خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

ببخشيد لينک يادداشت قبل اشتباه است . اگر لينک درست را پيدا کردم لينک ميدهم ولی توصيه ميکنم نبينيد . جنازه تکه تکه شده و از شکل افتاده که ديدن ندارد . راستش ميترسم لينک را چک کنم دوباره ببينمش و دوباره ....

راستی از گنجی چه خبر ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٢٩
تگ ها :


 

يکی نيست به من بگه وقتی جنبه نداری خوب عکسهای وحشتناک نبين همه هم که تذکر دادند خيلی ناراحت کننده است خوب نبين ! چند روز که طاقت آوردی خوب باز هم جلوی خودت رو ميگرفتی .

به شدت حالم بد شد . حالت تهوع پيدا کردم . دارم فکر ميکنم در مقايسه با مغز معده عضو خوشبختی است که ميتونه خودش رو خالی کنه .

من چی بگم ؟ لطفا اگه حالتون بد ميشه نبينيد .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٢۸
تگ ها :


گنجی در بيمارستان ميلاد

گنجی در بیمارستان میلاد بستری شد

همسر گنجي: مطمئنم اتفاقي افتاده ... گنجي در بيمارستان ميلاد؛ آيا گنجي آزاد شده است؟

اميدوارم که آسيب های وارد شده به بدن گنجی قابل جبران باشد . اميدورام جان سالم به در ببرد . اميدورام ، اميدوارم ، اميدورام ، اميدوارم ، اميدورام ، اميدوارم ، اميدورام ، اميدوارم ..............

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٢٧
تگ ها :


هري پاتر و مبارزه براي حفظ جنگل هاي باستاني

کتاب ششم هری پاتر روز ۱۶ جولای وارد بازار کتاب شد .

يک مطلب جالب درباره اين کتاب و تلاش دوستداران طبيعت برای حفظ جنگلهای باستانی اينجا هست که به نظر خوندنش جالبه . در ضمن بحثی که در نظر خواهی شروع شده هم به نظر من جالبه .

اما نظر من درباره بحثی که در نظر خواهی اين مطلب هست : من هم مشابه جادی فکر ميکنم :

به نظر من ريشه ها در ذهن انسان ها هستند و هر حرکتي که بتونه ذهن اونها رو درگير واقعيات جهان کنه مثبته. مطمئنا گنجي و زرافشان و رجايي شهر براي من مهمتر از جنگل هاي آمازون هستند اما باعث نمي شه اينها رو فراموش کنم. هر انساني که يک ذره آگاه تر باشه، جهان رو بهتر مي کنه (:

من معتقدم آگاهي مردم کمه و بايد رشد کنه

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٢٧
تگ ها :


 

اول از همه يک خبر خوب از نوشی  دیشب بچه ها رو پیدا کردم. در میون بوسه و اشک و فریاد. با حکم قانونی

 

و اما بعد : لطفا يکی به من بگه چه تناقضی داره که آدم هم نگران نوشی و بچه هايش باشد و هم خواهان آزادی گنجی و نگران حال او ؟

من در عمرم هرگز بدين پايه دلم نخواسته که توانايی بيشتری داشته باشم تا شايد بتوانم برای آزادی گنجی کاری کنم . و در عين حال دوست داشتم که هر چه سريعتر خبر پيدا شدن جوجه های نوشی را بشنوم . همانطور که به فکر هزارتا مشکلات ريز و درشت خودم در زندگی خصوصی ام هستم .من اين تناقض را درک نميکنم . واقعا ميخواهم بدانم چرا از اينکه عده ای به فکر نوشی بوده اند عده ای اينچنين ناراحت شدند .

در ضمن اين را هم نميفهمم که چرا بعضی ها هم ناراحت شده اند که چرا وبلگهايی مثلا درباره نوشی ننوشته اند .

واقعا ميگم اينها را نميفهمم . راستش به نظر من اين حرفها شايد مثل حرفهای تنگ نظرها باشد .  

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٢٦
تگ ها :


 

کسی خبری از من داره ؟

از درون خالی ام به هيچ چيزی فکر نميکنم .

هيچ کاری نميکنم . فقط هستم . همين .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٢۱
تگ ها :


جوجه ها

نوشته ای برای بابای جوجه ها

کد لوگو را ميتوانيد از اينجا برداريد

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٢۱
تگ ها :


 

ساعت پنج تا هفت بعد از ظهر روز سه شنبه بیست و یکم تیرماه ٨٤ مقابل در اصلی دانشگاه تهران تجمع برای آزادی گنجی

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٢۱
تگ ها :


۱۸ تير باز هم آمد

باز هم ۱۸ تير آمد و کم کم دارم فراموش ميکنم که چه خبر بود ۶ سال پيش .

انفجار های لندن ؟ خشونتی که خشونت خواهد زاييد . اين انسانها کی آدم ميشوند ؟

 

 

به نظر شما برای نوشی چه ميشه کرد ؟ بچه های نوشی دزديده شده اند . چه فرق ميکند دزد ، پدر بچه ها باشد يا کس ديگری . من عقلم به جايی قد نميدهد . نميدانم چه ميشود کرد . به نظر من اين خبر را پخش کنيد شايد کسی را ه حلی پيدا کرد .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٤/۱۸
تگ ها :


 

چند روزی بود که به شدت افسرده و کم انرژی بودم . اما امروز بهترم .

