خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

امشب شب يلدا است . بلندترين شب سال . خوب يا بد من اين رسم شب زنده داری شب يلدا را خيلی دوست دارم . امشب هم ميرم خونه مادر و پدرم . چند تا از دوستانی که پدر و مادرشون تهران زندگی نميکنند هم با ما خواهند بود . اميدوارم هر جا که هستيد شب يلدا خوبی داشته باشيد .

اگر درباره يلدا اطلاعاتی ميخواهيد ميتوانيد به لينک پايين يک سری بزنيد .

رومیان پس از گرویدن به دین مسیحیت تا سیصد سال، روز مشخصی را برای تولد عیسی مسیح نمی شناختند تا اینکه کلیسا، جشن تولد مهر را به عنوان زاد روز عیسی پذیرفت. دلیل اینکه امروز بابا نوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر می شود و همچنین برپا داشتن درخت سرو و ستاره بالای آن در ایام کریسمس همگی یادگار و یادمان و یاد آور جشن مهر و مهربانیها و مهرورزی هاست.

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٩/۳٠
تگ ها :


 

همين ديگه !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٩/۳٠
تگ ها :


 

با کفشم رفتم مسافرت و وقتی برگشتم که صبوری کوچک برگشته بود سر خونه زندگی خودش .

گرچه حالم بهتره ولی نظرم عوض نشده ! جالبه که با اين نظر رفته بودم برای برادر بزرگوارم خواستگاری ! خلاصه که من الان خواهر داماد هستم ! و احتمالا تا چند وقت ديگر خواهر شوهر خواهم شد . من همينجا قسم ميخورم که هرگز به اندازه برادر شوهر و پدر شوهرم سر زن برادرم خراب نشوم !!! و از زندگی سيرش نکنم و از کرده پشيمانش هم به هکذا !!!!

اما به نظر ميرسه اين نظر من در باب پيشنهاد به عدم ازدواج خيلی ها را به نظر نوشتن تشويق کرده . اين نشان ميدهد که بيشتر کسانی که به اينجا سر ميزنند در اين مورد بی نظر نيستند . ولی دوستانی که من را ميشناسند و يا از روی اين وبلاگ شناخته اند و فکر ميکنند مشابهتهايی با من دارند اين توصيه ايمنی من را جدی بگيرند ! اين يکی را کاملا جدی ميگويم !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٩/٢٧
تگ ها :


 

يکم : بنده يک جفت کفش ابتياع نمودم ، زيبا کفشی به مارک تريلر ( شانس آوردم مارکش موتور سه چرخه يا وانت بار نيست  ) از بدو ابتياع تا کنون به وسيله پيغام کوتاه به اکثر دوستان اطلاع داده ام که قلب جملگی را به نار اندر کنم . به ذهنم خطور کرد که هنوز قليلی از دوستان بی خبرند که ديديم ارجح و اسرع طرق اين است که در اين صفحه هم اطلاعيه بزنيم !!!!

دوم : نترسيد قرار نيست پويا طلاقم بده ( چون نميتونه ،‌ حق طلاق با منه !!!  ) مدتی است که دارم فکر ميکنم اگر آن زمان که ازدواج کردم  ( نزديک به ۵ سال پيش ) کمی جسارت بيشتری داشتم و سعی ميکردم خانه ای مستقل از پدر و مادرم اجاره کنم و به جای ازدواج با پويا دوست باقی ميماندیم شرايط چقدر عوض ميشد ؟ خوب تقريبا به همون نتيجه ای که در پست پايين هم نوشتم ، رسيدم ! حالا با کمی کم و زياد .

اما چرا اين نتيجه گيری را اينجا نوشتم :  تقصير پويا است که امسال اصلا ماموريت نرفته ! و البته تقصير برادر فسقلی پويا که قدش از مجموع قد من و پويا يه کم کمتره ولی حتی از پويا هم نا مرتب تر و بی قيدتره چيزی حدودای پدر پويا ! و اومده خونه ما . خوب اگه ما دوست بوديم که من ناچار نبودم اين همه صبوری به جز پويا رو ببينم . و البته پويا هم ناچار نبود اين همه خجسته يه جز من را ببيند !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٩/٢۳
تگ ها :


 

به هر کس که حرف من را ميخواند و هنوز ازدواج نکرده پيشنهاد ميکنم ازدواج نکند ! تمام قسمت های خوب و دلپذير ازدواج با دوستی هم فراهم ميشود و تمام بخشهای ناگوار ازدواج در دوستی نيست و از آن گذشته دوستی مزايايی دارد که ازدواج ندارد !  

 

پ . ن : در تناقض بدی گير کرده ام : از خستگی و خواب آلودگی نای حرکت ندارم از طرفی دلم ميخواهد بروم گردش !

