خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

دارم ميرم گرگان . تا شنبه دسترسی به اينترنت ندارم . خوش باشيد و من هم سعی ميکنم اگر هنوز يادم نرفته باشد چگونه ، خوش بگذارنم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٢۸
تگ ها :


 

رئيس جمهور عزيزمون هم که سعی خودش رو کرد که در کمترين زمان ممکن و بدون ذره ای اتلاف وقت و با تمام قوا چهره جهانی ايران را از آنچه که هست خراب تر کنه . دستش واقعا درد نکنه .

موشه تو سوراخ نميرفت جارو به دمش ميبست : ما به کشورهای اسلامی سوخت هسته ای و تکنولوزی توليد آن را خواهيم فروخت !!! اين است ابتکار هسته ای ايران که رئيس جمهور عزيزمون می خواست با اون همه رو شگفت زده کنه .

احمدي نژاد هنگام طرح پرسش به وسيله خبرنگار شبكه دوم تلويزيون اسرائيل از پاسخ به سئوال وي خودداري كرد، ايرنا

احمدي نژاد در مصاحبه با سي ان ان، استفاده از انرژي هسته اي را حق مسلم ملت ايران دانست، ايرنا

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٢٧
تگ ها :


 

ميدونستيد که کارگران شرکت واحد سنديکا دارند . که اتفاقا سنديکای فعال و به نسبت موفقی هم هست ؟  اصلا فهميديد که روز ۱۶ شهريور رانندگان اتوبوس شرکت واحد به دليل اعتراض به اخراج چند تن از کارگران فعال عضو سنديکا تمام روز با چراغ روشن در شهر حرکت کرده اند ؟ خبر داريد که در فکر يک اعتصاب در روز ۲ مهر هستند ؟ ميدونيد که شغل رانندگان اتوبوس جز مشاغل سخت است و بايد روزی ۶ ساعت کارکنند در حاليکه روزی ۷ساعت و ۲۰ دقيقه کار ميکنند و بابت اين ساعات اضافی ، اضافه کاری دريافت نميکنند ؟ خوب ميتونيد اين سايت رو ببينيد :http://www.syndicavahed.org/ و يا به اين آدرس با اونها تماس بگيريد :     syndicavahed@yahoo.co.in

ديشب که چند تا از دوستانم درباره اين سنديکا حرف ميزدند واقعا ذوق زده شده بودم . چون به نظر من بهترين را دست يافتن کارگران به حقوقشون داشتن سنديکا های فعال و منسجم است . به نظر من به اين سايت سر بزنيد و اگر خودتون لازم ميدونيد اون رو معرفی کنيد با هر روشی که خودتون درست ميدونيد . چون اونها شديدا علاقمند به ارتباط با دانشجويان و ديگر مخاطبان اينترنت هستند . و من فکر ميکنم کاری که از دستمون بر مياد برای حمايت ازشون بايد بکنيم .   

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٢٦
تگ ها :


پراکنده گويی از هر دری !

اين روزها عجيب در خاطرات گذشته ام غوطه ورم و نميدانم چرا ؟ بعد از کلی کلاس و تمرين و تکنيک در حال زندگی کردن واقعا برام تازگی داره . داشتم هری پاتر ۶ را ميخواندم ( با کمال با کلاسی به انگليسی ) آخ که رفته بودم در حال و هوای عشقهای جوانی ( من در نوجوانی عاشق نشدم خوب چيه کسی دور و برم پيدا نشده بود ! ) کسی را دوست داری و حس ميکنی که او هم دوستت دارد ولی وقتی ميخواهی کاری بکنی ميترسی که شايد تمام آنچه که از رفتارش فهميده ای سو تفاهم بوده و او اصلا تمايلی به تو ندارد . من در تمام عمرم هرگز آدم جسوری نبوده ام و هميشه دلم ميخواسته که جسور باشم . همين شد که هرگز نتوانستم شروع کننده رابطه عاشقانه ای باشم . حالا بعداز ۸ سال کسی که روزگاری عاشقش بودم و هرگز نفهميدم که او هم عاشق من بود يانه ، دوست خانوادگی ماست . دوست خيلی خوبی هم هست . و من فکر ميکنم که اگر کمی جرات داشتم حالا اين رابطه چه شکلی داشت . هزار امکان وجود دارد . که به هر حال هيچ يک رخ نداده . ولی اين ميان من هميشه در حسرت آن جسارت نداشته ميسوزم . موضوع ربطی به اين ندارد که من حالا عاشق کس ديگری هستم که او هم عاشق من است و زندگی خوبی هم دارم . موضوع حسرت نچشيدن آن طعم ديگر است . حسرت محروم شدن از تجربه کردن . درون حودم گشته ام و ريشه اين عدم جسارت را خيلی جا ها پيدا کرده ام . يکی هم خانم ناظم دبستان من است که ما از ترسش جرات نداشتيم يک نخ از موی سرمان بيرون مقنعه بگذاريم . يا جوراب سفيد بپوشيم و يا حتی يک کيف رنگی به دست بگيريم . آنچنان از او ميترسيديم که اصولا قدرت انتخابی برای خودمان قائل نبوديم . سالها بود که با اين سختگيری ها مواجه نشده بودم . ديروز اطلاعيه ای در تابلو اعلانات شرکت ديدم : دستورالعمل پوشش همکاران حالم بد شد . حالت تهوع داشتم . سرگيجه داشتم . بوی گندی به مشامم ميرسيد . تاثير رئيس جمهور محترم به شرکت ما هم رسيد . خجسته باد ! دوستان عزيزی که تعجب کرده بودن از اينکه من به رفسنجانی رای دادم . هنوز يک ماه از دولت جديد نگذشته است . عزيزان تحريمی که به ما خيانت کار ميگفتيد . شما الان آنطرف آب خيلی اذيت ميشويد نه ؟ خيلی برای شما فرق ميکند نه ؟ من حق دارم که بترسم . من حق دارم که آنطور که به نظر شما عجيب است عمل کنم . و هرگزحتی سر سوزنی به حرفهای شما اهميتی نخواهم داد .

