خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

امان از هوای معتدل

 

هر سال بهار و هر سال پاییز، هوایی می‌شوم و نقشه می‌کشم که دیگر کارمند نباشم. دقیقا همان وقتی که هوا دلبری می‌کند و می‌شود ساعت‌ها توی خیابان‌های شهر راه رفت. همان وقتی که هر جا سفر کنی زیباست. 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/۱/٢٩
تگ ها :


آخرین عصر جمعه فروردین 96

عصرهای جمعه خیلی تعیین کننده‌اند. فرصت خلوت کردن با خودم دارم و همیشه فکرهای جالب به سرم می‌زنه. 

داشتم سبزیجات خرد می‌کردم برای صبحانه فردا و بقیه روزهای هفته. کارم که تموم شد، کارد و تخته رو نشستم که زیاد سروصدا نکنم و فکر کردم چقدر برام شیرین و غریبه است که به احترام حضور آدم دیگری در خانه خودم سروصدا نکنم که بیدار نشود. آدم دیگری در خانه خودم...

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/۱/٢٦
تگ ها :


بم

سال‌ها بود که دوست داشتم ارگ بم را ببینم. گرچه حسرت دیدنش قبل از تخریب آن زلزله وحشتناک و ویران‌گر برای همیشه ماند به دلم، اما آنچه که از ارگ بم دیدم، ترکیبی از مرمت و بازسازی...خبر از عظمتی می‌داد که می‌شد تصورش کنم. 

اما بم...شهری که به تمامی ویران شد، خانواده‌ای داغ ندیده باقی نماند و دوباره با سرعتی خیلی خیلی کم ساخته می‌شود. بم حالا انگار شهر نیست، شهرکی است که چند سالی است که دارد ساخته می‌شود. و حس من به عنوان یک گردشگر این بود که انگار به عمد فاجعه‌ای که بر سر این مردم و این شهر آمده انکار می‌شود. این همه جان شیرین در یک لحظه از بین رفته و هیچ جایی از این شهر هیچ گوشه‌ای، میدانی، عبادتگاهی نیست که بتوانی بروی و یادبودی از این همه انسان ببینی. من دوست داشتم جایی باشد که بتوانم شمعی روشن کنم، گلی تقدیم کنم، دقایقی سکوت کنم. اما هیچ جایی پیدا نکردم. از بدو ورود به شهر بم بغض کردم و هیچ جایی پیدا نکردم که به دل سیر اشک بریزم.

انکار فاجعه، انکار فقدان، هیچ چیزی را از بین نمی‌برد. سوگواری حق هر انسانی است که فقدان را تجربه می‌کند. 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/۱/۱٥
تگ ها :


14 فروردین 96

خوب سال نو شد و تعطیلات هم تمام شد. بعد از 18 روز برگشتم سر کار. هفت روز تعطیلی داشتم توی تهران، که دو سه روزش به تمیز کردن خانه و کارهای قبل از سال تحویل گذشت. یه کمی سال تحویل بازی و عید دیدنی و بعدش هم آماده سفر شدم. طولانی‌ترین سفر داخلی‌ام. و حالا کاملا مغزم ریست شده. 
 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/۱/۱٤
تگ ها :