خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

من به يک مرخصی احتياج دارم تا خستگی تعطيلات آخر اين هفته را در کنم !

از وقتی به خانه جديد آمده ايم هر شب مهمان داريم خيلی خوش ميگذرد ولی همزمانی اين موضوع با بيشتر شدن کارم در شرکت باعث شده که کم کم حس کنم دارم کم ميارم . بايد کمی با خودم مهربان تر باشم و به خودم بيشتر رسيدگی کنم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٥/٢٩
تگ ها :


 

آنقدر خبرهای ضد و نقيض اين روزها پخش شده که هنوز باورم نميشود گنجی به اعتصاب غذايش پايان داده باشد . و من هنوز اميدوارم ، اميدوارم ، اميدوارم ، اميدوارم ، اميدوارم ، اميدوارم ، اميدوارم ، اميدوارم .....

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٥/٢٩
تگ ها :


 

به حول و قوه الهی و تحت توجهات امام عصر کابينه به مجلس معرفی شد . مرسی سرعت عمل آقای رئيس جمهور !

خلاصه اينکه آش آنقدر شور است که خوش چهره هم صدايش در آمده :

محمد خوش چهره که پیش از این نامش در چندین لیست منتشر شده اولیه به عنوان یکی از اعضای تیم اقتصادی دولت جدید آمده بود و یکی از نزدیکان فکری به احمدی نژاد به شمار می رود، به ایسنا گفته است که ترکیب کابینه می توانست بهتر از این باشد. وی در انتقادی صریح حتی از مخالفان دولت نیز پیشی می گیرد ومی افزاید:" کانون های قدرت وثروت در همه تاثیر می گذارند."

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٥/٢٤
تگ ها :


 

در محل کارم به تازگی کار جديدی به عهده ام گذاشته شده . وقت سر خاراندن ندارم که هيچ ، مجبورم اضافه کاری هم بکنم . من در تمام اين چند سالی که کار کرده ام - به جز يک دوره سه ماهه که بعدا رفتار رئيس عزيز و معاون عزيزترش به شدت پشيمان کرد- ديگر اضافه کاری نکرده ام . به نظرم آدم بايد آنقدر مديريت روی کارش داشته باشد که در همان مدت ساعات عادی کار ، تمامش کند . چون عميقا معتقدم که کار ميکنم که زندگی کنم نه آنکه زندگی کنم که کارکنم . ولی در اين کار جديد فعلا سرعتم کم است . اميدوارم که به زودی با به دست آوردن سرعت لازم دوباره ساعات کاری ام را به صورت عادی برگردانم . تا آن وقت کمتر وبگردی ميکنم . کمتر کتاب ميخوانم . و البته کمتر آشپزی و خانه داری خواهم کرد . در نتيجه بی خبر تر خواهم بود و نوشته هايم کمتر و روزمره تر .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٥/٢۳
تگ ها :


 

 

متن مصاحبه همسر گنجي با صداي آمريکا؛ اکبر جان ... این ها خیلی ناراحت میشن تو اعتصاب غذات رو بشکنی!

 

گريه توی گلويم گير کرده . آسمان تهران درست وسط تابستان ، ابری است و با حال من هماهنگ . چه کار از دستمان بر می آيد ؟

 

وبا به پايتخت کشور رسيده . آب ميوه ممنوع ، هندوانه و کاهو و سبزی خوردن ممنوع به آب لوله کشی تهران ( که زمانی گواراترين آب جهان بود ) هم نميشود اعتماد کرد . نماينده وزارت بهداشت ميگويد تقصير مهاجران غير قانونی است که هم اکنون در قم حضور دارند ميخواهم بگويم آنها که سالهاست در قم حضور دارند . خيلی بلاها سر مردم مملکت آورده اند چطور هوس کردند وبا هم ... که ميگويد از پاکستان و از اطراف رود سند آمده اند . ولی آنها که من ميشناسم که .....

 

کردستان در اعتصاب عمومی است . اميدوارم که مردم کرد بدون خشونت به خواسته هايشان برسند . ( خيال خام ؟ شايد .)

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٥/۱۸
تگ ها :


 

کردستان ! من نميفهمم چرا مردم کردستان ميخوان يک کشور مستقل داشته باشن . ولی به نظر من اين خودشون هستن که بايد نظرشون در سرنوشتشون موثر باشه . به نظر من کردها با هيچ قوم ديگری متفاوت نيستند ولی حق دارند خواسته های متفاوتی داشته باشند . به نظر من همه انسانها بايد طبق نظر خودشون زندگی کنند . من کرد نيستم ولی وقايع کردستان به شدت ناراحتم ميکنه . و از اينکه هيچ کاری از دستم بر نمياد از دست خودم عصبانی ميشوم .

روزنامه اشتی تنها روزنامه ای که اخبار نا آرامی های کردستان را چاپ ميکرد تعطيل شد .

از اکبر گنجی چه خبر ؟ اوضاع به نظرم اصلا خوب نيست .

پ. ن : حال لينک دادن ندارم ! 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٥/۱٦
تگ ها :


خفه شو لطفا !

تا حال شده با يک آدمی که دوستش دارين و براش احترام قائل هستين دعواتون بشه ؟ و حس کنيد داره بی انصافی ميکنه ؟ و دلتون بخواد يک تعداد فحش نثارش کنيد ولی دلتون نياد ؟ با ديدن خبر حرف خاتمی درباره گنجی من اين احساس را پيدا کردم دلم ميخواست سرش داد بزنم بگم خفه شو ! درست مثل وقتی که درباره جايزه صلح نوبل افاضات کرده بود . من نميدونم خاتمی اين روزهای آخر چرا حداقل ساکت نميشه ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٥/۱٢
تگ ها :


بی خبری خوش خبری !

