خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

من به رفسنجانی رای ميدهم

توجه : من هرگز تحريم کنندگان انتخابات را خائن نميدانم . اما :

دارم به اين فکر ميکنم که چند نفر از کسانی که رای نداده اند حالا پشيمان شده اند و ميخواهند در دور دوم به رفسنجانی رای بدهند .( البته من هم به رفسنجانی رای خواهم داد و از اين موضوع چندشم ميشود ولی به نظرم بهتر است چندشم بشود تا کشته شوم ! . )

اولين انتخاباتی که رای ندادم شورای شهر بود . با بهترين ليست انتخاباتی ممکن يک بار وزارت کشور توانسته بود جلوی رد صلاحيت ها را بگيرد و ما رای نداديم چی شد ؟ مهنوش جون و خادم و چمران رفتنذ شورای شهر و يک دسته گل برای شهرداری شهر ما انتخاب کردند که تا قبل از آن خبری ازش نبود ( يعنی اگر ترکيب شورای شهر ترکيب ديگری بود حالا هم خبری از او نبود ) . فرهنگسرا ها بسته شد و هر يک کيلومتر يک پل عابر پياده ساخته شد ( گاهی دوتا درست کنار هم مثل بزرگراه همت روبروی بيمارستان ميلاد ) سراسر شهر پر شد از پلاکاردهای مبارزه با موش و همه چهارراه ها با دور برگردان عوض شد و در هر پارکی يک سقا خانه ساخته شد و........................شهردار دسته گل ما امروز در يک قدمی رياست جمهوری است که به جای تهران به کل ايران گند بزند .

ميخواهم بگويم ديگر حاضر نيستم انتخابات را تحريم کنم .

دوستان عزيزی که انتخابات را تحريم کرديد و حالا پشيمان شده ايد و ميخواهيد به رفسنجانی رای بدهيد . لطفا فراموش نکنيد . شايد دفعه بعد کار به مرحله دوم هم نرسد .

 

وقتی در انتخابات فرانسه کانديدايی با عقايد فاشيستی به همراه شيراک به دور دوم رفت احزاب چپ که از شيراک هم دل خوشی نداشتند ولی به ديگری ترجيحش ميدادند شعارشان اين بود : بهتر است به کسی رای بدهيم که دستش آلوده است تا اينکه به کسی رای بدهيم که مغزش آلوده است !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۳٠
تگ ها :


 

توجه : من هرگز تحريم کنندگان انتخابات را خائن نميدانم . اما :

دارم به اين فکر ميکنم که چند نفر از کسانی که رای نداده اند حالا پشيمان شده اند و ميخواهند در دور دوم به رفسنجانی رای بدهند .( البته من هم به رفسنجانی رای خواهم داد . )

اولين انتخاباتی که رای ندادم شورای شهر بود . با بهترين ليست انتخاباتی ممکن يک بار وزارت کشور توانسته بود جلوی رد صلاحيت ها را بگيرد و ما رای نداديم چی شد ؟ مهنوش جون و خادم و چمران رفتنذ شورای شهر و يک دسته گل برای شهرداری شهر ما انتخاب کردند که تا قبل از آن خبری ازش نبود ( يعنی اگر ترکيب شورای شهر ترکيب ديگری بود حالا هم خبری از او نبود ) . فرهنگسرا ها بسته شد و هر يک کيلومتر يک پل عابر پياده ساخته شد ( گاهی دوتا درست کنار هم مثل بزرگراه همت روبروی بيمارستان ميلاد ) سراسر شهر پر شد از پلاکاردهای مبارزه با موش و همه چهارراه ها با دور برگردان عوض شد و در هر پارکی يک سقا خانه ساخته شد و........................شهردار دسته گل ما امروز در يک قدمی رياست جمهوری است که به جای تهران به کل ايران گند بزند .

ميخواهم بگويم ديگر حاضر نيستم انتخابات را تحريم کنم .

