خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

sweat november
( نام يک فيلم رمانتيک است با شرکت کيانوريوز و شارليزترون و البته موضوع فيلم کاملا به موضوع پست من بي ربط است . ولي ديدنش در اين هواي به شدت دونفره احتمالا بچسبد . )
درموقعيتي هستم که نميدانم آرزو کنم اين ماه زودتر تمام شود يا تا ابد باقي بماند . زندگي هميشه از همين بازيها دارد حداقل براي من داشته . و البته من در حال حاضر واقعا خوشحالم که خداوند منتظر نميشيند تا من براي ماه نوامبر آرزويي بکنم . واقعا ممنونم که زمان علي رغم نظر و آرزوي من ميگذرد . حتي اگر آزارم بدهد .  واقعا از پدر پير زمان سپاسگزارم که منتظر تصمیم من نمیماند .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٩
تگ ها :


 

من تلويزيون نگاه نميکنم و بسياري از هنرپيشه هاي تلويزيوني را نميشناسم و شايعات و اخباري که درباره آنها وجود دارد را اغلب پيگيري نميکنم به همين دليل وقتي شنيدم فيلمي از رابطه جنسي يک هنرپيشه وجود دارد خيلي توجه نکردم فکر ميکردم شايد واقعي نباشد و... ولي ظاهرا موضوع جدي شده . امروز يک پيام روي تلفن دستي ام گرفتم با اين مضمون : براي احترام به حريم خصوصي افراد و...بياييد اين فيلم را نبينيم و کپي هاي آن را نابود کنيم
چون با اين ايده موافقم آن را براي چند نفري فرستادم اميدوارم که آدمهاي زيادي با اين ايده موافق باشند و طبق آن عمل کنند

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٤
تگ ها :


 

روز جمعه بعد از ظهر به عنوان حسن ختام تعطیلات ناگهانی ، رفتیم شهر کتاب . بعد از اینکه کلی با دیدن و ورق زدن کتابها حال کردم . دوجلد کتاب خریدم از سپیده شاملو : انگار گفته بودی لیلی و سرخی تو از من . اولی را خواندم و دومی را دیشب شروع کردم ( البته همان دیشب هم بیش از نیمی از کتاب را خواندم ) و خلاصه اینکه : خوشمان آمد . خصوصا از سرخی تو از من . فصل آغاز کتاب که به نظرم عالی است . گرچه طبق معمول داستانهای ایرانی یک کمی عدم اطلاع از مشاغل دارد . ولی باز هم خوب است خیلی خوب .

قبل از اینها هم عطر سنبل عطر کاج را خواندم و خندیدم . از این هم خوشمان آمد . اگر میخواهید همه لحظات خواندن لبخندی به لب داشته باشید و هر چند صفحه صدای خنده تان بلند شود بخوانیدش .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٦:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٩
تگ ها :


 

من از همينجا اعلام ميکنم که ديشب يکي از بهترين جشن تولدهاي عمرم را داشتم . دوستان و همسر گرامي به هم ساختند و طرحي نو در انداختند و خلاصه بنده حقير را به غايت سورپريز کردند
خوب طبيعتا بنده ار همينجا از همسر خان عزيز و کليه دوستان عميق تشکر ميکنم و اميدوارم همانقدر که به من خوش گذشت به شما هم خوش گذشته باشد

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱
تگ ها :