خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

پس حدسم درست بود که اکثر کسانی که به اينجا سر ميزنند يا دانشجوی فنی هستند و يا بوده اند !

اما يک مطلب جالب مرتبط با پست قبلی : دانشگاه ما يک دانشگاه صنعتی بود و همه رشته ها مرتبط با دیپلم رياضی فيزيک . يعنی همدانشگاهی هنر و انسانی و پزشکی نداشتيم . اما مرزبندی ها واضح بود . مثلا توی يک برنامه گروه کوه که از همه دانشکده ها حضور داشتند اول همه بچه های مهندسی سعی در نابودی بچه های علوم پايه داشتيم . وقتی خيالمون راحت ميشد . بچه های صنايع قربانی بعدی بودند بعد از آن عمرانی ها   ، بعد مکانيکی ها و بعد هم جنگ داخلی بين رشته های مختلف برق که البته مخابرات از همش بهتره !!!!

پ . ن : سمن جونم مرسی که ياد آوری کردی !!!

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/٢۸
تگ ها :


 

ديشب مهمان داشتيم يک زوج از بچه های دانشکده به همراه خواهر کوچکتر يکی از آنها . اين خواهر کوچکتر دانشجو تئاتر است و امروز امتحان کتبی گريم دارد  و همين بهانه ای شد برای اينکه مثل ۴ تا دانشجوی فنی اصيل ( البته دانشجو سابق ) او را با خاک يکسان کنيم ! نميدانم اين چه حسی است که به ما دانشجويان فنی اجازه ميدهد بقيه رشته ها را اينطور نابود شده فرض کنيم ؟ برای خود من که پوششی است بر نااميدی ام از رشته تحصيلی ام !

ميدانم اکثر کسانی که به اينجا سر ميزنند و من ميشناسمشان يا دانشجوی رشته های فنی هستند و يا بوده اند . قصدم اين نيست که بگويم همه فنی ها اينطورند ولی حداقل بخش زيادی از نزديکان من که اينطورند . برای شما دليلش چيست ؟  

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/٢٧
تگ ها :


 

به نظر من اين خبر خداست :

دولت سوريه در يادداشتي رسمي به وزارتخانه هاي ارشاد و خارجه نسبت به انعكاس وقايع رخ داده در خصوص پرونده حريري و نيز اظهارات تازه خدام معاون سابق رييس جمهوري سوريه اعتراض كرده است.

از ما پر رو تر هم در دنيا وجود داره از اين پس به جای واژه مهجور سنگ پای قزوين بگوييم بشار اسد !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/٢٦
تگ ها :


 

هواپيمای مقامات ارشد سپاه پاسداران سقوط کرد

فکر کنم که ديگه داريم رکورد ميزنيم ! سقوط دو تا هواپيمای نظامی در کمتر از يک ماه چه خبره تو اين مملکت ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/۱٩
تگ ها :


 

هفته پيش برای تستهای ساليانه و بيماری قديمی ام رفتم دکتر متخصص زنان . داروها را عوض کرد و به شوخی گفت حامله شو که از دست اين داروهای ما و عوارضش راحت شی .البته بعد خودش اضافه کرد فقط احتمال دارد با بارداری اختلالات هورمونی ام برطرف شود . و نکته جالب اينکه عوارض دارو چيزهايی است مشابه بارداری : حالت تهوع ، سرگيجه ،  بی اشتهايی و احتمالا افسردگی که بعد از چند روز مصرف در من برطرف شد . به اين موضوع فکر ميکنم که به نظرم اين خيلی خودخواهی است که برای درمان خودم از يک موجود ديگر استفاده کنم . بچه بيگناه مگر داروست ؟

وقتی چند وقت پيش ، از پيشتهاد ازدواج نکردن حرف زدم چند نفری پيشنهاد کردند که برای خارج کردن زندگی از يکنواختی بچه دار شوم . حس ميکنم خيلی خودخواهانه است . بچه بيگناه مگر اسباب بازی است   ؟

مادرم استدلال ميکند حتی حيوانات هم به ادامه نسل علاقمندند و اين يک ميل غريزی است . باز حس میکنم اين کاملا خودخواهانه است که موجود ديگری را به دنيا بياورم تا فقط نيازهای خودم برآورده شود . از آن گذشته میپذيرم که انسان آخرش حيوان است ولی برای حيوان همين که فرزندش غذا داشته باشد و جانش در خطر نباشد کافی است . وقتی هم که فرزندش به سن رشد رسيد ديگر برايش اهميت ندارد که چگونه زندگی ميکند . ولی انسانها ( حداقل در اين کشور گل و بلبل ما ) تا آخر عمر وابسته به فرزندانشان هستند .

ديروز به طور کاملا اتفاقی يک دوست دوره دبيرستان را ديدم و فهميدم که باردار شده ، کمی درگير بود ولی در نهايت تصميمش به بچه دار شدن بود . امروز در اورکات باز يک دوست ديگر دبيرستانی را پيدا کردم که بچه دار شده . چند تا از اقوام هم سن و سال که ايران نيستند هم شنيده ام که باردار هستند . به نظرم بچه دار شدن در خارج از ايران ميتواند درگيری کمتری داشته باشد . من که فکر ميکنم . آوردن يک انسان ديگر به اين جامعه بيمار ايران رسما جنايت است .....

روانکاوان ميگويند هيچ چيز اتفاقی نيست . وقتی اتفاقاتی با موضوع مشابه مدام در اطرافت تکرار ميشود اين بازتاب ناخود آگاه خود توست .

