، به کدام شعبه نيروی انتظامی شکايت کنم که به من نگويد چون ورزش ميکردم آقا تحريک شده ؟

وقتی حکومت ما عرضه ندارد امنيت را برای من در کوچه و خيابان و پارک تامين کند وظيفه دارد برای من در نزديکی محل کارم يا خانه ام امکانات ورزشی ايجاد کند . چرا ما هميشه بايد کوتاه بياييم . عصبانيم ، خيلی زياد . من به ورزش کردن با شيوه های خودم ادامه ميدهم ولی دست بردار نيستم . من بايد امکانات ورزشی مناسبم را پيدا کنم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢۳
تگ ها :


 

در ادامه پروژه غلبه بر تنبلی ، ۳ روز است که توی خانه ورزش ميکنم ، خيلی هم کيف دارد . با خودم قرار گذاشته ام که به پيشنهاد نازلی عزيزم ، دوباره کوه رفتن را هم از سر بگيرم ، حالا شايد کمی سبک تر از پيش ( بالاخره پيری است و هزار درد سر ! ) در ضمن هر وقت هم ورزشهای خانگی حوصله ام را سر برد ، ميرقصم .

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٠
تگ ها :


ورزش کردن براي زنان کارمند ممنوع!

چند روزی است که با چند تا از همکارانم داريم ورزشگاههای اطراف محل کارمون رو ميگرديم . جالبه که پرکارترينشون که يک ورزشگاه دولتی هم هست ( شهيد کشوری ) روزهای فرد از ساعت ۸ تا ۱۷ برای خانمها کلاس ورزش دارد . درست همزمان با ساعات اداری ما . بقيه از ۱۰ صبح تا ۲ بعد از ظهر . تنها باشگاهی که تمام وقت کلاس برگزار ميکند يک ورزشگاه خصوصی است که قيمتهايش بيش از دو برابر بقيه ورزشگاههاست و ساعات ورزشی اش هم طولانی است . از آن گذشته تمام برنامه هايش برای خانمهايی طراحی شده که قصد کاهش وزن دارند ، درنتيجه برای من که اضافه وزن ندارم و تنها ميخواهم بر بی تحرکی ام غلبه کنم خيلی سنگين است .که البته سال پيش من در اين باشگاه ثبت نام کرده بودم ولی وقتی ميرسيدم خانه حتی نا برای دوش گرفتن و خوابيدن هم نداشتم . و اين اواخر هم تامين هزينه اش برايم سنگين شده بود .
يکی به من بگه حالا که من با هزار تا مشکل بر تنبلی هايم غلبه کردم و ميخواهم ورزش کنم بايد چه کنم ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱۸
تگ ها :


 

عجيب نيست . اينکه اکثر ما ، از شغلهايمان ناراضی هستيم ؟
و جالب اينکه در بين شغلهای مورد علاقه ما ، کتابفروشی و گلفروشی بيشترين طرفداران را دارند .
کسانی که برای يادداشت قبل پيامی نوشته اند اکثرا مهندس هستند و همه در آرزوی کتابفروشی و گلفروشی . عيب کار کجا بوده ؟ در انتخاب ما ؟ يا در دانشگاه ها ؟ و يا در محيط کار ؟ من که فکر ميکنم موقعی رشته ای برای تحصيل انتخاب کردم که خودم را نميشناختم . و زمانی که وارد بازار کار شدم فهميدم هيچ ذهنيت درستی هم از چگونگی کار در رشته ام نداشته ام . اين شد که حالا از ساعات کارم لذت نميبرم . يعنی از بيشترين ساعات عمرم . و اين خوب نيست . اين است که فکر ميکنم ، جلوی ضرر را از هر جا که بگيرم ، منفعت است . مگر من چند بار زندگی ميکنم که بيشترين ساعات زندگی ام را به سختی بگذرانم ؟

پ. ن : همه دوستان خوب به محض راه افتادن کتابفروشی خبرتان ميکنم ، حتی اگر به دستيار ، فروشنده و .... نياز نداشته باشم ، به خريداران خوب حتما نياز دارم . به شرط اينکه شما هم ازساری و کانادا و فنلاند و .... به سراغ من بياييد . چقدر همه شما را دوست دارم . کاش امسال سال کتابفروشيها و گلفروشيهای موفق باشد . ( خوب يک کم اميدواری که ضرری ندارد)

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٧
تگ ها :


 

در محل کارم دارم روی يک پروژه جديد کار ميکنم . خوبی قضيه اينجاست که کار برای من کاملا جديد است . و اين امکان را برايم فراهم ميکند که کار جديدی ياد بگيرم . و اين در حالی است که با شروع سال جديد ، تصميم گرفته بودم که به کل از مهندسی دل بکنم و به فکر راه انداختن يک کتاب فروشی باشم . البته اين پروژه جديد اين تصميم را عوض نخواهد کرد . فقط تا جمع شدن سرمايه اوليه کتابفروشی ، زندگی را شيرينتر ميکند .

