خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

خوب حالا که ماه خرداد تمام شده و ما دیگه لازم نیست نه کسی رو سورپریز کنیم و نه به این فکر کنیم برای این یکی دوستمون چی بخریم و یا حالا که به مناسبت تولد همسر گرامی کلی مهمون داریم چی درست کنیم ! حالا بابا هم بهتر شده و برخلاف توصیه دکتر پا شده اومده سرکار ! ما فرصت داریم که درباره این داستانمون چند خطی بنویسیم !

راستش اینه که برای عوض کردن هیج جای داستان هنوز تصمیمی ندارم ! زمان داستان به هم ریخته است ، چون فکر شخصیت داستان به هم ریخته است . دلایل برای همجنس گرا بودن دوست شخصیت اصلی کم است ، چون داستان در ایران اتفاق می افتد و آشکار کردن همجنسگرایی میتواند خطر مرگ داشته باشد و از همه اینها گذشته همجنسگرا بودن آنچنان هم مسئله نادری نیست فقط به این فکر کنید که ۱۰ درصد انسانها همجنسگرا هستند و این یعنی اگر در یک مهمانی دوستانه ۱۰ نفر دور هم جمع میشویم احتمال دارد یک نفر از حاضران همجنسگرا باشد . و شما اصلا حدس هم نتوانید بزنید . لزوما همجنسگرا ها رفتار خارج از عرفی ندارند تا به سادگی قابل تشخیص باشند . به این رقم ۱۰ درصد خوب فکر کنید لطفا !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۳۱
تگ ها :


 

یکی از مزایای داشتن یک همسر کتاب خوان که سرش شلوغ است و دوستهای خوبی هم دارد این است که برای تولدش کلی کتاب هدیه میگیرد که خودش فرصت خواندنشان را ندارد در نتیجه این وسط من کلی کتاب خوب و خواندنی صاحب میشوم !

بابا خیلی بهتر است از محبتهای همه ممنونم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢٦
تگ ها :


 

به عنوان سریعترین اقدام درمانی کل خانواده ، بابا دیروز عمل شد ! دکتر از عمل راضی بود و گفت از امروز باید راه رفتن رو شروع کنه .

از محبتهای همتون ممنونم . خیلی زیاد ! ( این هیچ ربطی به کامران و هومن نداره )

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢٠
تگ ها :


 

بابا بیمارستانه ! نگرانم . حالم خوش نیست از دیروز که فهمیدم گیجم و فقط به یک چیز فکر میکنم اگه ایران نباشم و یه همچین اتفاقی بیافته من دیوونه میشم . تازه الان میتونه موضوع خیلی جدی نباشه ، کمر درد داره و شاید با استراحت خوب بشه . از ته دل آرزو میکنم که کار به جراحی نرسه . بدترین چیز اینه که تصویر آسیب ناپذیر و قوی پدر تو ذهن آدم خراب بشه . و اینکه با چشم خودت ببینی که دیگه بابا پیر شده و باید این حقیقتو بپذیری .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱۸
تگ ها :


 

اینجا که کسی چشمش شور نیست خدای نکرده ؟ خوب این هم یک داستان جدید !

این داستان اولین داستانیه که بدون هیچ تغییری بلافاصله بعد از نوشته شدن رو وبلاگ قرار گرفته ، به همین دلیل احتمالا با توجه به نظرات شما تغییر خواهد کرد . البته خودم هم نظراتی دارم که وقتی یه چند نفری خوندن اونها رو هم مینویسم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱٤
تگ ها :


درباره افسردگی (۲)