راستی ما امروز کليد خانه را تحويل ميگيريم . خانه کمی کار دارد . ( نقاشی و ... ) بعد از آن اماده پذيرايی از همه دوستان خواهيم بود .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٤/۱٤
تگ ها :


يك خبر خوب

بعد از خبر های بد اين روزها اين يكی ميتواند ما را به حالا ، اينجا ، بياورد :

حکم اعدام لیلا مافی نقض شد

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٧
تگ ها :


 

برادرم؛

چفيه محدوديت نيست

مصونيت است!

من كه با خواندن اين جمله خيلی حال كردم

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٧
تگ ها :


 

خوشحالم که تب انتخابات داره فروکش ميکنه . زندگی هنوز ادامه داره . و هنوز کلی کار داريم برای انجام دادن .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٦
تگ ها :


حالا ، اينجا

تموم شد . رئيس جمهورمون هم انتخاب شد . اين دفعه ديگه شوکه نشدم .

ولی حالا بايد فکر کنيم در وضعيت جديد بايد چگونه زندگی کنيم . من فکر ميکنم آنچه که بيش از هر چيز برای کشور ما لازم است گسترش آگاهی است .

من ميخواهم به راههايی فکر کنم که در شرايط جديد ميتوانم به گسترش آگاهی کمک کنم . اگر راهی به نظر شما هم ميرسد کمک کنيد .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٤
تگ ها :


 

آغاز تابستان مبارک .

اميدوارم تابستان شادی داشته باشيم !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٤/۱
تگ ها :


 

آره من خودم هم متعجب شدم که ميخوام به رفسنجانی رای بدهم . ولی من به چند دليل حاضر نيستم به احمدی نژاد رای بدهم . آن هم شناخت شخص خودم از چند نفر از اطرافيان اوست :

۱ . خانم مهندس مهنوش معتمدی آذر عضو محترم شورای شهر تهران . ( همين شورای شهری که احمدی نژاد را به عنوان شهردار تهران انتخاب کرده است )

اين خانم از اساتيد دانشگاه ما بود و با وجود نداشتن دکترا در رقابت های تبليغاتی خودش را به دروغ دکتر معرفی کرد . همين خانم يکی از مشکلاتش در دانشکده اين بود که دختران دانشجو با صدای بلند يکديگر را با نام کوچک صدا ميکنند ـ در حاليکه پسران دانشجو ميشنوند ) و اين موضوع اشکال شرعی دارد ! يک مشکل ديگرش هم اين بود که پسران صدای دخترانی که در کتابخانه دختران در حال درس خواندن هستند ميشنود .

 

۲ . آقای صادق اماميان . اين آقا هم کلاسی من در دانشکده بود و عضو بسيج دانشگاه بود . و درحال حاضر شهردار منطقه ۲۰ تهران است . در روزهای ۱۸ تير ۷۸ همين آقا وقتی بچه های خوابگاه پسران دانشکده عمران برای جلوگيری از ورود گروههای فشار به داخل خوابگاه جلوی در ورودی صف کشيده بودند ، به برادران انصار راه در ورودی پشتی را نشان ميداد که بتوانند از پشت سر بچه ها وارد خوابگاه شوند و بچه ها را کتک بزنند .  

 

به نظرم آقای احمدی نژاد آزاد است در تبليغات انتخاباتی اش هر چه دوست دارد درباره کنترل گروههای فشار و به کار گرفتن نيروی کار زنان حرف بزند . کنتور که ندارد . کسی هم اگر فردا پيدا شود و از وعده های عمل نشده سوال کند . ميتوان به روش مقتضی پاسخش را داد . ولی برای من همين دو نمونه کافيست که نخواهم او رئيس جمهور شود .

من باز هم دارم بين بد و بدتر ، بد را انتخاب ميکنم . من هرگز معتقد نيستم که رفسنجانی کاری خواهد کرد که من به مطالباتم برسم . ولی نميخواهم آنچه که به دست آورده ايم را هم از دست بدهم . من ترجيح ميدهم ۸ سال به عقب برگردم تا آنکه ۲۴ سال به عقب برگردم .

من به قضاوتهای هيچ کس اهميتی نميدهم . نه آنان که رای دادنم در دور اول به معين را هم مشروعيت دادن به نظام و خيانت به آزادی و دموکراسی و.... ميدانند . نه آنانکه رای دادنم به هاشمی را تسليم بازی جمهوری اسلامی شدن ميدانند . نه آنان که فکر ميکنند احمدی نژاد دسته گل محمدی است و بوی رجايی می آورد و من حتما کافرم که به کس ديگری رای ميدهم . من مدتهاست که به قضاوت هيچکدام از اينها اهميت نميدهم . من يک برگ رای سهم دارم . و فقط همين يک برگ رای را . بنابراين به آن شيوه ای که خودم درست بدانم از آن استفاده ميکنم .

هر کس هم فکر ميکند . نوشته ام تند است و عصبانی هستم و از نوشته هايم بهش بر ميخورد. آزاد است هرجور که دوست دارد فکر کند . 

همين !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٤/۱
تگ ها :