خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

سال ۸۵ داره آروم آروم تموم میشه . و بدون هیچ تعارفی من خوشحالم . چون سال سختی برای من بود . سخت و عجیب ! پر از تلاطم و اتفاقهای جدید . کارهایی کردم که هرگز خودم باور نداشتم روزی انجامشون خواهم داد . نوساناتی رو تجربه کردم که پیش از با این شدت تجربه شون نکرده بودم . درست در لحظه ای که فکر میکردم در اوجم با یک لغزش کوچیک با سرعتی باور نکردنی آنچنان سقوط میکردم که حتی خاطره اوج هم بی معنی و خنده دار بود .

در هر صورت گذشت و امیدوارم سال خیلی خوبی پیش روی هممون باشه . سالی که من در آن ۳۰ ساله خواهم شد . زن سی ساله !  

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢٧
تگ ها :


 

شش سال گذشت . باورت میشود ؟ حالا شش سال است که من و تو زن و شوهر هستیم . امشب را همه ایرانیها با جشن و آتش بازی میگذرانند و به نظر تو اشکالی دارد اگر من و تو فرض کنیم که این جشن به خاطر من و توست ؟ به خاطر در کنار هم بودن ما !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢٢
تگ ها :


 

فردا روز جهانی زن است . این بار هدایای روز جهانی زن پیش از فرارسیدن این روز به زنان فعال ایران تقدیم شده است . اما من امیدوارم ، چون معتقدم بهترین راه رسیدن زنان به حقوق انسانی شان ، این است که هر روز تعداد بیشتری از زنان به نابرابری آگاه تر شوند و این جریان آگاه شدن را دارم با چشم خودم میبینم . وقتی کسی چیزی را فهمید هیچ نیرویی در این دنیا نمیتواند به او فرمان بدهد که ندان . شاید بتوان در زمان محدودی زنان را مجبور کرد که نخواهند ، ولی نمیتوان کاری کرد که آنچه که میدانند را دیگر ندانند و من ایمان دارم که دانستن راه خود را پیدا میکند . من امیدوارم و میدانم که جهان بهتری ممکن است .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٦
تگ ها :


 

نوشتنم نمیاد نه داستان و نه وبلاگ !

فقط منتظرم که این دوره طی شود .

حالم خوبه ، خوب خوب !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٤
تگ ها :


 

چند وقتی است که فیلم نمیبینم . نه اینکه قصدی در کار باشد ، انگار نمیطلبد ! سخت شده برایم نشستن و نگاه کردن . فیلم را فقط در سالن تاریک سینما دوست دارم ببینم ، چون فکر میکنم فیلم برای دیدن در چنین فضایی طراحی شده . ولی وضعیت اکران فیلمها در ایران اصلا نیاز به فیلم دیدن را برطرف نمیکند . فیلم خوب کم است و فیلمهای روز دنیا که اکران میشوند آنقدر بیرحمانه قیچی میشوند که گاهی فیلم دیگری را در واقع دیده ای .....

در عوض بیشتر میخوانم . بدون داشتن کتابی در حال خواندن زندگی ام نمیگذرد . تا قبل از تمام شدن یک کتاب باید سری به شهر کتاب بزنم تا باز خوراکی برای خواندن پیدا کنم . حس میکنم زندگی ام وابسته به خواندن شده ...

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱۳
تگ ها :


 

من برگشتم ، کیش که خوش گذشت . خیلی زیاد . البته چون من خیلی اهل خرید نیستم تونستم با طبیعت بی نظیر کیش خیلی خوب حال کنم .

اوضاع خوبه ، احتمالا مراحل غلبه به افسردگی شروع شده .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۸
تگ ها :


 

در حال حاضر تحت توجهات ویژه پدر و مادر گرامی قرار دارم . و به شدت حال میکنم .

از فردا هم میروم کیش و یکشنبه برمیگردم . اگر دسترسی به اینترنت پیدا کردم حتما مینویسم

خوبم دوستان ! از آنچه که خودم فکر میکردم در این موقعیت باید باشم بهترم و البته تمام کوششم را برای بهتر شدن میکنم . و این یعنی میتوانم بر این افسردگی را پشت سر بگذارم

من میتوانم  

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢
تگ ها :