بعد از يک هفته تازه الان وارد اينترنت شدم . هنوز از هيچ چيزی خبر ندارم . گرچه اين روزها خيلی کار داشتم و خيلی خسته شده ام ولی ذهنم به خوبی استراحت کرده . کارها خيلی زياد بوده اند ولی هر وقت که خواستم کار کردم . صبح هر وقت که خواستم بيدار شدم . هر وقت که خواستم خوابيدم و هر وقت که خواستم غذا خوردم . نه تلويزيون نه روزنامه نه اينترنت و نه هيج وسيله ديگری هيچ خبری به من نداده ،‌ به قول قديمی ها بی خبری خوش خبری !

اين چند روز بيش از هر سفری خستگی هايم را از بين برد .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٥/۱۱
تگ ها :


 

من چند روزی گرفتار اسباب کشی و.... خواهم بود . احتمالا وقت نکنم سری به اينجا بزنم .

برام دعا کنيد که اسباب کشی و باقی قضايای حاشيه اش را به خير بگذرانم !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٥/٥
تگ ها :


روز زن ؟ روز مادر ؟ شوخی ميکنی ؟

امروز در تقويم جمهوری اسلامی ايران روز زن ـ مادر ناميده شده . و به نظر من اين خنده دار ترين و در عين حال گريه دار ترين مناسبت اين تقويم است . در مملکتی که مادر هيچ حقی نسبت به فرزندش ندارد . روز مادر فقط يک دلخوشکنک توهين آميز است . هيچ فرزندی هرگز نميتواند با مجوزی که مادرش امضا کرده کاری بکند همه جا نياز به اجازه پدر هست و مادر هميشه در صحنه رسمی کشور ما حذف شده ولی وقتی موقع فداکاری و ايثار و...... باشد هميشه فقط از مادر انتظار فداکاری ميرود . يعنی اگر مادری نخواهد از خود گذشتگی کند مادر نيست . روز مادر و روز زن گلاه گشادی است که هر سال سر ما ميگذارند . آقايان ، خانمها من خر نميشوم امروز را به من تبريک نگوييد امروز روز من نيست امروز روز خانم عشرت شايق است به ايشان تبريک بگوييد .  

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٥/٥
تگ ها :


 

در راستای اينکه ما نياز به تفريح داشتيم ، ديروز بعداز ظهر کار را تعطيل اعلام کرديم و تصميم گرفتيم در جهت رسيدگی به خودمان تشريف ببريم تئاتر . رفتيم : مجلس شبيه در ذکر مصائب استاد نويد ماکان و همسرش مهندس رخشيد فرزين . و خوشمان آمد !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٥/٤
تگ ها :


 

به يک خستگی و سردرگمی عميقی دچار شده ام که نميدانم چه کارش کنم . حس ميکنم با يک گوی سنگی با اينرسی و اصطکاک زياد طرفم که بايد حرکتش بدهم . و اصلا حريفش نميشوم . هر چقدر فشارش ميدهم فقط کمی روی زمين ليز ميخورد . اصلا قصد غلتيدن ندارد . حس ميکنم خيلی انرژی تلف ميکنم . و اين وسط زمان که کارش از تلف شدن هم گذشته . در عين حال کم کم دارم تنبل هم ميشوم حس ميکنم وقتی کارهايی که ميکنم نتيجه ندارد خوب اصلا هيچ کار نکنم !

نياز به يک استراحت همه جانبه دارم . ولی تازه کار ها به زودی شروع خواهد شد .

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٥/۳
تگ ها :


از بامداد تا شام امروز با ا . بامداد ، احمد شاملو

افق روشن
روزی ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد
و مهربانی دست زيبايی را خواهد گرفت.
روزی كه كمترين سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری ست .
روزی كه ديگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل افسانه ايست
و قلب
برای زندگی بس است.
روزی كه معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردی .
روزی كه آهنگ هر حرف ، زندگی ست
تا من به خاطر آخرين شعر رنج جستجوی قافيه نبرم.
روزی كه هر حرف ترانه ايست
تا كمترين سرود بوسه باشد .
روزی كه تو بيايی ، برای هميشه بيايی
و مهربانی با زيبايی يكسان شود .
روزی كه ما دوباره برای كبوترهايمان دانه بريزيم...
و من آنروز را انتظار می كشم
حتی روزی
كه ديگر
نباشم .

-------------------------------------------------------

 

به چرک مينشيند

                     خنده

به نوار زخمبنديش ار

                            ببندی .

رهايش کن

رهايش کن

              اگر چند

 قيلوله ديو

            آشفته ميشود .

-----------------------------------------------

همه

      لرزش دست و دلم

                              از آن بود

که عشق

            پناهی گردد ،

پروازی نه

گريزگاهی گردد.


 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٥/٢
تگ ها :


بی خبر از همه جا !

من کاملا از دنيا بی خبرم . چون به طور غير مسوولانه ای تعطيلات اين هفته را به تميز کردن خانه خودمان و کمک کردن به يک دوست برای اسباب کشی بوده ام .

کابينت ها آماده شده و تا دو يا سه روز ديگه نصبش هم تمام ميشود . تقريبا همزمان کار نقاشی هم تمام خواهد شد . بعد از آن ميماند موکت اتاق خوابها و تميز کاری نهايی و بعد اسباب کشی .

خونه مون انقده داره خوشگل ميشه

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٥/۱
تگ ها :