خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

اول اينکه : از خواندن اين نوشته مسعود بهنود درباره تحولات مسائل زنان لذت بردم .

دوم اينکه : شما به ياد داشتيد که ۲۷ تير سالروز اعلام پذيرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنيت از سوی ايران بود ؟ به نوعی سالروز پايان جنگ . من که اگر يادداشت تقويم روزميزی نبود ، به ياد نمی آوردم . همانروز خواستم چيزی بنويسم اما فراموش کردم . مسعود بهنود درباره اين موضوع هم نوشته ای دارد .

من به ياد دارم همان شب ( ۲۷ تير سال ۶۷ ) تا صبح باران باريد . و به ياد دارم پدرم ميگفت از قديمی ها شنيده که به بارانی که پس از يک خونريزی ببارد خون شويان ميگفته اند . امسال هم در تهران در سالروز پايان جنگ باران خون شويان باريد . اما کسی به ياد نياورد که يکی از مسببين اين خونريزی همين روزها در حال محاکمه است . اول اينکه ميتوان تصور کرد که بقيه مسببين اين جنگ هم روزی به پای ميز محاکمه کشيده شوند . و دوم اينکه چرا کسی در بين جنايات صدام از جنگ با ايران چيزی نمی گويد . نکند جنگيدن با ايران حکم جنگيدن با يک تروريست بين اللمللی را دارد و چندان هم کار بدی به حساب نمی آيد . خوب امريکا هم با عراق جنگيد .

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۳٠
تگ ها :


 

امشب شام  با همکلاسيهای دانشگاه ميريم بوف پيتزا بخوريم .

جای گل مينا مون حتما خالی خواهد بود . و بقيه دوستانی که هر بار که دور هم جمع ميشيم ، يکی ديگه شون رفته . به همين سادگی رفته و کنار ما نيست . ولی يادش  هميشه هست . مرگ بر کانادا

تقصير خودم بود نبايد اجازه ميدادم ازدواج کنی ( رو که نيست سنگ پای قزوين ) ولی خوب اونجوری دوستی با همسر خوبت رو از دست ميدادم.

باز جای شکرش باقی است که اينترنت دنيا را کوچک کرده .

 

مادر و پدرم از سفر برگشته اند اين بار مراقب بودند و تصادف نکرده اند  . بعد از شام ميروم ديدنشان . سوغاتی ها را هم ناچارم تنها تنها بخورم .

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٢٩
تگ ها :


 

امروز صبح يکی از همکار ها از قول يکی ديگه از همکارها ازم خداحافظی کرد و حلاليت طلبيد آخه اون يکی همکارم داره ميره مکه ( چی شد . خودمم قاطی کردم . بگذريم )

 اما واقعا حلاليت طلبيدن يعنی چی ؟ طلب بخشش ؟ نميدونم . فعلا به منزله يک رسم شده . طرف حلاليت ميطلبه ، مکه ميره و هيچ چيز عوض نميشه . يعنی چی که از کسی بخواهيم ما رو بخششه و باز هم تمام همان کارهايی که شايد کسی را آزرده کرده را دوباره هم انجام بدهيم .

در مورد اين همکارم ، اتفاقا چندی پيش مسئله ای پيش آمد که من را دلخور کرده بود . اما حالا مثل زخمی است که خوب شده . حتی جای زخم هم باقی نيست . اما خاطره اش هست . و من هميشه او را به عنوان کسی که توانسته يکبار چنين کاری را انجام دهد ميشناسم . و هرگز در چنان موردی به او اعتماد نخواهم کرد . ولی آن اتفاق خاص ديگر آزارم نميدهد . اگر اين بخشش است . خوب من بخشيده ام . و اگر بخشش چيز بيشتری است . در توان من نيست . من آنقدر ها بزرگوار نيستم . من میپذيرم که همه انسان ها به حکم انسان بودن ، اشتباه ميکنند . اشتباهات را ميبخشم . همانطور که نياز دارم بخشيده شوم . اما وقتی چيزی ويژگی شخصيت کسی شد ، و آن ويژگی هم آزار دهنده است ، ديگر نميفهمم بخشش را کجای معادله بايد بگذارم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٢۸
تگ ها :


 

يکی ميشه به من بگه اينجا چه خبره ؟

به نظر من که تقويم خدا خراب شده . اون از برف روز اول فروردين . اين هم از طوفان و باران اين يک هفته اخير تهران .

