خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

از مرزها و روابط

بعضی بحث‌ها و گفتگوها با دوستان و رفقا خیلی خوشایند نیست. اما نتایج خوشایندی می‌تواند داشته باشد. من وقتی درباره موضوعی قبل از آن بحث فکر نکرده باشم. معمولن نه موافقت می‌کنم نه مخالفت، می‌گویم در این باره فکر می‌کنم، و از قضا واقعن فکر می‌کنم. از دل این فکرهاست که نتایج خوب بحث‌های ناخوشایند به دست می‌آیند. این بار درباره مرزها فکر کرده‌ام. هر آدمی برای خودش مرزهایی دارد. از همه چیز مهم‌تر این است که مرزهای آدم برای خودش روشن و واضح باشد. اما نباید انتظار داشت که مرزهایمان برای دیگران هم واضح باشد. چون مرز یک مفهوم واحد و جهانی نیست. از آدم به آدم می‌تواند تغییر کند. همین هم نکته مهمی است. جایی که برای شما مرز نیست برای دیگری هست. کسی دوست ندارد درباره معاشرین و روابطش حرف بزند و توضیح بدهد، کس دیگری درباره درآمد و اوضاع اقتصادی‌اش دوست ندارد صحبت کند. اگر جایی مرز من نیست. معنی‌اش این نیست که مرز دیگران هم نیست. اگر می‌خواهیم به مرزهایمان احترام گذاشته شود. باید به مرزهای دیگران احترام بگذاریم و البته مسوولیت دفاع از مرزهای هرکسی به عهده خود اوست. و آدم‌ها با همه، با همه، با همه، مرز دارند. گیریم هر چه صمیمی‌تر محدوده مرزها کوچک‌تر. اما به یاد داشته باشیم بعضی مرزهای ما برای دیگران معنی عدم صمیمیت دارند. گمانم کاری‌اش نمی‌شود کرد. وقتی مرزی داریم که حفظ آن برای دیگری معنی عدم صمیمیت دارد. باید انتخاب کنیم. یا ماندن و دفاع از مرز و از دست دادن صمیمیت، یا باز کردن مرز به روی کسی که خواهان صمیمیتش هستیم. مثل تمام مسائل بشری، مسئله مسئله انتخاب است، که البته انتخاب گاهی هم می‌تواند خیلی دردناک و سخت و پیچیده باشد. 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٦:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢٩
تگ ها :


روزهای بد دوست

الف و ب باهم دوست بودند. من با هر دو آشنا بودم. سابقه دوستی‌شان و عمق دوستی‌شان خیلی بیشتر از سابقه آشنایی با من و البته عمق رابطه ما بود. یک باری الف کاری کرده بود که ب ناراحت شده بود. ب در یک مهمانی داشت از شدت ناراحتی‌اش از الف می‌گفت. و من خیلی اتفاقی (فرض کنید توی مطب دکتر الف را دیده بودم.) چند روز پیش فهمیده بودم که الف مشکلاتی دارد و روزهای سختی را می‌گذراند. طبیعی است که توی آن مهمانی به آن دوست حرفی نزدم از راز دوستش. اما خیلی دلم می‌خواست بگویم شماها باهم دوستید، لابد بارها حال بد همدیگر را تاب آورده‌اید. بعدن که خواهی فهمید رفیقت را در اوج روزهای بدش چقدر ملامت کرده‌ای خودت را سرزنش خواهی کرد. خلاصه حرفم این است که وقتی با کسی رفیقی که روزهای بدت را تاب آورده و گاهی واکنش‌هایی نشان می‌دهد که به نظرت نادرست است. فکر کن شاید در روزهای بدی است که به هر دلیلی نمی‌تواند برایت بازگو کند. روزهای بد رفیقت را تاب بیاور. روزهای بد رفیقی که روزهای بد تو را تاب آورده تاب بیاور، همین

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٦:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢٧
تگ ها :