خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

پیش به سوی یه تجربه تازه

 

جهت ثبت در تاریخ: اولین جلسه کلاس عکاسی امروز ساعت هفت و نیم عصر.

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢٧
تگ ها :


سربالایی دوست ندارد

 

هربار هربار که سربالای قبل از خانه را میپیچم به راست و دنده ماشین را از 3 می آورم 2 به یادش می‌افتم.

تازه رانندگی یاد گرفته بودم و هنوز به موقع دنده عوض کردن برایم سخت بود. برایش گفتم و او هم تعریف کرد از خودش در موقعیت همان روزهای من که توی سربالایی یادش می‌رفته که دنده کم کند. سربالایی قبل از خانه را به راست پیچید و دنده ماشینش را از 3 آورد به 2 و گفت: "ماشین جان سربالایی دوست ندارد"

هربار یاد همین جمله‌اش می‌افتم و هربار لبخند می‌زنم و به خودم می‌گویم از آدم‌های زندگی‌ام چه توقعی دارم جز این که یادآوری خاطراتشان لبخند به لبم بیاورد. حالا گیرم هرکسی به وقتش اشکم را هم درآورده باشد.

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢٦
تگ ها :


هر چقدر جای خالی آدمی درد داشته باشد، اما...

 

دخترم ساناز!

هرگز جای خالی آدمی را با آدم دیگری پر نکن. 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱٩
تگ ها :


تابستان تمام نشود لطفن

 

شهریور یعنی صدای پای پاییز و برای من پاییزدوست یعنی شوق، یعنی یک هیجان ظریفی توی دل. امسال اما نمی‌دانم ماجرا چیست که هیچ دلم پاییز نمی‌خواهد. انگار چیزی در تابستان جا مانده. انگار تابستان را کامل تابستانی زندگی نکرده‌ام که دلم نمی‌خواهد تمام شود.

امروز صبح داشتم تقویم را نگاه می‌کردم، دیدم پاییز امسال از شنبه شروع می‌شود. اول هفته و اول ماه و اول فصل...جان می‌دهد برای شروع کردن کاری. به خودم گفتم شاید باید به فکر یک تجربه تازه باشم. کم و بیش تصمیمی هم گرفته‌ام. حالا اگر قطعی شد خبرتان می‌کنم.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱٢
تگ ها :