خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

و بالاخره امروز در سی ام روز مهر ماه سی ساله شدم . زنی سی ساله زن تر از همه عمرم و پخته تر از همیشه و مصمم تر از همه عمرم برای زیستن در حالا !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۳٠
تگ ها :


 

خوب جریان تولد ادامه داره ، روز پنج شنبه یک جمع دیگه از دوستام برام تولد گرفتن اونهم کاملا سورپرایزانه ( کلمه رو دارین که !!! ) وسط یک مسافرت کوتاه در طبیعت . خلاصه که مشعوف شدم ، مشعوف شدنی . حالا انقدر انرژی دارم که حتی به بیماری قدیمی هم فکر نمیکنم !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٩
تگ ها :


 

از امشب رسما مراسم جشن و پایکوبی به مناسبت تولدم شروع میشه !!!! خوب چیه ۵ روز که چیزی نیست !!!! امشب با یه دوست ( دوست ؟ ) دیگه تولد مشترک میگیریم و جمعه آینده مامان و بابا و برادرم و خانومش رو دعوت کردم که بیان و این ۱۰ روز بین این دو روز هم به عنوان دهه تولد جشن گرفته میشه .

دیشب رفتم دکتر و حالم گرفته شد . مریضی عزیز قدیمی باز هم پیداش شده البته قوی تر و جدی تر !!!!

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٥
تگ ها :


 

دو روزه که دارم مدام ابی گوش میدم !

چرا ؟

چون میخواستم برم دبی کنسرت ابی و نشد .

حالا البته دلم رو به این خوش میکنم که کنسرت شادمهر هم بود من کنسرت شادمهر رو هم نرفتم و اینجوری دلم رو خنک میکنم !!!!!

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٤
تگ ها :


 

صفحه پرشین بلاگ را باز میکنم تا بنویسم : تو کسیبمتمسیاتنلسینلاکنی.....نه پشیمان میشوم . مینویسم : من السق/ثمانقلکسینلق...........نه به اندازه کافی نوشتنی نیست . مینویسم : آدمی الکصغهکغبسغا...........نه متن منظورم را نمیرساند .

علاوه بر این که سرم شلوغ است و وقت نوشتن ندارم و علاوه بر اینکه تنبل شده ام و نوشتنم نمیاد . ترسو و سختگیر هم شده ام .

و به جز همه اینها خوبم ، خیلی خوب . از پاییز لذت میبرم و چشم به راه ۳۰ سالگی قریب الوقوعم هستم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٠
تگ ها :


 

آخ !  پاییز فصل من ، دوستت دارم و ازت لذت میبرم ، سرشارم کن !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢
تگ ها :


اول مهر

امروز اول مهر است و این برای من یعنی :

که درست ۲۱ سال است که مرجان را میشناسم و از دوستی اش لذت میبرم !

که درست ۱۹ سال است که اکرم را میشناسم

که درست ۱۷ سال است نازنین و آرزو را میشناسم

که درست ۱۲ سال است که مینا و لیلا و پرستو و بهار و سحر و مهری و مهکامه و سالومه و .... را میشناسم

که درست ۸ سال است که اول مهر برای من شروع دوباره درس نیست !

که درست یک ماه دیگر ۳۰ ساله میشوم . ۳۰ سال تمام !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱
تگ ها :