خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

چای سبز مینوشیم و ابی گوش میکنیم ، ستاره های سربی ؟ نه بابا قضیه نارسیسیم و این حرفهاست :

بانوی موسیقی و گل شاپری رنگین کمون
به قامت خیال من ململ مهتاب بپوشون...

قطره ام از تو من ولی درگیر دریا شدنم
دچار سحر عشق تو  در حال زیبا شدنم  ....

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۱٢
تگ ها :


 

دارم چیزهای جدیدی درباره خودم کشف میکنم ، لذتهای جدید ، تجربه های جدید . من سالها مهمترین مسئله زندگیم مهار کردن خشم و عصبانیتم بود ، به تازگی فهمیده ام گاهی عصبانی بودن برایم بهتر و مفیدتر از افسرده بودن است . گاهی خشم موتور محرکه خوب و قویی میشود برای به جلو راندنم . یاد گرفته ام چون تا به حال باور کرده بودم خشم ویرانگر است نباید همچنان با همین باور به زندگی ادامه بدهم ، میتوانم بازنگری کنم و موارد خشم مفید و مثبت را به کار بگیرم و لذتش را ببرم .

لذت دیگری که به تازگی کشفش کرده ام لذت دور انداختن است ، هرچه که نیازی با آن ندارم اگر قابل استفاده باشد به کس دیگری هدیه اش میدهم اگر نه دور میاندازمش . این لذت جدید را هربار که تجربه میکنم برایم لذت بخش تر از دفعه قبل است . تمرین خوبی است برای یاد گرفتن از دست دادن ، از دست دادن چیزهای مهمتر از کفش و لباس و ظرف و ظروف !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۱۱
تگ ها :


 

کافیست حس کنی مرکز جهان هستی ، همه امور حول محور تو خواهد چرخید !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٩
تگ ها :


 

وقتی میبینم از پس کارهایی بر میام که همین چند ماه پیش  همین موقعیت میتونست تا مرز از هم گسیختگی روانی برسونتم ، خوشحال میشم . حس میکنم به اون آدم قدرتمندی که دوست داشتم باشم دارم شبیه تر میشم . ولی حالا حس میکنم شاید خودم اون آدم حساس قدیمی رو بیشتر دوست دارم ! من به عنوان یه ناظر خارجی اون ساناز با احساس رو بیشتر دوست دارم ! ولی ظاهرا بقیه اینطوری فکر نمیکنند ! آدمهایی کمتر حساسند و در عوض قوی تر هستند جذابترند !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۸
تگ ها :


 

تمرین : من مجبور نیستم شاگرد اول باشم !

روزی صد مرتبه با صدای بلند ، جلوی آینه !

گاهی خودم ، قصد جان خودم را میکنم !!!!

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٥
تگ ها :


 

گاهی حس میکنم دست و پایم از چارچوبها مدام میزند بیرون و اغلب با خشونت این دست و پای بیرون زده به داخل چارچوب فشرده میشود . و گاهی حتی اعضا خارج از چارچوب بریده میشوند !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٤
تگ ها :