خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

مسجد ارگ تهران آتش گرفت !

نيروی انتظامی تهران بزرگ هرگونه احتمال عمدی بودن اين آتش سوزی را رد کرد .

 

اگر نيروی انتظامی به اين شدت احتمال عمدی بودن را رد نکرده بود ، کمتر شک ميکردم .

 

پ.ن : ديشب خانه مادر و پدرم مهمان بوديم . بنابراين تلويزيون نگاه کرديم . ولی واقعا شب بدی بود برای ديدن اخبار : ادامه مشکلات ناشی از بارش برف در گيلان ، سيل در پاکستان ، ترور رفيق حريری ، آتش سوزی مسجد ارگ تهران ....... تو اين دنيا چه خبره ؟ عزرائيل از اضافه کاری خوشش اومده ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٢٧
تگ ها :


 

امرزو ۱۴ فوريه و روز ولنتاين است .

من از هديه گرفتن به هر دليلی لذت ميبرم . وقتی حس ميکنم کسی بخشی از زمان و فکرش را به اين اختصاص داده که من از چه چيزی خوشحال ميشوم ، برايم خيلی با ارزش ميشود .

به نظر شما چرا بعضی ها از هديه خريدن خوششان نمی آيد ؟ من وقتی کسی را دوست داشته باشم و بدانم که او هم از چيزی خوشحال ميشود . اگر آن کار از دستم بر بيايد حتما انجامش ميدهم  . من فکر ميکنم اغلب ما ايرانی ها  (به ويژه مردان ايرانی )ابراز احساسات بلد نيستيم . و در بسياری از موارد ابراز احساسات را کاری لوس و بچگانه ميدانيم . و اين باعث ميشود روز به روز از احساسات يکديگر بی خبرتر باشيم و روز به روز از هم دورتر شويم . جالب اينجاست که غربی ها را به بی عاطفگی متهم ميکنيم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٢٦
تگ ها :


 

بارش شديد و مداوم برف مشکلات خودش را نشان ميدهد :

قطع گاز در مناطق شرق تهران و کاهش فشار گاز در اکثر نقاط ديگر .

در ايران هميشه مديران غافلگير ميشوند . خوب زلزله که قابل پيش بينی نيست . ( حتی نميشود از قبل در نقاطی که روی خط زلزله قرار دارند هم تمهيداتی انديشيد . ) لابد بارش برف در سردترين فصول سال هم غير مترقبه است . دلم ( و حتی جاهای ديگرم ) وقتی ميسوزد که ايران دومين توليد کننده گاز دنيا است !

خلاصه که ديشب يک بخاری برقی فن دار روميزی ( اوه ! ديگه صفت و مضاف اليه ديگه ای بلد نبودم رديف کنم ) خريدم که بتوانيم خانه مان را قابل سکونت کنيم . تاثيرش خوب بود . وقتی در ايران زندگی ميکنی بايد خودت به تنهايی فکر همه چيز را بکنی . و برای هر امکانی يک پشتيبان در نظر بگيری . گاز نبود ، برق . برق قطع شد ، نفت . نفت پيدا نکردی ، کرسی با هيزم و زغال .هيچکدام که نشد : مهاجرت !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٢٥
تگ ها :


 

اينجا دارد کماکان برف ميبارد شد ۵ روز . هواشناسی پيش بينی ميکند که تا شنبه هم برف خواهيم داشت . من برفی بيش از اين را به ياد ندارم .

محله ما هم که سيبری تهران است . امروز صبح تا زانو توی برف فرو ميرفتم و تازه به برفهای يخ زده روز پيش ميرسيدم .

امروز ۳ بار مردم مهربان شهرم کمکم کردند تا رسيدم محل کارم . اغلب کسانی که در اتومبيلشان جايی داشتند . مردم در راه مانده را سوار ميکردند . از آنجايی که اغلب مسووليت حمل ونقل مسافرين با مسافرکشانی است که در مقابل هيچ مرجعی پاسخگو نيستند در روزهايی که هوا مساعد نيست تقريبا مسافر کشی پيدا نميشود . در واقع اين خطر را نمیپذيرند  که به خاطر يک روز کار ، با احتمال تصادف بسيار بيشتر از روزهای ديگر روبرو باشند .