پ . ن : ميدانم موضوعات خيلی پراکنده اند ولی باور کنيد خودم از انی نوشته هم وضعم بدتر است .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٢۳
تگ ها :


 

راستی اگر شما بخواهيد برای يک پويا که سنجاق کراواتش را گم کرده هديه بخريد ، سنجاق کراوات ميخريد چون سنجاق کراواتش را گم کرده . يا کتاب ميخريد چون پوياست ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٢۱
تگ ها :


 

به تقويم نگاه ميکنم . ۲۱ شهريور است ( درست دو هفته است که ننوشته ام . ) حتی ديروز که ۱۱ سپتامبر بود ! اما فردا روز ديگری است . روزی که کسی به من صادقانه ابراز عشق کرد و من هم به او . تا حالا شش سال است که عاشقانه بوده ايم

نمی دانم هر يک از شما که اين نوشته را می خوانيد چند بار عاشق شده ايد . من ۳ بار عاشق شدم . و سومی مصداق تا ۳ نشه ...

در اين شش سال شده که دعوا کنيم ، از دست هم ناراحت شويم حتی شده که حس کنم از ازدواج پشيمان شده ام . ولی لحظه ای نبوده که حس کنم ديگر عاشق نيستم . خيلی ها ميگويند عشق با ازدواج از بين ميرود . ولی من تا بحال مرگ عشقمان را نديده ام . من که حس ميکنم گاهی دوباره و سه باره و چند باره هم عاشق ميشوم . و فکر ميکنم تنها يک چيز باعث شده که عشقمان بارها متولد شود بی آنکه پيش از آن مرده باشد . تنها يک قرار دو طرفه ساده : آزاد گذاشتن ديگری . من آزادم هر طور که ميخواهم زندگی کنم و تو هم . همين ! به همين سادگی . البته گاهی اجرايش سخت بوده ولی به نظر من ارزشش را داشته .  

راستی مينا ، ليلا ، يادتان هست قرار ۶ ساله من و پويا را ؟ زود گذشت ؟ يعنی داريم پير ميشويم ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٢۱
تگ ها :


 

يک خواننده محترم با نام مستعار اصلاح طلب واقعی برای يادداشت خفه شو لطفا ! پيام زير را نوشته :

عبارت "خفه شو" به تنهایی نشان می دهد چقدر به آزاد اندیشی، آزادی در بیان و تمام شعارهای قشنگ معتقدید. از همه مهمتر تفکرات شما در مورد مفهوم دموکراسی را نشان می دهد، که هیچ نقدی را حتی در مورد یک فرد قهرمان ( که به نظر من پادو هم نیست - از طرفی از عناصر اطلاعاتی است که اوایل انقلاب به دلیل تندروی از سپاه اخراج شد) نمی پذیرد!

 خواننده عزيز ( اصلاح طلب واقعی ) کاملا میپذيرم که عبارت خفه شو با آزادی بيان در تناقض است . اين عبارت من کاملا از سر عصبانيت بوده ، ولی حرف خاتمی درباره گنجی به نظر من اصلا نقد به اکبر گنجی نبود . اکبر گنجی و خيلی از زندانيان ديگر تنها به دليل بيان افکارشان زندانی شده اند . و خاتمی به عنوان رئيس جمهور وظيفه داشت جلوی اين نقض حقوق بشر را بگيرد . گنجی هر کاری که کرده باشد توجيهی برای زندانی کردنش ايجاد نشده است  . اگر گنجی آزاد بود و آزادانه حرف ميزد و آقای خاتمی هم سخنانش را نقد ميکرد ( حتی اگر که من با سخنان خاتمی مخالف بودم ) تا بدين پايه مرا عصبانی نميکرد . خاتمی با اين جمله فقط از زير مسووليت شانه خالی کرد . در ضمن اکبر گنجی به هيچ وجه قهرمان من نيست من به به کارها و افکار او نقدهايی دارم ولی دليل نميشود که از آزادی او و هر تلاشی برای آزادی او حمايت نکنم . اما درباره گذشته گنجی . من انسانها را با امروزشان ميبينم . آدم ها حق دارند تغيير کنند به شرط آنکه تکليفشان را با گذشته شان روشن کنند . اگر آدمی به اين نتيجه برسد که اشتباه کرده و تغيير کند من پذيرايش خواهم بود . چون خودم بارها و بارها تغيير کرده ام و به بسياری از عقايد گذشته ام اعتقادی ندارم . بنابراين تغيير کردن آدمها را درک ميکنم .

در آخر ممنون که به اينجا سر زدی و پيام گذاشتی . کاش نشانی از خودت گذاشته بودی . راستش من حس خوبی نسبت به کسانی که بی نام و نشان پيام مينويسند ندارم .  

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٧
تگ ها :


 

رفته بودم شهرکرد عروسی . خيلی خوش گذشت . يک مسافرت بی عيب و نقص . با کلی رقص و آواز و شادی و ديدار با نزديک به چهل نفر از بچه های دانشگاه . خيلی عالی بود .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٧
تگ ها :