دوستان عزيزی که انتخابات را تحريم کرديد و حالا پشيمان شده ايد و ميخواهيد به رفسنجانی رای بدهيد . لطفا فراموش نکنيد . شايد دفعه بعد کار به مرحله دوم هم نرسد .

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۳٠
تگ ها :


هر چه کتاب ميخواهی برو بخر !ْ

من حالم بده . خيلی بد . نه تحريم جواب داده نه را ی دادن به معين . بهتره که سر خودمون رو کلاه نگذاريم . ما بخش کوچکی از جامعه ايران هستيم .

راستی دوستی پيشنهاد کرد هرچه کتاب ميخواهی برو بخر !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢۸
تگ ها :


فردا ، رای برای فردا يا رای ندادن برای فردا

ما که فردا رای ميدهيم . بعضی از دوستانمان هم رای ميدهند . بعضی از دوستانمان هم رای نميدهند . و همچنان همه با هم دوستيم . و همه با هم برای فردای بهتر درکنار هم تلاش خواهيم کرد .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢٦
تگ ها :


صاحبخانه شدن و بيخانمان شدن همزمان !

ما امروز بالاخره رسما خانه دار شديم . ولی همين امروز هم قرارداد خانه ای که اجاره کرده بوديم هم تمام شد . ولی خانه ای که خريده ايم ۲۰ تير خالی خواهد شد !!!!! در نتيجه ما از همين امروز بی خانمان شديم .

  <<<  پويا : آدرس جديد ما را يادداشت بفرماييد :

  پارک ملت ، چمن دوم ، کارتن ۳ و ۴ .       تشريف بياوريد .    >>>

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢٦
تگ ها :


 

فيلم تبليغاتی معين را ديشب ديدم و ديگر واقعا درباره رای دادن به معين مصمم شدم .

من ميدانم که با آمدن معين من به همه خواسته هايم نميرسم . ولی با رای دادن به او امکان رئيس جمهور شدن کسی را فراهم تر ميکنم که دست آوردهای اين چند سال را ازبين نبرد .

به نظرم رای ندادن من در اين شرايط مثل قهر کردن بچه هاست . ميخواهم کمی با بخش بالغ وجودم تصميم بگيرم .

دوستان عزيزی که انتخابات را تحريم کرده ايد . من به نظر تک تک شما احترام ميگذارم . ولی رای دادن با شيوه های من سازگارتر است . اگر معين انتخاب نشود و من رای نداده باشم ، احساسی خواهم داشت که با آن احساس نميتوانم خودم را ببخشم . من در کنار بسياری از شما هستم . تنها تفاوت در شيوه هاست .

احساس ميکنم جوان شده ام . يادش به خير دختر دانشجويی که پر از اميد و شور و نشاط و عشق بود . دوست دارم زن جوان کارمندی باشم با اميد و نشاط و عشق و عقلانيت و صبر .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢٤
تگ ها :


تجمع و انفجار

گزارشهای تجمع ديروز را از زبان پرستو  و  فرناز  بخوانيد . البته هزار جای ديگه هم گزارش هست . گويا ، زنان ايران و تريبون فيمينيستی . اما راستش حال ندارم لينک بدم !

چه خبره تو اين مملکت ؟ بمب ؟!!!؟؟؟!!! ايجاد نا امنی و رعب و وحشت به نفع کيست ؟

راستش من هيچ تحليل و نظری درباره اين اتفاقات ندارم . لطفا نظر بدهيد .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢۳
تگ ها :


اكبر گنجي به اوين بازگشت

اكبر گنجي به اوين بازگشت و اعتصاب غذای نا محدودش را از سر گرفت . حالا حداقل مطمئنيم ، اکبر گنجی فعلا زنده است .

