خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

مرگ شیرین

 

خوش‌به‌حال آدمی که در موقعیتی قرار می‌گیرد که می‌تواند با آبرو از آن بیرون بیاید. موقعیتی که تنها با سکوت می‌توانست منجر به رسیدن به بالاترین مقام کشور شود. بعضی انسان‌ها بزرگند، فارغ از این‌که چه عقیده‌ای داشته باشند یا چه اشتباهاتی حتی مرتکب شده‌باشند.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٩
تگ ها :


سال اصلاح الگوی مصرف

 

امروز صبح تو رادیو شنیدم : به گزارش اکونومیست، مصرف خانواده‌ها ایرانی در سال میلادی گذشته بیست درصد افزایش داشت.

رئیس جمهور در دانمارک پیشنهاد داد : سال آینده میلادی را سال اصلاح الگوی مصرف تعیین کنیم.

من اضافه می‌کنم : چون در زمینه اصلاح الگوی مصرف در سال اصلاح الگوی مصرف خیلی موفق بودیم. سال اصلاح الگوی مصرفمان را به جهان صادر می‌کنیم.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٦:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٩
تگ ها :


خانه‌ام

 

معتاد شده‌ام به خانه‌ام. بیشتر از یک روز که در خانه‌ام نباشم ناآرام می‌شوم.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٧
تگ ها :


من این روزها

 

یادم باشد امروز به روشی زندگی می‌کنم که رویای پارسالم بود. از آن مهم‌تر به یاد داشته باشم هیچ بعید نیست سال آینده به روشی زندگی کنم که امروز رویایش را در سر دارم.

فراموش نکنم که باید تاب آورد. باید دل به دریا زد و تا ساحل مقابل شنا کرد. باید نترسید و تاب آورد.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٦
تگ ها :


در ستایش تخیل و آفرینش

 

چند وقت پیش شنیده‌بودم که محبوب‌ترین اسباب‌بازی قرن بیستم طبق آمار عروسک "تدی بر" بوده. همان خرس‌های پشمالو نرم و مهربان. حتی روانشناسان آرامش‌بخش‌ترین عروسک را هم همین بچه‌خرس‌ها اعلام کرده‌اند.

حالا جالب این است که این عروسک‌ها از روی خرس گریزلی، یکی از خطرناک‌ترین و وحشی‌ترین موجودات زنده زمین ساخته‌شده‌اند.

در چنین مواقعی من سر تعظیم فرود می‌آورم در برابر تخیل آدمی و قدرتش در آفرینش. قدرتی که هر رنگی که بخواهد به طبیعت، به تجربیات و واقعیات می‌زند و جهانی نو می‌آفریند. من به این جهان نو که انسان، انسان آفریننده، انسان هنرمند آن را می‌آفریند عشق می‌ورزم.

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٦:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٤
تگ ها :


با اندکی تاخیر

 

درست است که من اهل فوتبال نیستم و اساسا فرق پنالتی و کرنر را هم نمی‌دانم ولی اصلا دلیل نمی‌شود که در این زمینه نظر نداشته باشم. 

من می‌گویم چه خوب شد که ایران به جام‌جهانی راه نیافت. فکرش را بکنید زبانم لال اسم ایران را خانوم شارلیز ترون با آن زیبایی و هیکل و حجاب ناقص درمی‌آورد از توی کلاه شعبده‌بازی، آن‌وقت ما با آبروی از دست رفته و اسلام به‌خطر افتاده می‌خواستیم چه کنیم؟ بی‌خود نیست که می‌گویند در هر شکستی حکمتی هست و هیچ کار خدا بی‌دلیل نیست. هرچه نقص هست از ایمان ضعیف ماست.

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٠
تگ ها :


کشف جدید

 

 خوانندگان عزیز توجه فرمایید! به کشفی که هم‌اکنون به ذهن من رسید توجه فرمایید: 

وقتی که یه مدتی داستان نمی‌تونم بنویسم، باید یه جور خوب و اساسی خوش بگذرونم که بعدش بتونم داستان بنویسم.

 

پ.ن. : بله درست حدس زدید. همین الان یک داستان را کامل کردم.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٩
تگ ها :


محرم

 

به یاد ندارم در تمام عمرم، حتی آن‌زمانی‌که یک عدد شیعه‌اثنی‌عشری معتقد بودم، این همه از نزدیک شدن به ماه محرم هیجان‌زده و خوشحال بوده‌باشم. این همه برای تاسوعا و عاشورا روزشماری کرده‌باشم.