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٩/٢٢
تگ ها :


 

رئيس جمهور عزيزمون هر روز يک حرف تازه بر عليه موجوديت اسرائيل ميزنه و اسرائيليها هم ذوق زده از به وجود آمدن چنين موقعيتی تصميمات هيجان انگيز ميگيرند :

به گفته منابع نظامي اسرائيل، نيروهاي مسلح اين کشور به دستور آريل شارون براي حملات احتمالي به سايت هاي پنهاني غني سازي ايران آماده مي شوند. احتمالاً اين حملات تا اواخر ماه مارس آينده انجام خواهند شد. اين دستور زماني صادر شد که سازمان اطلاعات اسرائيل به دولت اين کشور هشدار داد که ايران در سايت هايي که در مناطق غير نظامي پنهان هستند، غني سازي انجام مي دهد.

از طرفی تيمی که با حمايتهاشون باعث انتخاب اين دسته گل محمدی شدن تصرف مجلس و دولت براشون کافی نيست و دارند برای مجلس خبرگان رهبری برنامه ريزی ميکنند :

 گندی که در انتخابات رياست جمهوری به مملکت خورد هيچ رقم جمع کردنی نيست . ولی دوستان عزيز خارج از کشور تحريميان گل و بلبل بفرماييد ميتوانيد از حالا برای شرکت نکردن در انتخابات مجلس خبرگان تبليغ کنيد و گند جديدتر و البته عميق تری به مملکت بزنيد .

پ . ن : من خائن ، خاتمی چی ، مامور جمهوری اسلامی و هر فحش ديگری که بلد باشيد هستم . ولی بر خلاف شما دارم در اين کشور زندگی ميکنم و برام آينده خودم و کشورم مهمه !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٩/٢۱
تگ ها :


 

یادش به خیر دوره ای که کلاس داستان نویسی میرفتم .

 استاد  خوبم ناصر ایرانی همیشه میگفت تا حس کردی داستانی آماده نوشتن داری،
بنویس ! معطلش نکن !
به این پند استاد عمل کردم و باز داستانی نوشتم . گرچه امیدی به چاپش در ایران هرگز ندارم .
حالا هم خوشحالم چون نوشته ام و هم ناراحت که چرا این پند را همیشه به کار نمیگیرم و خیلی های دیگر را نمینویسم انگار داستانهای نا نوشته ام موجوداتی هستند که من از زنده بودن محرومشان کرده ام .

پ. ن : باز کوههای شمال تهران به جادوی دود ناپديد شده اند !!!

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٩/٢٠
تگ ها :


 

بالاخره کوههای شمال تهران ديده شد !

يعنی از امروز ما هوای دودآلود تنفس ميکنم نه دود رقيق شده با هوا !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٩/٢٠
تگ ها :


 

نمرديم و آلودگی هوای تهران يک نفعی هم داشت . تعطيلی خوبی بود . ولی باور کنيد يا نه هوای تهران تغيير زيادی نکرده هوای دود آلود به راحتی ديده ميشود . از ابتدای کوچه که نگاه ميکنی انتهای کوچه را تار ميبينی . هواشناسی هم اعلام کرده که تا دوشنبه اميدی به بهبود وضعيت هوای تهران نيست . شايد از روز سه شنبه باد يا باران به داد مردم تهران برسد !

اين جمله را بخوانيد :

 احمد زيد آبادی به طور خلاصه حال و هوای اين روز ها را توصيف کرده .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٩/۱٩
تگ ها :


 

امروز و فردا مدارس تهران تعطيل هستند . چرا ؟ به علت آلودگی هوا . تعطيل شدن مدارس تاثير غير قابل انکاری بر ترافيک تهران دارد . امروز مسير ۴۰ دقيقه ای را در ۱۵ دقيقه آمدم .

من پيشنهاد ميکنم مدارس تهران کلا تعطيل شود . اين بچه ها مدرسه که ميروند هم که چيزی ياد نميگيرند !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٩/۱٥
تگ ها :


 

من بالاخره فيلم هری پاتر ۴  ( هری پاتر و جان آتش را ديدم ) فيلم به شدت از سه فيلم قبل خوش ساخت تر است ولی پايبندی کمی به کتاب دارد . بعضی قضايا کاملا تغيير کرده و بخش زيادی هم حذف شده .

پ . ن . : دل همه کسانی که کمکم نکردند بسوزه .

پ . پ . ن . : باز هم به پويا . که بالاخره فيلم رو پيدا کرد .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٦:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٩/۱۳
تگ ها :


و اما مسعود ده نمکی !

مسعود ده نمکی یکی از رهبران گروه انصار حزب الله در دهه هفتاد در مصاحبه ای با روزنامه نیویورک تایمز می گوید "زمانی بود که من اعتقاد داشتم مشکل مردم هستند، اما این یک اشتباه بود. مشکل واقعی حکمرانانی هستند که آلوده به فساد شده اند ونمی توانند وعده هایی را که از نخستین روزهای انقلاب نوید داده بودند در خصوص عدالت وبرابری به انجام برسانند."