ما دارم يواش يواش فکر ميکنم که رای بدهم . میپذيرم که از رای دادن من اين نظام در جهت افزايش مشروعيتش بهره ميبرد . خوب که چی از رای ندادن من هم رضا پهلوی و سوسول های لوس آنجلسی و يا حتی مريم رجوی ( ماه تابان ) و بدبختهای مجاهدين خلق يهره ميبرند . با اين تفاوت که من اينجا در اين خاک ميخواهم زندگی کنم و برايم اهميت دارد که چگونه زندگی کنم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢٢
تگ ها :


باز هم اکبر گنجی

دادستان عمومي و انقلاب تهران ادامه داد: مراكز درماني دانشگاهي نيز بر اين امر صحه گذاشتند كه گنجي آسم ندارد، بلكه فقط انحراف تيغه بيني دارد.

وقتی روزنامه های روز پنجشنبه را دیدم که از سوی دادستانی تهران اعلام کرده بودند گنجی متواری شده است، بسیار تعجب کردم. گوئی آقایان فراموش کرده بودند که با خواهش و تمنا مرا به مرخصی فرستاده بودند تا اعتصاب غذا شکسته شود و فراموش کردند که گنجی هر بار به مرخصی رفته است با پای خود نیز به زندان بازگشته است و فراموش کردند که هیچگاه تا کنون 10 تن از نیروهای خود را به در منزل یک زندانی سیاسی که فرضا یک روز هم غیبت کرده است نفرستاده اند. بگذریم از اینکه اصلا غیبتی در کار نبوده و آنها زیر حرفشان زده اند.

در بين هياهوی فوتبال و .... گنجی و زرافشان را فراموش نکنيم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢۱
تگ ها :


دو تا تبريک !

يک موفقيت ديگر برای زنان ايرانی در شکستن يک تابوی احمقانه : زنان در استاديوم آزادی

راستی راهيابی تيم ملی فوتبال ايران به جام جهانی هم مبارک . ما که رفتيم درست وسط ميدان پونک رقصيديم . راستی دقت کرديد که مردم ما موقع شادی نميدانند چه بايد بکنند و دائم منتظرند . کسی کاری را شروع کند و آنها ادامه بدهند .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢۱
تگ ها :


 

من تا اطلاع بعدی هيچ نظری درياره هيچ چيزی ندارم . چون فعلا بين اين اداره و اون اداره در حال گرفتن اين گواهی و آن استعلام هستم . فقط نميدانم کجای دنيا بابت خانه ای که رسما به نام بانک ميشود و وامی هم که پرداخت شده با سود ۲۷ درصد باز پرداخت خواهد شد ، چک هم ميگيرند . بگذريم که بانک از شهرداری و مترو و...(هر اداره ای که ممکن است روزی هوس کند خانه را به موجب يک طرح تخريب کند ) استعلام ميگيرد که اين خانه داخل طرح نباشد . خانه رسما به نام بانک ميشود و ما مستاجر بانک خواهيم بود ولی ما موظفيم که خانه را برای سيل و زلزله و آتش سوزی و کوفت و زهر مار و....بيمه کنيم . آخه کجای دنيا مستاجر يک ملک موظف به بيمه کردن خانه ميشود ؟ کجای دنيا وامی که ۲۶درصد سود دارد دوباره رقمی هم به نام کارمزد دارد ؟

کمک!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! من دارم ديوونه ميشوم از اين سيستم اداری ايران .

کمک!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! من دارم ميميرم از خستگی . کسی به داد من ميرسه ؟

به معين که هيچ در حال حاضر به رستم دستان هم رای نميدهم . هيچ کس اين بوروکراسی ديوانه کننده ايران را نميتواند درست کند . الا آن زلزله وحشتناکه تهران که چند سالی است دير کرده .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۱٧
تگ ها :


بام دنيا زير پای زنان ايرانی

صعود تيم کوهنوردی زنان ايران به قله اورست به همه کوهنوردها ، همه ايرانيها و همه زنان مبارک . اين تيم زمانی به قله صعود کرد که تقريبا اميدی برای فتح قله وجود نداشت . هنوز بازتاب اين خبر را در سايتی پيدا نکردم که لينک بدم .اگر کسی خبری پيدا کرد لطفا لينک بده . باز هم تبريک . و به اميد فتح بلندترين قله ها برای همه ما

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۱۱
تگ ها :


يك وبلاك تازه

به اطلاع همه دوستان و اشنايان ميرسانم ما از اين وبلاك تازه وارد خوشمان امد .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۱۱
تگ ها :


کمی تا قسمتی موفق شديم

اکبر گنجی به مرخصی آمده است .