هوای تهران درهفته سوم تابستان ، کاملا بهاری شده و مناسب پياده روی . من که اين چند روز تا جايی که وقتم اجازه داده مسيرها را پياده طی کرده ام ، خيلی هم لذت برده ام . ولی اين باعث نشده تعجب نکنم . اگر دقيق تر بگويم کمی هم ترسيده ام . راستش ياد رمانها و فيلمهايی افتاده ام که هميشه تغييرات ناگهانی آب و هوا و اتفاقات خارج از فصل نشانه هايی هستند برای اتفاقهای عجيب و غريب تر .  

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٢۳
تگ ها :


 

هميشه معتقد بودم و هستم بهترين راه برای تبليغ کار و روشی که فکر ميکنم درست است . اين است که صادقانه به آن روش زندگی کنم . بدون سر و صدای اضافه . يا استفاده از روش ها تبليغات تجاری .

من در گروه تحقيقات يک شرکت کار ميکنم و تنها زن در کادر فنی اين گروه هستم .( پيش از اين سه زن مهندس ديگر هم در اين شرکت کار ميکردند که به جرات ميتوانم درباره دو نفر از آنها بگويم که درباره کارشان صاحب نظر بودند ) در همان ماههای اول استخدامم طی بازديدی که رئيس هيات مديره شرکت از گروهمان داشت فهميدم که رئيس گروه ما هميشه از استخدام مهندسين زن خودداری ميکرد . تا اينکه به اصرار هيات مديره و در واقع به دستور مديريت لايه های بالاتر به اين کار راضی شده ( خوشحال نشويد دلايل هيات مديره چندان هم فيمينيستی نبود . ثبات بيشتر کارمندان زن ، درخواست حقوق کمتر و مطيع تر بودن دلايل مديريت سطوح بالاتر شرکت ما بود )  خوب طبيعی بود که نظر چندان مثبتی هم درباره من نداشت . که من فکر ميکردم نظر رئيسم در طی اين چند سال تغييری نکرده . تا اينکه امروز يکی از همکارانم ( که بيشتر با هم دوستيم تا همکار ) ماجرايی را  برايم تعريف کرد که روزم را خوش کرد . اين دوست اين طور تعريف کرد :

برای همکاری مستقيم با اين دوست من چند مصاحبه انجام شد و از بين اين مصاحبه شوندگان يک خانم مهندس جوان ( با تجربه کاری کم ) امتياز علمی بيشتری کسب کرد . بعضی از آقايان گروه از استخدام اين خانم ابراز نا رضايتی ميکردند . چرا که معتقد بودند خانم ها حساس هستند و شايد به همين دليل نتوان کارهای مشکل و سخت را به عهده خانمها گذاشت و کاری که برای همکار تازه وارد در نظر گرفته شده کار به نسبت سختی است . اما رئيس گروه ما ( همان که با استخدام زنان مهندس مخالف بود ) گفته بود : « که در ابتدای استخدام خانم مهندس سميعی ( يعنی من  )  من هم همين نظر را داشتم اما به مرور زمان فهميدم اشتباه کردم و خانم سميعی از پس تمام کارهايی که به عهده ايشان گذاشته شده بر آمده اند »

من خوشحالم نه فقط برای خودم . چون شما ميدانيد که به زودی به کلی کار مهندسی را کنار خواهم گذاشت . برای تمام زنان مهندسی که از اين پس امکان دارد برای مصاحبه به اين شرکت بيايند .

نميخواهم اينطور وانمود کنم که مبارزه کرده ام . نه ! اصلا من خودم ميدانم ( تمام کسانی که با من در دانشگاه همکلاس بوده اند هم ميدانند . ميگيد نه از مينا بپرسيد . ) که از نظر سواد مهندسی چيزی نيستم . فقط هميشه معتقد بوده ام کار مردانه و زنانه ندارد . و از انجام هيچ کاری به بهانه زن بودنم شانه خالی نکرده ام . من خوشحالم که تنوانسته ام نظر کسی را عوض کنم که سنی ( بيش از ۵۰ سال ) از او گذشته و اين سال ها  ( که همراه تدريس در دانشگاه بوده اند ) نتوانسته بود نظرش را عوض کند . شايد موفقيت بزرگی به نظر نرسد ولی من را عميقا خوشحال کرده .  من خوشحالم که تنها با صادقانه زندگی کردن عقيده ام ، توانسته ام نظر کسی را عوض کنم . خيلی خيلی خوشحالم . البته مطمئنم که در تغيير اين نظر رئيسم حضور حرفه ای همان دو همکار زن که گفتم بی شک خيلی موثر بوده به ويژه که هر دو به شدت از من با سوادتر هستند .  ( شيوا  ! کاش از شرکت نرفته بودی تا امروز يک جشن دو نفره حسابی با هم ميگرفتيم . ) 