واقعيت اين است که چند وقتی است که باز با بچه دار شدن درگيرم .  

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/۱۸
تگ ها :


 

ای شلرون الهی به زمين گرم بخوری . الهی جز جيگر بزنی . . . . .

انقدر رئيس جمهور عزيزمون درباره حذف اسرائيل حرف زد که شارون بيچاره سکته کرد . نفرين رئيس جمهورمون ميگيره مواظب خودمون باشيم !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/۱٧
تگ ها :


 

سال ۲۰۰۶ هم آغاز شد اميدوارم که سال خوبی برای همه باشه .

در سال ۲۰۰۵ اتفاق افتاد   

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/۱٢
تگ ها :


 

جادی مينويسه که :

همين الان ديدم که با يک کارت امکان جستجو به دنبال کلمه honey نيست !

در نظرات دوستان نوشتن که با چندين کارت اينترنت مختلف امتحان کردن و همه فيلتر بوده ! من دارم به ياد داستانها و فيلمهای کمدی ميفتم ! حالا اگه يکی درباره خواص در مانی عسل يخواد سرچ کنه هم حق چنين کاری نداره ! من نمفهمم حتی معنی تحبيبی کلمه عسل هم چه اشکالی ميتونه داشته باشه ؟ فکر کنم کسی با ديدن کلمه عسل به ياد خانم عشرت شايق افتاده و رعشه گرفته و غش و ضعف کرده و خانم شايق هم دستور داده کلمه عسل فيلتر باشه . اين ديگه خيلی مسخره است .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/۱۱
تگ ها :


 

واقعيات‌ جامعه‌ ايراني‌ :

طبق‌ نتايج‌ نظرسنجي‌ علمي‌ سراسري‌ كشور در زمستان‌ 82:
95 درصد هموطنان‌ ما چنانچه‌ بيماري‌ يا عذر شرعي‌ نداشته‌ باشند، خود را مقيد به‌ گرفتن‌ روزه‌ در ماه‌ رمضان‌ مي‌دانند )

۵\53 درصد هموطنان‌ ما با جدايي‌ دين‌ از سياست‌ مخالف‌اند

 9\72 درصد هم‌ميهنان‌ ما با قطع‌ رفت‌ و آمد با شهرونداني‌ كه‌ نماز نمي‌خوانند، مخالفند.

شهرونداني‌ كه‌ معتقدند نبايد عقايد مذهبي‌ را در گزينش‌ دانشگاه‌ها و ادارات‌ دخالت‌ داد 4\48 درصد مردم‌ را شامل‌ مي‌شوند.

 

 

خوبه که آدم بدونه داره تو چه جامعه ای زندگی ميکنه . که اگر فردا به فرض محال يک رفراندوم اجرا شد از نتايج اون بهت زده نشه !

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/٧
تگ ها :


 

ديگه از غذای مريضی حالم داره به هم ميخوره . امروز صدام در مياد . ولی باز هم بايد کم صحبت کنم .

خبر جديدی از اعتصاب رانندگان اتوبوس نديدم . امروز هم اعتصاب ادامه داشت ؟ راستی اين قضيه غير قانونی بودن سنديکا يعنی چی ؟ يعنی کارگران ايرانی حق ندارند سنديکا داشته باشند ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/٦
تگ ها :


 

خوب من کماکان بی صدا هستم .

اما امروز آمدم سر کار . تقريبا نيمی از همکاران مرد من پيام يولداش برای نوشته قبل را تکرار کردند : خوش به حال شوهرت !

من نميدانم اگر آقايان اين همه از صحبت کردن همسرانشان ناراحت هستند پس چرا اصولا با خانمهای لال ازدواج نميکنند . با اين حساب بايد طرفداران خانمهای لال برای ازدواج خيلی زياد باشد و لال بودن برای خانمها يک حسن به حساب بيايد . چرا اينطور نيست ؟

اين همکاران من شانس آورده اند که من هنوز ۲ روز ديگر نبايد حرف بزنم و اگر نه خودشان هم ميدانند که چه جوابی ميگرفتند ! البته اين پاسخ را به زودی خواهند شنيد !  

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/٥
تگ ها :


 

من ۴ روز است که لال شده ام . در واقع اسم بيماری من لارنژيت است ولی من فکر ميکنم اسم بهترش لالنژيت باشد ! در واقع طی مراحل زير من به افتخار صامت بودن نائل آمدم !

۱ . سرما خوردم !

۲. با پررويی تمام رفتم کوه .

۳. موقع کوهنوردی دائم حرف زدم جيغ زدم و....

۴. يک کاسه خوراک لوبيا چيتی با فلفل فراوان نوش جان کردم .

تمام عوامل بالا به اضافه آلودگی هوای تهران باعث شد که من کم کم صدايم را از دست بدهم . راستش بيماری جالبی است گلو متورم ميشود و تارهای صوتی جايی برای ارتعاش ندارند بنابراين بيمار فلک زده سعی ميکند حرف بزند ولی درنهايت فقط مثل ماهی لبهايش تکان ميخورد . البته پزشک حرف زدن را برای ۴ يا ۵ روز اکيدا ممنوع اعلام ميکند !

اين چند روز زياد هم بد نگذشته مجبور نيستی حرفهايی که دوست نداری بزنی . وقتی هم پاسخی نداشته باشی خيلی برای ديگران جالب نيست که با تو حرف بزنند البته حوصله آدم سر ميرود ولی جذابيتهای خودش را دارد !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/٤
تگ ها :