خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

هیس...

فیلم را 5شنبه آخر شب دیدیم. جوری که وقتی تمام شد جمعه بود. از قبل خیال داشتیم بعد از فیلم برویم خانه‌هایمان، نتوانستیم. رفتیم خانه دوست عزیزی که همان نزدیکی سینما بود. حرف زدیم تا بلکه تلخی فیلم قابل تحمل شود. نشد، فقط خواب غلبه کرد. تمام جمعه را تلاش کردیم بلکه تلخی زهرابش از جانمان برود. گمانم هنوز نرفته. هیس... راستش نمی‌دانم فیلم خوبی است یا نه. مضمون آنقدر دردناک است که نمی‌توانم درباره فیلم قضاوت کنم. ولی به صرف مطرح شدن این موضوع در سینما ایران گمانم باید سپاس‌گزار بود. کودکی که جان نازنینش بازیچه بیمار جنسی می‌شود و تمام دنیا از او می‌خواهند که سکوت کند. مادری که در مهم‌ترین زمان زندگی فرزندش مادری بلد نیست و شاید حتی زخمی عمیق‌تر از زخم تجاوز به جان فرزندش می‌نشاند. گمانم با هیچ فیلمی این طور گریه نکرده بودم. گریه می‌کردم و به سالن سینما نگاه می‌کردم. چند نفر از ما همین صحنه‌ها را تجربه کرده‌ایم؟ آمار می‌گوید نیمی از ما. آمار کمی نیست. اما درباره‌اش حرف زده نمی‌شود. پنهانش می‌کنیم. باز سربرمی‌آورد، سرکوبش می‌کنیم و مثل هر سرکوب دیگری هیولا وحشی‌تر و قدرتمندتر باز می‌گردد. تا جایی که شاید ویرانی به بار آمده قابل جبران نباشد.

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٢
تگ ها :