خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

و اما خانه جديد

ساناز جان اين يکی تراس ندارد و گلهايش احتمالا تو و دوستان ديگر خواهید بود . و همان محله هستيم .

شيوا جان راضی هستم چون از خانه قبل تميزتر و نوساز تر است بنابراين مشکلاتش هم کمتر است . از خاته قبل بيشتر دوستش دارم .

بی بی خوب مممنونم .

من حالم خوب است و امروز ميخواهم برای خودم جايزه بخرم . ( چون دختر خوبی بوده ام و نق نزده ام ) . با مرجانم ميروم خريد تا يک کفش تابستانی بخرم .

ديروز بهد از ظهر هم با يک دوست گل رفتيم خريد ، بعد هم يک کافی شاپ با طعم های ويژه . ( به آشپز چپ دست سر زده ايد ؟ )  

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/۳۱
تگ ها :


 

همه دوستان خيلی خيلی خوبم  ! ممنون برای تمام همراهی ها

اسباب کشی تمام شد . و از امروز دوباره برگشتم سرکار . اميدوارم که مثل سابق کم نياورم . و بتوانم ادامه بدهم . بايد ياد بگيرم که وقتی سرم شلوغ ميشود کم نياورم و ادامه بدهم . بايد ياد بگيرم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/۳٠
تگ ها :


 

کماکان زنده ام .

فعلا يک هفته از شرکت مرخصی گرفته ام . تمرينات يکی از کلاسها از امروز سبک تر ميشود . و يک کلاس ديگر هم احتمالا امروز آخرين جلسه اش را پشت سر ميگذارم اما ميماند اسباب کشی  و کار دوم .

تا بعد

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/٢٠
تگ ها :


 

من به يک ماه مرخصی احتياج دارم : مرخصی از کار ، از خانه داری ، از اسباب کشی ، از کارهای جانبی ، از کلاسهای متفرقه ، از زلزله ، از ...................

باز هم چند تا کار با هم در اوجشان بر سرم هوار شده اند . چند تا مشکل در قرار داد خانه و يک همکار دلسوز که سعی دارد من را راهنمايی کند تا چه کنم که رئيسم بهتر بفمد که من چقدر کار ميکنم و هرچه که من ميگويم رئيس کيلويی چند ؟ باز حرفهای خودش را ميزند . خانه ای با وسايلی نيمی بسته بندی شده و نيمه رها شده و کاملا به هم ريخته و تمرينات کلاسهای مختلف که همه با هم دست به يکی کرده اند و فشار کارشان را گذاشته اند برای اين يکی دو هفته . يک جمع از دوستان که پيش بينی زلزله در ۱۰ روز آينده را جدی گرفته اند و مدام میپرسند ، چه کار کنيم ؟ شما چه کار ميکنيد و.............و يک ساناز پر توقع مزخرف که ميخواهد همه کارها را به خوبی و همه با هم انجام دهد .

من مرخصی ميخواهم فقط نميدانم برگه درخواست مرخصی ام را بايد به چه کسی بدهم تا امضا کند .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۳/۱٩
تگ ها :


 

اينترنت محل کارم قطع شده است و خانه هم يک کارت اينترنت مزخرف دارم که يا کانکت نميشود يا مرتب ديسکانکت ميشود .

اگر اکانت مناسب اينترنت پيدا کردم مفصل مينويسم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۳/۱۸
تگ ها :


 

باز زمين لرزيد و اين بار با وجود اينکه تا به حال تلفات کمتری داشته ولی برای تهرانی ها ترسناک تر بود . يک ياد آوری کاملا جدی برای زلزله ای که خواهد آمد . بالاخره ما کوله پشتی زلزله را بستيم . امروز هم بايد کمی دارو و ديگر کمکهای اوليه را نيز در کوله جا بدهم . من حس خيلی بدی دارم . اصلا دوست ندارم حالا که برنامه های تازه ای برای زندگی ام دارم .... من حال خوبی ندارم. اصلا حال خوبی ندارم .


پ. ن : آنچه از شبکه سراسری راديو در اولين دقايق بعد از زلزله شنيده شد : هموطنان عزيز دقايقی قبل زلزله نسبتا سنگينی شهر تهران را لرزاند . با خبر شديم علاوه بر تهران در ساری نيز زلزله ای رخ داده ، که هنوز از ميزان خسارات و تلفات احتمالی خبری در دست نيست ، اما از آنجايی که اين زلزله باعث وحشت عده کثيری از هموطنان ما شده خواندن نماز آيات واجب است . البته همه ملت مسلمان ايران به احکام اسلامی آگاه هستند ولی ما يکبار نحوه صحيح خواندن نماز آيات را خدمتتان عرض ميکنيم .....

