خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

وارد سی و سه سالگی می‌شویم!

 

کمتر آدمی را در این سی‌و‌دو سال عمری که از خدا گرفته‌ام، دیده‌ام که اندازه خودم با روز تولدش حال کند.

اولین روزی که در تقویم سال نو به دنبالش می‌گردم روز تولدم است. فصل مورد علاقه‌ام فصلی است که در آن متولد شده‌ام. از اول ماه مهر تا روز تولدم روزشماری می‌کنم به هفته آخر که ‌می‌رسم کار به شمارش ساعت‌ها و دقیقه‌ها می‌رسد. و برایم واقعا مهم است که آدم‌های نزدیکم برای تولدم چه می‌کنند. خودم هم حتما برای خودم هدیه تولد می‌خرم.

همه این‌ها را گفتم که در وبلاگم هم تولدم را جشن گرفته باشم.

جهت اطلاع همه علاقمندان هم اعلام می‌کنم که سی‌و‌دو سالگی را پشت سر گذاشتم و سی‌وسه سالگی را آغاز کردم.

و البته بازنویسی داستان‌هایم را هم تمام کردم.

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۳٠
تگ ها :


روز دختر؟؟؟

 

به نظر من بهتره که امروز رو به جای روز ملی دختران، روز حکومتی پاسداشت حافظین پرده بکارت بنامیم! آخه وقتی روز زن داریم اونم هم حکومتی(ایرانی؟؟؟) هم جهانی, دیگه روز ملی دختران چه معنی دیگه‌ای میتونه بده، هان؟

یعنی معلومه جوش آوردم؟ شما چقدر باهوشین!

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢۸
تگ ها :


کشتن بد است

 

کشتن بد است، به هر شکل چه اعدام، چه ترور، چه با چاقو، چه با انفجار، چه با جنگ.....فرقی نمی‌کند آدمی که می‌میرد، چه کسی باشد. ما انسان‌ها حق نداریم حق ادامه حیات را از انسان دیگری بگیریم.

به نظر من این حرف‌ها خیلی بدیهی است، ولی انگار همه‌جا و برای همه نیست.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٧
تگ ها :


می‌توانی

 

می‌توانی تنها، ترک‌شده، جفا دیده، بیوه یا حتی مطلقه باشی...و البته می‌توانی آزاد، رها، مجرد، با قدرت انتخاب، قوی و شجاع باشی.

ربطی به شرایط بیرونی ندارد. بستگی دارد که آن لحظه حالت چطور باشد.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢۱
تگ ها :


موقت

 

دیشب خواب می‌دیدم که رفته‌ام سفر و برای اقامت چندروزه‌ام ویلایی اجاره کرده‌ام. ویلا زیبا که نه چیزی بیش از زیبا بود. انگار آن‌کسی که ویلا را طراحی و تزیین کرده بود، خود من بودم بدون هیچ محدودیتی. تمام تزیینات ویلا و نقشه‌اش همانی بود که من می‌خواستم. چرخی زدم داخل خانه و از شوق و لذت پر شدم. کنار پنجره ایستادم و منظره‌ها را تماشا کردم. که در یک لحظه رخ داد، غمگین شدم. این همه زیبایی مال من نیست. من فقط چند روزی در آن می‌توانم زندگی کنم و از آن لذت ببرم. هی به خودم می‌گفتم که همین چندروز که اینجایی از این همه لذت ببر با فکر کردن به موقت بودنش لذتت را خراب نکن. اما آن غم ته دلم از بین نمی‌رفت.

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٠
تگ ها :


مخابرات!

 

ار وقتی رابطه‌ام با مخابرات و همراه اول شکراب شده هی منت کشی می‌کند، هی پیامک می‌فرستد و می‌نویسد: مشترک گرامی.... امروز نوشته : مشترک گرامی از اینکه قبض تلفن همراهتان را به صورت غبر حضوری یرداخت کرده‌اید متشکریم!!! حالا تا همین سه چهار ما پیش که دو برابر همین مبلغ رو غیرحضوری پرداخت می‌کردم اصلا هیچ به روی خودش نمی‌آورد. راست می‌گویند که لازم است آدم گاهی خودش را لوس کند و مثلا گاهی قهر کند.

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱۸
تگ ها :


گزارش

 

بازنویسی پنج تا از داستان‌ها تمام شد. و بازنویسی شش تا داستان دیگر را باید تا تولدم تمام کنم.

فعلا رکوددار داستانی است به نام داربست که امروز برای بار پنجم نوشته شد و هنوز هم جز آن پنج داستان قرار نگرفته! گفتم که وقتی مجموعه داستان چاپ شد بدانید من چه زحمتی کشیده‌ام!

امروز دو تا داستان را تقریبا موازی باهم بازنویسی کردم. واقعا من چه توانایی‌هایی دارم که خودم قبلا خبر نداشتم!

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٤
تگ ها :


کدام

 

کدام بهتر است یا سالم‌تر یا مفیدتر؟ کدام از سر ترس است، کدام از سر قدرت؟

بتوانی به موضوع فکر نکنی یا بتوانی به موضوع فکر کنی و ناراحت نشوی.

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱۱
تگ ها :


مهندس

 

مهندس که نشدم. از چهار، پنج سال درس خوندن تو اون دانشکده برام یه زبان دقیق فنی مونده که یه وقتهایی همچین اساسی گند میزنه به داستانهام.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱۱
تگ ها :


بازی

 

یه وقتهایی هست که آدم میدونه که آخر این بازی بازنده است. اما بازی رو ادامه میده. نه به این امید که وضعیت بازی عوض بشه و نه به این دلیل که دوست نداره کاری رو نصفه رها کنه، فقط به این دلیل که میخواد باختش رو به تعویق بندازه.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۸
تگ ها :


سوره بازنویسی

 

بازنویسی(١) چیست بازنویسی(٢) و تو چه‌می‌دانی که چیست بازنویسی(٣)

 

به خودم تا تولدم فرصت داده‌ام که مجموعه داستانم را جمع کنم. این است که سه آیه اول سوره بازنویسی شده است ذکر این‌روزهایم.

 

 

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٥
تگ ها :