I hخوب  پست قبل توصیف افسردگی از دید من بود . اما امروز میخواهم از این بنویسم که چه کارهایی تا به حال توانسته در دوران افسردگی ( و یا حکومت سانی دپ ) به من کمک کند . همانطور که قبلا هم گفتم , مهم است که قبل از کامل فرو رفتن در افسردگی کاری کنید . جایی خواندم که فهرستی درست کنید از آدمها , کارها و جاهایی که میتوانند حالتان را بهتر کند . من این روش را امتحان کردم . راستش این است که اول به نظر کار سخت و عبثی  میرسد . ولی میتواند به  شدت موثر باشد . برای من , خود درست کردن لیست کلی حالم را بهتر کرد. لیست را سعی کنید همیشه همراه خودتان داشته باشید . و تا حس کردید سرو کله افسردگی دارد پیدا میشود نگاهی به لیست بیاندازید و ببینید در حال حاضر چه کسی و یا چه کاری میتواند به شما کمک کند . حوصله انجام چه کاری را دارید ؟ حضور در چه جایی می تواند حالتان را بهتر کند ؟ دیدن و یا صحبت کردن با چه کسانی به شما کمک میکند ؟ خوبی تهیه این لیست این است که در شرایط افسردگی این امکان وجود دارد که ذهنتان به اندازه کافی به شما یاری نکند و راه حل مناسبی را ارئه ندهد . همیشه به همراه داشتن لیست یک مزیت دیگر دارد و آن این است که همیشه میتوانید چند گزینه دیگر به لیست اضافه کنید . به محض آنکه موردی به یادتان آمد آن را اضافه کنید . یا به محض آنکه تجربه جدید خوشایندی داشتید آن را به لیست اضافه کنید .

در مورد شخص من دوستانم همیشه بهترین کمک برایم بوده اند . به این فکر کنید با کدام یک از دوستانتان آنقدر راحت هستید که تنها با یک خبر کوتاه مثل اینکه : من افسرده هستم . او کاملا میفهمد شرایطتان چطور است و کمکتان میکند . مثلا من و پویا یک رمز داریم هروقت من میگویم : " اخلاقم گ...مرغی شده " پویا کاملا میفهمد چه خبر است . به یک دوست دیگرم کافی است بگویم امروز خوب نیستم و یا به یک دوست دیگر کافی است فقط بگویم  امروز سانی دپ هستم و.... و یک نکته را فراموش نکنید : نمیتوانید توقع داشته باشید دوستی تمام زندگی اش را رها کند و مدام به شما توجه کند و به محض اینکه افسرده شدید به کمک شما بشتابد . کمک بخواهید . و چون با آغاز افسردگی شدید کمک خواستن به شدت سخت میشود . پس به حالات خودتان توجه داشته باشید و با دیدن اولین علایم افسردگی برای کمک به خودتان دست به کار شوید . گاهی یک حرکت خیلی کوچک میتواند جلوی هجوم سیل افسردگی را بگیرد . هفته گذشته که سانی دپ خودی نشان داده بود . یک کافی شاپ خلوت و دو فنجان قهوه و گپ زدن با پویا کلی حال من را بهتر کرد .

پ . ن : و این هم یه داستان دیگه .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱٢
تگ ها :


درباره افسردگی (۱)

مدتها بود که خیال داشتم درباره افسردگی بنویسم . این بار آخر که سانی دپ خودی نشان داد , سعی کردم خوب به احوالاتم دقت کنم تا بتوانم تشریحش کنم . مینوسم چون فکر میکنم این نوشته ها حتی اگر یک نفر را کمک کند , ارزشش را دارد . و از این گذشته شاید این بهانه ای باشد که بقیه هم بنویسند و همه با هم به همدیگر کمک کنیم تا با این بیماری که این روزها خیلی هم شایع شده به درستی برخورد کنیم .

اولین چیزی که به یادم میاید این است که افسردگی مراتب دارد ! یعنی اینکه من به طور ناگهانی افسرده نمیشوم . سانی دپ اول کمی خودش را نشان میدهد و میرود و اگر در این شرایط کاری نکنم هر بار بیشتر خودش را نشان میدهد و....تازمانی میرسد که من چشم باز میکنم و میبینم که این سانی دپ است که در من زندگی میکند نه ساناز .

در این مورد نکته مهم این است که تا زمانی که سانی دپ کاملا اختیار را به دست نگرفته , من میتوانم به خوبی به خودم کمک کنم . ولی  اگر این زمان را از دست بدهم , در مرحله بعد کمک کردن به خودم خیلی خیلی سخت خواهد بود . و باید حتما از بقیه کمک بگیرم . ولی آنچه که موضوع را پیچیده تر میکند این است  که در این شرایط کمک گرفتن از دوستان و خانواده و حتی پزشک و دارو به شدت سخت است . بی انگیزگی آنقدر جدی است که حتی یک اس . ام . اس زدن هم به یک کار سخت تبدیل میشود .