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/٩
تگ ها :


 

اينو شنيده بودين ؟ آدم ياد دعوا های بچگی اش ميافته . گاز گرفتن اميدوارم اين قضيه پی گيری بشه داستان خنده دار خوبی ميشه .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/٥
تگ ها :


تجربيات من درباره مشاورين املاک !!!!

خوب من برگشتم . ما بالاخره خونه پيدا کرديم البته نه اون خونه ای که قبلا گفته بودم . همونطور که حدس زده بودم ، بنگاهی چيزی گفته بود و خونه چيز ديگری بود . يکبار هم از خونه ای خوشمان آمد ولی وقتی خواستيم قرار داد ببنديم ، خانه قبلا اجاره داده شده بود . خلاصه اين بار سعی کردم از اشکالات کوچکتر خانه چشم پوشی کنم تا زودتر از شر اين موجودات عجيب الخلقه ( بنگاهی ها را ميگويم ) خلاص بشوم . من نميدانم اين موجودات چه علاقه وافری دارند به دروغ و چقدر صداقت داشتن برايشان عذاب آور است . شگردهای عجيبی هم دارند برای آنکه برای هر خانه ای با هر شرايط افتضاحی که تصور کنيد مشتری پيدا کنند . مثلا اينکه شما هر مبلغی که بعنوان ميزان بودجه تان اعلام کنيد ابتدا چندين خانه به نسبت خوب ولی خيلی گرانتر از آنچه که شما گفته ايد به شما نشان ميدهند . بعد چندين خانه به شدت افتضاح با قيمتی که شما خواسته ايد . و بدون داشتن شرايط شما به شما معرفی ميکنند به اين ترتيب شما را از پيدا کردن خانه مورد نظرتان با بودجه ای که داريد پشيمان ميکنند . در اين مرحله يک خانه با بعضی از شرايط شما و با قيمت حدود بودجه شما به شما نشان خواهند داد . که شما به ناچار از بعضی از مواضعتان عقب نشينی ميکنيد و به شرايط جديد راضی ميشويد .
به اين ترتيب حتی خانه هايی با شرايط کاملا نا مناسب برای زندگی هم با قيمتی به نسبت گران مشتری پيدا ميکنند . و صاحبخانه نيازی به اين نميبيند که وضع خانه را بهبود ببخشد يا قيمت را پايين بياورد . از طرفی تعداد معاملات افزايش پيدا ميکند که اين مورد نيز به افزايش قيمت خانه منجر ميشود . من نميدانم که اصولا اين قشر ( بنگاهی ها ) ميتوانند به نفع خريداران يا اجاره نشين ها هم باشند يا نه ؟
البته اين مواردی که گفتم را تقريبا تمام بنگاهی هايی که من ديدم اجرا ميکنند . بعضی که حرفه ای تر هستند از کلک های به مراتب عجيب تری هم استفاده ميکنند . يک خانه خوب که قبلا مشتری پيدا کرده را به مشتری نشان ميدهند وقتی مشتری خواست قرار داد ببندد اعلام ميکنند : درست يک ساعت پيش خانه را بنگاه ديگری اجاره داده است به اين ترتيب شما را مجبور ميکنند که سريعتر و با عجله تصميم بگيريد تا خانه ای که فقط کمی با شرايط شما سازگار است را هم از دست ندهيد . يا برای يک خانه مشتريهايی ميبرند که صاحبخانه شرايطشان را نميپذيرد . ( مجرد ها ، خانواده های پر جمعيت و ... ) از طرفی به صاحبخانه ميفهمانند که دارند برايشان به دنبال مشتری ميگردند ولی مشتری با شرايط آنها اصلا پيدا نميشود . از طرفی هم به مشتری ميفهمانند که صاحبخانه ها شرايط شما را نميپذيرند ، در نتيجه مشتری يا بايد پول بيشتری بپردازد يا از اشکالات خانه چشم پوشی کند .
کاش راه حلی بود تا دست اين واسطه های سودجو و دروغ پرداز را از بازار بيمار مسکن کوتاه کرد . ( حتی اکثر آگهی های صفحه های نيازمنديهای روزنامه ها را هم بنگاهی پر ميکنند . )

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/۳
تگ ها :