هنوز هم با ديدن عکسش ميترسم . شايد من زيادی ترسو باشم ولی به نظرم آن پيراهن های سفيد کمی چرک و کمی چروک که رو شلوارهای مشکی می افتاد ، آن نگاههای خشمگين ، آن ريشها ، آن چماقها و آن فريادهای حيدر ! حيدر ! خيلی ها را ميترساند . ولی با تمام اين ترسها دلم ميخواهد چند کلامی با مسعود ده نمکی گفتگو کنم . ( البته اگر خودم را از ترس ..... نکنم ! )

هر آدمی که فکر ميکند ، احتمال تغيير هم دارد . تنها آدمهايی که معتقدند تمام حقيقت نزد آنهاست ممکن است هرگز تغيير نکنند . کافی است انسانی يکبار تغيير را در خودش حس کند تا هرگز احتمال تغيير را در خودش و ديگران منتفی نداند .البته به گمان من اعتراف به اشتباه ارزشمند است . ولی اعتراف به اشتباه بدون جبران آن بی معنی است .

اگر شما آقای ده نمکی روزی با کسی روبرو شويد که قبلا از شما کتک خورده چه ميکنيد ؟ شما برای جبران اشتباهات گذشته خود چه ميکنيد ؟

آقای  ده نمکی شما يکبار به اين نتيجه رسيده ايد که در گذشته اشتباه فکر ميکرده ايد . اين احتمال وجود دارد که در آينده باز هم به چنين نتايجی برسيد . شما فکر ميکنيد يک انسان برای عقيده ای که احتمال دارد در آينده تغيير کند چقدر حق دارد به خودش و جامعه اش هزينه تحميل کند ؟ مثلا من حق دارم که کسی را با توجه به عقايدم ( که احتمال دارد در آينده تغيير کند ) بکشم ؟ حق دارم بنا به عقايدم خشونت به خرج دهم ؟ کتک بزنم ، جوانی ، زندگی و آرامش ديگران را از بين ببرم ؟ البته شما نشان داده ايد که احتمالا روشهای متفاوتی را انتخاب خواهيد کرد . و به نظر من ساخت فيلم  فقر و فحشا همين تغيير روش است .

اگر امروز شما فکر ميکنيد مشکل حکمرانانی هستند که .... به نظر شما با آزاد بودن و کم هزينه بودن نقد . و امکان انتخاب حکمرانان و تغيير آنان به شيوه های بی خشونت و کم هزينه ( انتخابات واقعی )  و در مجموع آزادی بيان و دموکراسی ميتوانيم اين مشکل را حل کنيم و از تکرار مجدد آن جلوگيری کنيم ؟

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٩/٩
تگ ها :


 

آييييييييييييييييييييييييييييييی...............!!!!    فقان   !     ناله ! کمک فوری !

من فيلم چهارم هری پاتر رو ميخوام . يعنی اين همه دوست يکی نميتونه به من کمک کنه ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٩/٩
تگ ها :


چند مورد مشابه !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٩/۸
تگ ها :


 

دارم ميرم شمال عروسی ! اوه ... اوه

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٩/٢
تگ ها :


 

شما ميدونيد :

 چند درصد جامعه مثل شما فکر ميکنند و خواسته هايی مشابه شما دارند ؟

 چند دردصد جامعه کاملا مخالف شما فکر ميکنند و خواسته هايی کاملا متفاوت با شما دارند ؟

 چند درصد جامعه مثل فلان همکار ،‌ همسايه ، دوست و يا آشناتون فکر ميکنند و خواسته هايی مشابه اونها دارند ؟

به نظر من اغلب ما ارتباط درستی با کل جامعه مون نداريم مثلا من دور و برم پر از دوستانی است که مشابه خودم هستند . ولی نبايد اين باعث بشه که من فکر کنم ما بخش بزرگی از جامعه هستيم ( شايد هم باشيم واقعا تخمين درستی ندارم ) .

فرض که ما ندونيم شايد خيلی مهم نباشه ولی برای کسی که کار سياسی ميکنه مهمه که بدونه و در ضمن سر خودش رو هم کلاه نگذاره . به نظر شما ابزارهايی که اين اطلاعات رو دقيق در اختيار او بگذارند کدامند ؟

به نظر شما اون مجری برنامه تلويزيونی ماهواره ای فلان شبکه که خيلی هم ادعا داره مثلا از کجا فهميده که تو ايران ماگزيمم ۲ ميليون نفر در انتخابات شرکت ميکنند ؟

از اون جالبتر مردمی هستند که در همين جامعه دارند زندگی ميکنند و به جای داده هايی که خودشان با ادراکات خودشون از جامعه پيدا ميکنند اون حرفها رو میپذيرند .

از مجری های برنامه های ماهواره ای که واقعا شاهکارهايی هستند و اغلب هيچ اطلاع درستی از خواسته ها و تفکرات جامعه ندارند . راستش من هيچ منبع ديگری هم نميشناسم که اين اطلاعات را داشته باشد .

من خودم در انتخابات رياست جمهوری گذشته خيلی چيز ياد گرفتم . و اغلب اطلاعاتی از جامعه ام پيدا کردم که پيش از اين حتی تصورشان را هم نميکردم . مثلا اصلا فکرش را هم نميکردم کروبی اين همه رای داشته باشد . يا مثلا لاريجانی  اينقدر رای کم داشته باشد .

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٩/۱
تگ ها :