به همه تبريک ميگم و اميدوارم خبرهای خوش بيشتری بشنويم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۱٠
تگ ها :


بمب گوگلی برای آزادی اکبر گنجی

من اصولا با بمب گوگلی خيلی موافقم . و باز هم اصولا با آزادی همه زندانيانی که به خاطر ابراز عقايدشان زندانی شده اند هم خيلی موافقم .پس پيش به سوی ساخت يک بمب گوگلی ديگر

Human Rights

Human Rights

Human Rights

Human Rights

Human Rights

Human Rights

Human Rights

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٩
تگ ها :


 

خوب که چی ؟ صلاحيت معين با حکم حکومتی تاييد شد . البته معين قرار شده امروز اعلام کنه که در انتخابات شرکت خواهد کرد يا نه . چه فرقی ميکند کسی که صلاحيتش با حکم حکومتی تاييد بشود . آيا اصولا ميتواند در موقع رييس جمهوری اش در برابر حکم حکومتی ايستادگی کند ؟ منهمچنان رای نخواهم داد .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٧
تگ ها :


با تشکر فراوان از شورای نگهبان !

تازه از کلاس رسيده بودم خانه که تلفن زنگ زد : شبکه خبر  * را نگاه کنيد تصميم گيری برای شرکت در انتخابات آسان شد .

من در هشتمين سالروز دوم خرداد از طرف خودم و جمعی از دوستانم که مثل من تصميم گرفتن برای شرکت در انتخابات برايشان مشکل بود از شورای نگهبان تشکر ميکنم که با رد صلاحيت ها ما را از سردرگمی نجات داد . ما رای نخواهيم داد .

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* : آره ما تلويزيون دار شده ايم !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢
تگ ها :


خرداد شروع شد

ماه خرداد شروع شد . همين روز اولش که روز بزرگداشت ملاصدرا است . که به نظر من هوشمندترين فيلسوف ايرانی است . بگذريم که اصولا در ايران به ندرت فيلسوف پيدا ميشود .

روز دوم خرداد که حالا يادآوری اش به نوعی با دلتنگی و احساسات نوستالژيک آميخته است . ۸ سال پيش ما فرصتی داديم به عده ای که با تنگ نظری از آن بهره ای نبردند که هيچ ، به شدت از آن به ضرر خود استفاده کردند . سياست بلد نبودن که شاخ و دم ندارد .

روز سومش هم که برای من يادآور خاطره ای است خيلی دور از روزهای کودکی از خيابانهای آذين بسته شده و نقل و شيرينی و شادی . ولی اين روزها بهانه ای شده برای عرض اندام راستی ها . من برای کسانی که جانشان را به خطر انداختند تا از کشورمان دفاع کنند احترام قائل هستم . ولی اگر همين انسانها به بهانه به خطر انداختن زندگی شان بخواهند آزادی من را ، و يا از آن مهمتر زندگی من را به خطر بياندازند . به نظر من هيچ فرقی با بقيه ديکتاتورها ندارند . از آن گذشته بعد از آزادی خرمشهر اگر خيل جان برکفانی که به جبهه ها رفتند نبودند ، سياست غلط ادامه جنگ هم امکان اجرا پيدا نميکرد . ( چيه از بدهکار بودن به رزمندگان اسلام خسته شدم ، دارم طلبکاری هايم را اعلام ميکنم )

آخرهای اين ماه هم تولد پويا جون من است . که امسال با اين وضع خانه خريدن و اسباب کشی نميدانم چطور جشنش خواهيم گرفت . راستی کسی نميداند وسايل نجاری از کجا ميشود خريد و حدودا قيمتش چند است ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۱
تگ ها :