خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

امروز آخرين روز بهار است . امروز طولانی ترين روز سال است .

فردا اولين روز تابستان است .

تابستانی خوش و عشقی به گرمای تابستان برای همه ما آرزو ميکنم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۳۱
تگ ها :


 

امروز سالروز در گذشت دکتر علی شريعتی است .

وقتی نوجوان بودم کتابهايش را ميخواندم و کلی تحت تاثير قرار ميگرفتم . نميتوانم بگويم که از اين موضوع خوشحالم ، اما پشيمان هم نيستم . اين دوره در زندگی من بايد طی ميشد . ولی حالا فکر ميکنم شريعتی هم جز کسانی است که هر وقت به اسلام ايراد ميگيری ميگويند اسلام واقعی اين نيست ، ولی هرگز پاسخ کاملی برای اينکه اسلام واقعی چه چيزی هست ، ندارند .

يک موقع دربست حرفهايش را قبول داشتم ، يک وقتی به حرفهايش شک داشتم ولی برايش احترام قائل بودم ، يک وقتی حرفهايش را قبول نداشتم ولی دوستش داشتم . حالا حتی دوستش هم ندارم . تمام شده ، برای من تمام شده .

هاشم آقاجري در گفت و گو با روز:

شاگردان شريعتي نمره قبولي نمي گيرند

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢٩
تگ ها :


 

جام جهانی فوتبال هم که شروع شد و انواع خوانندگان لوس انجلسی و تهرانی و .... هم درباره تيم ملی ايران و ايرانی چيزکی خوانده اند و الحق که اکثرشان هم خزعبل خوانده اند ! ولی آنچه که خودم را به تعجب انداخته آن بغض توی گلو گير کرده و آن سوزش چشم و اشک جمع شده گوشه چشمم است ! آی احساساتی شده ام اين روزها . دارم درباره سلسله اشکانيان تحقيق ميکنم ببينم که ممکن است جز اجدادم باشند يانه .

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۱٩
تگ ها :


 

مگه من بايد درباره همه چيز نظر بدم ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۱٠
تگ ها :


 

دوباره رياست محترم حراست ..... اعلام کرده وضع حجاب در شرکت بد است و خانمها حجاب را رعايت کنند و روپوش چنين و چنان نپوشند و آرايش نکنند و... آقايان پيراهن آستين کوتاه نپوشند و رنگ جلف نپوشند و موهايشان را چنين و چنان نکنند و شلوار جين نپوشند و..... 

همکارم قطعه ای از سيد علی صالحی ميخواند :

اصلا فرض که مردمان هنوز در خوابند .

فرض که هيچ نامه ای به مقصد نرسيد .

فرض که بعضی از اينجا دور

حتی نان از سفره و کلمه از کتاب

شکوفه از انار و تبسم از لبانمان گرفته اند !

با روياهامان چه ميکنند ؟

 

و من در دلم ميگويم : دل به روياها بسپار !

و برايش شعر يغما گلرويی را ميخوانم :

تصورکن اگه حتي تصور کردنش سخته
جهاني که هر انساني تو اون  خوشبخت خوشبخته
جهاني که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نيست
جواب همصدايي ها پليس ضد شورش نيست
نه بمب نه بمب افکن نه بمب هسته اي داره
ديگه هيچ بچه اي پاشو روي مين جا نميذاره
همه آزاد آزادن همه بي درد بي دردن
تو روزنامه نميخوني نهنگ ها خودکشي کردن
جهاني رو تصور کن بدون نفرت و باروت
بدون ظلم خودکامه بدون وحشت و تابوت
جهاني رو تصور کن پر از لبخند و آزادي
لبالب از گل و بوسه پر از تکرار آبادي
تصور کن اگه حتي تصور کردنش جرمه
اگه با بردن اسمش گلو پر ميشه از سرمه
جهاني رو تصور کن که تو ش زندان يه افسانه است
تمام جنگهاي دنيا شدن مشمول آتش بس
کسي آقاي عالم نيست برابر با همن مردم
ديگه سهم هر انسان تن هر دونه گندم
بدون مرز و محدوده وطن يعني همه دنيا
تصور کن تو ميتوني بشي تعبير اين رويا

 

فرق ساناز امروز با ساناز ۹ سال پيش اينه که اون موقع به همه اين حرفها باور داشتم . و از همه مهمتر اميدوارم بودم و حالا نه باور دارم و نه اميد ! تلخ تلخ . فقط تکرار جملات قشنگ ، فقط نشخوار خاطرات و نوستالژی بازی خفن . همين و ديگر هيچ ! يک هيچ بزرگ .

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢
تگ ها :


 

امروز دوم خرداد است .

امروز دوم خرداد سال هشتاد و پنج است .

امروز ۹ سال از دوم خرداد هفتاد و شش ميگذرد .

همين !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢
تگ ها :