خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

در ستایش گل پنبه

 

ماشین پیچید توی خیابان و رفت. من برای آخرین بار پلاکش را خواندم. همین فردا پلاکش عوض می‌شود. تمام خوردگی‌هایش هم که از بین رفته. دیگر هیچ نشانه‌ای ندارم که بشناسمش. گل پنبه با صاحب جدیدش رفت. و من رفتم آن‌طرف خیابان تا ماشین جدیدم را بردارم. یک هفته‌ای هست که ماشین جدید را دارم. از خیلی جهات بهتر است. به‌اش عادت هم کرده‌ام. طوری که موقع رانندگی از تعمیرگاه تا همین جا مدام حس می‌کردم که چرا مثل همیشه نیست؟ چرا دنده انقدر سخت جا می‌رود؟ چرا ماشین سرعت نمی‌گیرد. طوری که وقتی پیاده شدم مطمئن بودم که دلم نمی‌خواهد دوباره ماشین من بشود. اما آقای دلف گرچه ماشین بهتری است، اما جای گل پنبه را برای من در ذهنم نمی‌گیرد چرا؟ چون فقط گل پنیه توانست تمام روش زندگی من را تحت تاثیر قرار بدهد. فقط با بودن گل پنبه بود که شدنی شد ساعت 12 شب بعد از تمام شدن یک مهمانی، بروم یک دورهمی آن سر شهر. فقط با گل پنبه بود که شدنی شد ساعت 2 صبح وسط یک گفتگو بانمک توی کامنت‌های فیسبوک، تصمیم بگیریم همه خانه فلانی جمع بشویم تا آن یکی ماجرا امروز با پسرکش را تعریف کند. 

یک تصویری دارم از کودکی خودم و پدرم که داریم برای مهمانی خرید می‌کنیم. لیست دست من است و بابا پشت فرمان. لیست را معمولن مامی می‌نوشت. از خانه که راه می‌افتادیم بابا می‌گفت بخوان، می‌خواندم، نان سنگک، دوغ محلی، کیک بی‌بی، کاهو، سوسیس، میوه...بعد بابا مسیر را انتخاب می‌کردم اول برویم اختیاریه دوغ بخریم، بعد برویم میوه بخریم. آخر سر برویم بی‌بی که کیک زیاد توی ماشین نماند. هی هم وسط کار دوباره می‌خواست که برایش لیست را بخوانم وقتی لیست تمام می‌شد. یک شعاری داشتیم که باهم بلند می‌گفتیم: "به صد در صد اهداف از پیش تعیین شده‌مان رسیدیم." ...ربطش به گل‌پنبه؟ بودن گل‌پنبه باعث شد من جای بگیرم در تصویر کودکی‌ام. بودنش باعث شد به جای مادرم لیست بنویسم، به جای پدرم بنشینم پشت فرمان و به جای خود کوچکم لیست را ده بار بخوانم و وقتی خرید تمام شد حس کنم یک پروژه بزرگ را به انجام رسانده‌ام. همین جمع شدن هر سه نفر در من مدیون وجود گل‌پنبه بود. 

وجود یک اتومبیل، حالا گیرم از ارزان‌ترین‌های بازار، به من کمک کرد زندگی‌ام را بیشتر شبیه کنم به چیزی که می‌خواستم. همین است که این همه توی ذهنم شخصیت دارد و عزیز است. هر کجا که هست چرخش به خوبی بچرخد. 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٢۱
تگ ها :