خوب خوشحالم ديگه نميخواهيد در شادی من شريک باشيد ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٢٢
تگ ها :


 

يکی نيست به من بگه آخه دختر تو که معده خودت رو ميشناسی چرا پرخوری ميکنی ؟

من عادت به خوردن شام ندارم . اگر هم بخواهم چيزی بخورم يا بايد ناهار نخورده باشم يا شام خيلی سبکی باشد . روز جمعه تولد يکی از دوستان خوبمون بود . نه تنها شام زياد خوردم ، کيک هم خوردم . نتيجه اينکه شنبه و يکشنبه با يک معده به هم ريخته کلنجار رفتم . و حالا که حال معده ام بهتر شده ، کمی ضعيف شده ام و در عين حال نميتوانم چيزهای زيادی بخورم ، چون دوباره معده ام کودتا ميکند . آرام آرام بايد به وضعيت طبيعی برگردم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٢٢
تگ ها :


 

فردا ۱۸ تير است .

من هيچ کاری نکردم و خيلی های ديگری هم هيچ کاری نکردند و بعد انتظار داريم که اوضاع بهتر شود . از خودم شرمنده شدم . همين .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۱٧
تگ ها :


 

در و ديوار شهر تهران پر شده از پوسترها و پارچه نوشته هايی درباره مبارزه با موش .

پويا : خيلی بده که آدم برای رئيس جمهور شدن ناچار باشه اول با موش مبارزه کنه .

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۱٤
تگ ها :


 

وبلاگ گروهی فانوس را تقريبا هر روز ميخوانم . و اغلب مطالب خوبی هم پيدا ميکنم . جالب است که با اغلب نويسندگانش شديدا احساس نزديکی ميکنم . حتی اگر با بعضی نظرياتشان مخالف باشم .

امروز در فانوس مطلبی از نيکو اميری خواندم ( مطالب لينک جداگانه ندارند . ) به نام  اين صدام است، عدالت فراموش‌تان نشود!  مثل اغلب مطالب اين وبلاگ خواندنی بود اما . خوب من با نظر کلی اين نوشته مخالفم . خواستم شما هم نظری را که من در قسمت نظرخواهی نوشته ام بخوانيد :

 اما نظر من : من هم به نظرم هر جنايتكاري بايد محاكمه شود . اما به نظر من با عدالت رفتار كردن با كسي مثل صدام است كه نشان ميدهد كه محاكمه كنندگان او چقدر به انسانيت پايبند هستند . صدام قبل از هر چيز انسان است و انسان در هر شرايطي حقوقي دارد حتي اگر جنايتكار باشد . اگر صدام به دليل كشتن انسانها جنايتكار است . پس كشتن انسانها جنايت است . پس اعدام هم جنايت است . چرا بايد اجازه بدهيم يك جنايتكار ما را هم تبديل به جنايتكار بكند ؟ به نظر من حتي اعدام هم براي تسلي دل آن دخترك بيگناه كه گفتي كافي نيست .
اعدام صدام هيج كدام از جناياتش را جبران نميكند . اما عدم خشونت اين اميد را در دلهاي ما زنده نكاه ميدارد . كه امثال صدام مجددا به وجود نيايند . اكر كشتن غير انساني است . اعدام هم كه نوعي آدم كشي است انساني نيست .نبايد عصبانيتمان از يك جنايتكار از ما هم جنايتكار بسازد .

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۱۳
تگ ها :


 

من نياز به اطلاعاتی درباره قوانين طلاق و حمايت از کودکان و زنان در امريکا هستم . ميدانم که احتمالا قوانين در ايالت های مختلف با هم تفاوتهايی دارند . ولی هنوز نميدانم اين مشکلی که توضيح خواهم داد ، در کدام ايالت رخ داده .