وقتی در مرحله بین افسردگی و حالت عادی ام هستم . میتوانم آرایش کنم و از شنیدن اینکه زیبا شده ام انرژی بگیرم . میتوانم تلفن بزنم و از صحبت کردن با دوستانم لذت ببرم و حالم بهتر شود . میتوانم اس . ام . اس بزنم و از خواندن جوابها و دوباره فکر کردن به متن اس . ام . اس بعدی  حال و هوایم را عوض کنم .برای خودم گل بخرم , لاک و لوازم آرایش بخرم , کفش و جوراب بخرم و حالش را ببرم . ولی وقتی سانی دپ اینجاست , همه چیز مفهومی جدید پیدا میکند . اینکه بخواهم اس . ام . اس بزنم مفهومش برایم این است که دارم محبت گدایی میکنم . اگر تلفن بزنم یعنی اینکه تا من زنگ نزنم هیچ کس به من زنگ نخواهد زد . آرایش ؟ یعنی اینکه بدون آرایش آنقدر زشت هستم هیچ کس به من نخواهد گفت که زیبا هستم . خرید ؟ اصلا حالش نیست .

نکته مهمی که به نظر من خیلی ریشه ای است , این است که , افسردگی ( حداقل برای من ) به شدت با اعتماد به نفس و دوست داشتن خودم در ارتباط است . سانی دپ حس میکند زیبا نیست , دوست داشتنی نیست , مزاحم بقیه خواهد بود , همه فراموشش میکنند . کارهایش را به خوبی انجام نمیدهد . توانا نیست . تا به حال زندگی را باخته  وگذشته را از دست داده . انتخابهای گذشته اش اشتباه بوده , مورد تائید کسی نیست و..... و جالب است که هر چقدر هم بقیه سعی کنند با رفتار و کلامشان , خلافش را ثابت کنند , کسی در اعماق وجود من هست که مدام به من میگوید اینها همه از روی ترحم است و تو واقعا دوست داشتنی نیستی . تو الان مزاحم دوستت هستی .....کلام و رفتار بقیه کمکی به من نمیکند , چون من خودم احساس خوبی  نسبت به خودم ندارم . و آنچنان که باید خودم را دوست ندارم . و زمانی که خوبم دقیقا زمانی است که خودم را دوست دارم با تمام اشتباهات و نقاط ضعفم . به خودم وتوانایی هایم اعتماد دارم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٩
تگ ها :


 

خوب به سلامتی و میمنت مذاکره با آمریکای جهانخوار و شیطان بزرگ هم شروع شد . و جالب اینجاست که نه خون شهیدان پایمال شده نه حرمت خانواده های شهدا از بین رفت . نه حتی یک جوان بسیجی غیرتش جوشید و اعتراضی کرد . و من فقط یک سوال دارم . اگر همین اتفاق در زمان خاتمی افتاده بود الان امت همیشه در صحنه و جوان پرشور بسیجی چه میکردند .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۸
تگ ها :


 

به نظر میرسه که تااینجا بیشتر کسانی که داستان رو خوندن نظرش اینه که متن آهنگها کمتر باشه . اگر نظر شما هم همینه حتما بگین . احتمالا این تغییر رو انجام میدم و متن آهنگها رو کمتر میکنم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٦
تگ ها :


 

مینویسم پس هستم !

این هم تازه ترین اثر هنری اینجانب ! تر و تازه !

پ. ن : هر کس بخواند و نظر ندهد از من نیست !!!

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٥
تگ ها :


 

این انصاف نیست ! جورج کلونی ماچ حراج کرده ! پس من اینجا چه کار میکنم ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۳
تگ ها :


 

خودم رو جمع و جور کردم . بهترم و دارم درس میخونم امروز میان ترم زبان دارم .این روحیه بچه مثبت بودن من باعث میشه همیشه با درس خوندن حالم بهتر بشه .

داستان هم به جاهای خوبی رسیده احتمالا تا ۳ یا ۴ روز دیگه آماده میشه ( شده مثل تبلیغات سینمایی ! )

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۳
تگ ها :


 

فکر میکنین امروز چندبار بشنویم که ۱۰ سال ؟ واقعا ۱۰ سال گذشته ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢
تگ ها :


 

سانی دپ برگشته ، نمیدونم تا کی بمونه امیدوارم زود بره .....حس میکنم خرم !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱
تگ ها :