مردم شهر من به هم کمک ميکنند . مردم شهر من اگر بياموزند به يکديگر و به حقوق هم احترام بگذارند . مردم شهر من اگر برای انسان با هر عقيده و نظری احترام و حق قائل باشند . شهر من جای بهتری برای زندگی ميشود . بدون توجه به اينکه شهردار کيست . اصولا بر چنين شهری نميتوان هر شهرداری گمارد !   

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٢٠
تگ ها :


 

اينجا همچنان دارد برف ميبارد . شده چهار روز متوالی .

امروز صبح پدرم با ماشين آمد دنبالم و با هم آمديم سرکار ( من و پدرم در يک شرکت کار ميکنيم )  . خيلی لذت بردم . مناظر قشنگ زمستانی و موسيقی مورد علاقه و هم صحبتی با پدرم .

خلاصه که من چند روز است در مد خرکيف قرار دارم

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱٩
تگ ها :


 

عجب برفی !!!!!

من ديروز به دانش آموزان عزيز حسودی کردم و خودم را تعطيل اعلام کردم . جای همگی خالی آيييييييييييييييييييييييييييييييييی حال کردم .

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱۸
تگ ها :


 

۱۲ بهمن .....

امروز صبح به شوخی به همکارم ميگم : دهه فجرتون مبارک !

همکارم : دهه فجر شما هم مبارک ( کمی سکوت ميکند و بعد ) کاش واقعا امروز رو به هم تبريک ميگفتيم !

 

کاش يادمون نره چی شد که اين شد ! کاش مردم عراق ما رو ببينن و تجربه ما رو تکرار نکنند . کاش...

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱٢
تگ ها :


 

بوی جنگ مياد . خيلی زياد و آزاردهنده .

از صميم قلب ميخوام که مردم عراق و افغانستان به آرامش و آزادی برسن . ولی اين به اين مفهومه که امريکا دلايل محکمتری برای حمله به ايران پيدا ميکنه .

ميترسم . مغشوشم . احساس عميقی از ناتوانی دارم .  

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱۱
تگ ها :


 

به حول و قوه الهی امشب چهارمين مراسم پر فيض کارتون تماشاکنون ( کارتوننگ ) برگزار خواهد شد . امشب شارک تيل را خواهيم ديد !

در ضمن امشب دو تن از دوستان مقيم خارج از کشور را هم در جمعمان خواهيم  داشت

بشتابيد که غفلت موجب شيمانی است !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٧
تگ ها :


 

چند وقتی بود با کارم در گير بودم . از ساعات کارم لذت نميبردم که هيچ در عذاب هم بودم . ميدانستم مشکلی از درون خودم اوضاع را به هم ريخته ميدانستم با عوض شدن کارم مشکل حل نميشود .

به مرور مشکلات درونی را کمابيش حل کردم . حالا حتی نسبت به کارم هم احساس بهتری دارم البته اين باعث نميشود سر خودم کلاه بگذارم و نکات منفی کارم را نبينم و اگر امکانی برای تغيير شغل پيش آمد نديده اش بگيرم .

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٥
تگ ها :


برف

اينجا داره يک برف خيلي قشنگي ميباره . ميدونم که بعدازظهر ترافيک خيلي بدي پيش رو خواهم داشت و به سختي به خانه ميرسم . ولي خودم را با اين پيش بيني ها اذيت نميکنم . يک ليوان نسکافه را آرام آرام کنار پنجره مينوشم و از تماشاي بارش برف لذت ميبرم بالاخره هر جور که هست ميرسم خانه حالا گيرم چند ساعتي ديرتر . چرا حالا را خراب کنم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٤
تگ ها :