دختر جوانی از دوستان دوستانم . پس از پايان دوران دبيرستان با پسری ايرانی که مقيم امريکا بود ، ازدواج کرد . و از ايران رفت . چندی خبری از او نداشتيم . تا اينکه چند روز پيش خبردار شديم برگشته . دو فرزند دارد و آنجا مشغول تحصيل در دانشگاه در رشته پرستاری است . ( کار نميکند و از نظر درآمد کاملا به همسرش وابسته است ) . شوهر که تحصيلات دانشگاهی ندارد ، به ظاهر به خاطر تربيت بهتر فرزندانشان با ادامه تحصيل همسرش مخالف است . اما مخالفتش را با شديدترين خشونت ها اعلام ميکند . به شدت همسرش را کتک ميزند و تا به حال آسيب های جدی به او وارد کرده . به طوريکه وقتی در ايران برای جراحی ليزيک چشم به پزشک مراجعه کرده ، دکتر اعلام کرده که به دليل آسيب هايی که بر اثر ضرباتی که به سرش وارد شده ، به شبکيه چشم وارد شده امکان جراحی ليزيک نيست . و پيش از آن بايد جراحی ترميمی شبکيه انجام شود . اين زن آسيب ديده ، کاملا اعتماد به نفسش را از دست داده ، به طوريکه حتی جرات نکرده که در امريکا درباره قوانينی که در چنين شرايطی ميتواند از او حمايت کند ، تحقيقی انجام دهد . چون ميترسده اگر همسرش با خبر شود ، باز هم با خشونتی شديدتر با او برخورد کند . حالا من ميخواهم به جای او تحقيق کنم . تا ببينيم چه ميتواند بکند . 

از تما کسانی که در اين مورد کمکم کنند هزاران بار ممنونم .   لطفا اگر اطلاعاتی داريد ، برايم email بفرستيد .

sanaz5674@yahoo.com      

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۱۳
تگ ها :


 

من نميتوانم تصميم بگيرم . احتمالا اواسط تابستان پويا دو تا دوره آموزشی در کشورهای هلند و ترکيه خواهد داشت . از طرفی دوست دارم از فرصت به دست آمده استفاده کنم و همراه پويا به سفر بروم . از طرفی به اين فکر ميکنم که احتمالا پويا در اين سفرها به شدت مشغول کلاسهای آموزشی فشرده خواهد بود و من برای گردش تنها خواهم بود . خوب اگر ميخواستم تنها سفر کنم که تا حالا هم که پويا مشکل سربازی داشت ميتوانستم برای سفر تنها از ايران خارج شوم  . ازطرفی هم موقعيتی است که امکان دارد به اين سادگی ها تکرار نشود .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۱٠
تگ ها :


 

امروز صبح شنيدم که امريکا روابط دیپلماتيکش را با ليبی از سر ميگيرد به نظر ميرسد رهبر ليبی که در دنيا به ديوانگی معروف است قبل از اينکه خيلی دير شود بر سر عقل آمده . با اين کارش ثابت ميکند حداقل از صدام عاقل تر است .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٩
تگ ها :


 

تلفن خونه جديد هنوز وصل نشده .  قضيه رو به حساب تنبلی و.... نگذاريد . ما دوستانمان را دوست داريم و دوست داريم که باهاشون در تماس باشيم ...اگر بگذارند .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۸
تگ ها :


 

يادتون هست چند وقت پيش يک نامه نوشتيم به خانم مهنوش معتمدی ( عضو شورای شهر تهران ) و چند سوال پرسيديم ؟

حالا اگر ميخواهيد از نتيجه اون نامه نگاری با خبر شويد . اينجا را ببينيد .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٧
تگ ها :


 

يک جشن کوچک دونفره : يک شام تنبلانه خوشمزه ، فيلم هری پاتر۳ ، چیپس ترديلا گوجه فلفلی و يک شادی بزرگ ؛ کارت پايان خدمت پويا بالاخره رسيد

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٧
تگ ها :


 

يک باران بی وقت تابستانی . به بهانه اينکه امروز ناهار ندارم ، از شرکت زدم بيرون . و چند دقيقه ای زير باران قدم زدم . فرصت را نبايد از دست داد . معلوم نيست کی دوباره باران ببارد .

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٢
تگ ها :


 

چه احساسی به شما دست ميدهد وقتی بالای ميز پر حرف ترين همکارتان اين جمله را بخوانيد : حقيقت در سکوت تجربه ميشود .

 

 

من يک کفش تابستانی خيلی قشنگ خريده ام . قبلا گفته ام که من کفش خيلی دوست دارم ؟  هر چند تا هم که کفش داشته باشم باز هم خريدن يک کفش قشنگ لذتی وصف ناشدنی در من ايجاد ميکند . چه رسد که اين بار واقعا کفش نداشتم .

 

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۱
تگ ها :