خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

ثبت خاطرات

 

دیشب از ساعت ٩ تا نزدیک ١٢ یک سر نوشتم. هرآنچه که از این روزها دیده بودم را نوشتم. من باور دارم که کشور من روزهای سرنوشت سازی را پشت سر می گذارد. و در آینده به روایت همه ما از این روزها احتیاج دارد. به همه هم پیشنهاد می کنم که هرکس به روش خودش خاطراتش از این روزها را ثبت کند.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۳۱
تگ ها :


پراکنده

 

" از ملت همیشه در صحنه سپاسگزاریم"

" اختیار دارین ما که کاری نکردیم همه زحمتش گردن خودتون بود."

 

اینکه ایرانی هستم واقعیت است ولی وقتی حقیقت مثل یک کشیده آبدار به صورتت کوبیده می

 

من می ترسم، مثل سگ!

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٤
تگ ها :


برنده اصلی این انتخابات...مخابرات، مخابرات!

 

امیدوارم نتیجه انتخابات جوری باشه که وقتی داریم قبض های تلفن های همراهمون رو پرداخت می کنیم زیاد عصبانی نباشیم.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٩
تگ ها :


حسادت

 

یادم می آید که دوستش نداشتم ولی چون انتخاب یک دوست بود حضورش را پذیرفته بودم. وقتی بیشتر با او آشنا شدم فهمیدم که گذشته اش بسیار شبیه کسی است که دلم می خواست بوده باشم ولی نبودم. دلیل اینکه دوستش نداشتم، حسادت بود. وقتی دلیلم را فهمیدم و به خودم یادآوری کردم که هرکسی که انتخابی می کند، هزینه هایش را هم باید بپردازد و او هم حتما هزینه هایش را پرداخته، رابطه ام با او شکل بهتری پیدا کرد تا حالا که حتی می توانم بگویم دوستش دارم.

دوست من تمام آن کینه ای که به من داری را درک می کنم. من از سدی گذشته ام که تو می ترسی از آن عبور کنی. از تو نمی خواهم که به من حسادت نکنی. ولی اگر بفهمی که چرا به من حسادت می کنی به نفع خودت خواهد بود. انسانی که از ترسش عبور می کند زندگی اش انسانی تر می شود.

جایی خوانده ام که همه می خواهند به بهشت بروند ولی کسی حاضر نیست بمیرد.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٧
تگ ها :


...

درسته که وقتی آدم در حال انجام یه کار مهمه وقت فکرکردن به کارهای دیگه رو نداره. ولی زندگی منتظر شما نمی‌‌‌مونه که کارهاتون تموم بشه و بعد برین سراغ زندگی و اتفاقاتش. مثلا وقتی همه دارن به انتخابات فکرمی کنند کلی اتفاق خوب تو نمایشگاه‌های سطح شهر می‌افته که هیچکدوم صبر نمی‌کنن تا انتخابات تموم بشه و شما سرتون خلوت بشه و بعد برین ببینینشون.

 

 

 

سلام
با احترام از شما و همراهان دعوت می شود؛
از نمایشگاه "خط ناخنی" علیرضا آستانه،
در روز شنبه- 16/خرداد/1388- از ساعت 16 تا 20 دیدن فرمایید.
نمایشگاه تا روز 20/خرداد/1388 باز می باشد.

ساعت بازدید: 16 تا 20
نشانی: تهران، میدان ونک، خیابان شهید خُدامی(بیژن)، شماره ی 72، نگارخانه ی والی.

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٦
تگ ها :


من رای می دهم به...کسی که دوستش ندارم!

 

خاتمی را دوست داشتم. هنوز هم دارم. برایش احترام هم قائل بودم، هنوز هم هستم. می دانستم رای دادن به او کار درستی است...اما این روزها نمی دانم به چه کسی رای بدهم. حمایت خاتمی از موسوی نظرم را به او جلب کرد...ولی فیلم تبلیغاتی اش نشانم داد که موسوی آنچه که من می خواهم نیست. بیانیه های کروبی و تیمی که همراهی اش می کنند تشویقم می کنند که به او رای بدهم. ولی مشکلم این است که دوستش ندارم. نه کروبی و نه موسوی جایگاه اسطوره ای خاتمی را در دل من نمی گیرند ولی به هر حال به یکی از آنها رای خواهم داد. انگار این روزها برایم روزهای انجام کارهایی است که دوستشان ندارم ولی درستشان می دانم. این یعنی بزرگ شده ام؟ این یعنی بلوغ؟ امیدوارم.

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٠
تگ ها :