خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

زاغکی قالب پنیری...

 

همین الان تو راه رسیدن به شرکت، یه کلاغ رو دیدم که یه قالب پنیر تو دهنش بود، البته خیلی سریع از جلوی چشمم رد شد، شایدم صابون بود، همون صابونی که اولدوز برای ننه کلاغه از زن باباش دزدید.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢۸
تگ ها :