آخ که تلافی تمام بدخواب شدن و مزخرف شنیدن‌های این چندسال را درمی‌آوریم. این کشور مال همه ماست تمام زمان‌هایش مال همه ماست و تک‌تک نقاطش مال همه ماست.

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٧
تگ ها :


دهه پنجاه دهه شصت

 

به‌عنوان یک متولد دهه پنجاه، از جایم برمی‌خیزم، کلاه از سر برمی‌دارم و تمام‌قد تعظیم می‌کنم در برابر جسارت و شور و اشتیاق و شجاعت متولدین دهه شصت!

و عذرخواهی می‌کنم بابت تمام ملامت‌ها و نقدهای بیرحمانه‌ای که پیش‌ازاین نسبت به عمل‌کرد متولدین دهه شصت داشته‌ام.

روز دانشجویتان مبارک عزیزان.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٦
تگ ها :


بچه‌ها مواظب باشید

 

بچه که بودیم تلویزیون یک برنامه‌ای داشت به‌نام "بچه‌ها مواظب باشید" یک جایی از این برنامه یک پسر بچه گریان رو به دوربین مفش را بالا می‌کشید و می‌گفت:" بچه‌ها تو رو خدا مواظب خودتون باشید." 

امروز دائم یاد آن بچه می‌افتم و فکر می‌کنم در ذهنش چه خطراتی را برای هم‌سن‌وسال‌هایش تصور می‌کرد که این همه مضطرب بود؟ امروز دائم دلم می‌خواهد مثل همان بچه به دوستانم بگویم: " بچه‌ها تو رو خدا مواظب خودتون باشید."

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٥
تگ ها :


یکشنبه تعطیل!

 

عجب حالی می‌ده که یکشنبه تعطیل باشه.

الکی نیست که این خارجی‌ها اینقدر پیشرفت می‌کنند. 

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٤
تگ ها :


عید

 

امروز یک پلاکارد دیدم که رویش نوشته‌شده‌بود : "عاشقان عیدتان مبارک باد!"

به نظرم برای تبریک ولنتاین کمی زود است، نه؟

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٢
تگ ها :


فال نیک

 

امروز صبح رسیدم شرکت، کاپشنم را درآوردم و آویزان کردم روی جالباسی. شال‌گردنم را باز کردم و آویزان کردم روی کاپشن، مقنعه‌ام را درآوردم و دور خودم چرخیدم دنبال یک جایی که مقنعه را بگذارم تا چروک نشود!

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٦:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱۱
تگ ها :


دولت‌آبادی

 

من یک عدد ساناز ذوق زده می‌باشم که شخص آقای محمود دولت‌آبادی عزیز دو جلد از آثارش را برایم امضا کرده"برای ساناز سمیعی عزیز"!!! و حتی دو سه کلمه هم با او صحبت کرده‌ام.

 

 

جهت اطلاع دوستان : فردا هم از ساعت 5 تا 7 بعدازظهر کتابهایش را امضا خواهد کرد در آدرس زیر:

بالاتر از چهارراه پارک‌وی، ایستگاه محمودیه، کوی سالار، پلاک 2، کتابفروشی موسسه بیان سلیس.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٠
تگ ها :


خبر خوش

 

عموظفرم امروز از بیمارستان مرخص شد و حتی دو کلمه هم با من حرف زد.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٩
تگ ها :


مناجات سانازیه

 

پروردگارا ما را به انجام کاری که دوست‌داریم مجبور نساز!

زیرا زندگی مزخرفی است، زندگی انسانی که از کاری که دوست‌دارد هم متنفر است.

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٧
تگ ها :


از زمان

 

باز هم هرچقدر می دوم نمی رسم، به چه؟ به خودم، به انتظاری که از خودم دارم.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٦
تگ ها :


هیولای پنیرخوار بی‌رحم

 

نون و پنیر و     گردو

                    گوجه فرنگی

                     خیار

                     سبزی‌خوردن

                      پیاز

                     زیتون

                     فلفل‌دلمه‌ای

 

پنیر با            ماکارونی

                    کالباس

                    کوکو

                    کتلت

                   باقالی‌پلو

 

وقتی پنیر خوشمزه توی خانه داشته‌باشم، همه وعده‌ها با همه غذاها و به‌جای هرغذایی پنیر می‌خورم.

شما ترکیب خلاقانه دیگری با پنیر نمی‌شناسید؟

 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٦:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٤
تگ ها :