خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

اين روزهای آخر سال ترافيک واقعا وحشتناک شده . ديروز و امروز مثل هميشه از خانه بيرون آمدم ولی نيم ساعت ديرتر رسيدم .

به اين فکر ميکردم که مردم ايران اگر تمام سال مثل اين روزهای آخر فعال باشند . ايران چه وضعيتی پيدا خواهد کرد ؟

پ. ن : دانشجويان عزيز به خودشون نگيرن هنوز يادم نرفته که کلاسهای دانشگاه از نيمه اسفند نيمه رسمی ميشه

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٢۳
تگ ها :


۸ مارس روز جهانی زن مبارک !

من روی ميز کارم يک تقويم دارم ، که انواع و اقسام مناسبت های بزرگ و کوچک روی آن نوشته شده :روز دامپزشک ، روز صادرات ، روز جهانی سالمندان ، روز جهانی کودک ، سالگرد عمليات والفجر ۸  و ........ ولی در روز ۱۸ اسفند ( ۸ مارس ) هيچ چيزی نوشته نشده . من هم تصميم گرفته ام امروز هر زنی را ميبينم به او روز جهانی زن را تبريک بگويم !

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۱۸
تگ ها :


 

بعد از ده روز گشتی در اينترنت زدم .

برف سياه ( سيد ابراهيم نبوی )

حکومت امروز ایران لایق این کشور نیست. در این تردیدی نیست، اما من معتقدم هر روندی که طی آن شیوه زندگی ایرانی تغییر نکند، اما حکومت تغییر کند روندی بازگشت پذیر به سوی وضع تلخ و بدی است که در آن قرار داریم

سیاستمداران جهان می دانند که تغییر وضع ایران تنها با رفتاری که ملت ایران باید انجام دهد ممکن است. و ملت ایران اگر سرنوشت اسفبار و تلخ خود را نمی خواهد باید در رفتار تاریخی اش تجدید نظر کند.
 
من که از خواندنش لذت برم . شما را نميدانم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۱٦
تگ ها :


 

يک زلزله ديگر در استان کرمان ، ساعت ۵:۵۵ صبح امروز و به بزرگی ۴/۶ ريشتر هنوز خبری از ميزان تلفات و خسارات احتمالی نيست .

من هنوز هيچ سايتی پيدا نکردم که خبر دقيقتر و بيشتری داشته باشد . اگر خبری داريد لطفا من را هم بی خبر نگذاريد .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٤
تگ ها :


 

خبر ناگهانی و قطعی بود : دو نفر از دانشجويان گروه کوهنوردی دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسی ......

تمام خاطراتم از کوه و گروه کوهنوردی دوره ميشود .

بچه ها از ما جوانتر بودند و نظرات ما برايشان زيادی محافظه کارانه بود . حق داشتند ، ما هم تحمل بزرگتر ها را نداشتيم . ولی نميتوانم خودم را ببخشم شايد اگر گروه را تنها نميگذاشتيم . اين اتفاق نمی افتاد . ما پيرتر و محتاط تر بوديم .

دلم برای گروهی ميسوزد که به احتمال زياد قربانی يک اتفاق ميشود . گروهی که با تلاش تک تک ما پا گرفت و رشد کرد . دلم برای جوانانی ميسوزد که يک دريچه ديگر به رويشان بسته ميشود . و دلم برای دو جوان ميسوزد که جانشان را در پرتگاه های دالانکوه از دست دادند . دلم برای تمام قله هايی که فتح نکرده بودند ميسوزد . و دلم برای تمام قله هايی که فتح نخواهد شد ميسوزد .

تحمل مراسم تشييع جنازه و ختم و... ندارم . تنها به سوگی عميق نشسته ام . ببخشيد ، حالتان را گرفتم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۳
تگ ها :