برای کسانی که دوست دارند بدانند که پروژه جديدم چيست هم بگويم که اين پروژه کار کردن روی يک کارت است که هيچ نقشه و يا مدارکی از آن در دست نداريم . که ابتدا با روشهای مهندسی معکوس نقشه آن رسم ميشود ، بعد از آن آزماينده ای برای برد طراحی ميشود که به روند تعمير کارت کمک کند .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٦
تگ ها :


 

دارم خميازه ميكشم و به تنم كش و قوس ميدهم ، تا ساعات اداري امروز هم تمام شود . دوباره از فردا 3 روز تعطيلي داريم .
فردا 12 فروردين ، روز جمهوري اسلامي ايران است . روز اعلام نتايج رفراندوم جمهوري اسلامي .
۲۵ سال پيش در چنين روزهايي ، روز هاي شادي نوروز بدون ديكتاتور ، پدران و مادران ما به چيزي آري گفتند كه نميشناختندش . به جمهوري اسلامي .
به حكومتي كه قرار بود در آن : ماركسيسم را در دانشگاه يك استاد ماركسيست تدريس كند ( به نقل از كتاب جمهوري اسلامي نوشته مرتضي مطهري )
حكومتي كه قرار بود در آن :‌ يك زن زرتشتي كه اتفاقا رشته تحصيلي اش حقوق بود ،‌حقوقي برابر با يك مرد مسلمان داشته باشد . ( به نقل از فيلم مستندي كه در 21 بهمن سال 82 از شبكه سراسري سيما پخش شد )
و من حالا ،‌ اينجا بعد از 25 سال مانده ام كه چرا مادرم نپرسيد كه جمهوري اسلامي چيست ؟ چرا نپرسيد چه چيز تضمين ميكند حكومت اسلامي آينده همان باشد كه امروز ادعا ميشود ؟ چرا پدرم نپرسيد كه چرا در برگه هاي راي به جز جمهوري اسلامي نامي از هيچ حكومت ديگري نيست ؟
و تنها جوابي كه براي خودم ميابم همان پاسخ تكراري هميشگي است . كه پدر و مادر من فقط ميدانستند كه شاه نميخواهند . سلطنت نميخواهند و نميدانستند كه چه ميخواهند.
مثل بسياري از ما كه حالا ميدانيم چه نميخواهيم . همين و بس . و مثلا چون رضا پهلوي آن كس كه نميخواهيم نيست پس شايد حتي او را با شور و هلهله به كشور باز گردانيم ، حتي اگر او بخواهد ما را 25 سال به عقب بازگرداند .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱۱
تگ ها :


 

الو ... الو ... صدای من را از تهران ميشنويد .
من برگشتم تهران . و امروز اولين روز کاری سال ۸۳ را شروع کرده ام .امسال که کمتر مرخصی گرفته ام برگشتن به محيط کار ساده تر بود .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۸
تگ ها :


 

من در ادامه پروژه ايرانگردی به کردستان آمده ام .

اينجا واقعا زيباست . زبان کردی هم زبان خيلی قشنگی است . که البته روزهای اول هيچ از آن سر در نمی آوردم ولی به مرور با توجه به کلمات مشترکش با فارسی و شباهتهايش با گيلکی دارم کم کم کردی را هم ميفهمم .

فعلا شهرهای مريوان و سنندج را ديده ام . اينجا يک محلی هست به نام خانه کرد که ديدنش را به همه کسانی که راهشان به سنندج می افتد توصيه ميکنم . خانه ای با معماری سنتی و مجموعه ای از صنايع دستی و سنتهای کردستان . موزه سنندج هم ديدنی است . يک بازار سنتی را هم  ديده ام که مثل تمام بازارهای سنتی شهرهای ديگر ايران بود که ديده بودم . پارک آبيدر را هم هنوز نديده ام ، ولی جز برنامه آينده است که ببينيم .

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٥
تگ ها :