خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

حسادت

 

یادم می آید که دوستش نداشتم ولی چون انتخاب یک دوست بود حضورش را پذیرفته بودم. وقتی بیشتر با او آشنا شدم فهمیدم که گذشته اش بسیار شبیه کسی است که دلم می خواست بوده باشم ولی نبودم. دلیل اینکه دوستش نداشتم، حسادت بود. وقتی دلیلم را فهمیدم و به خودم یادآوری کردم که هرکسی که انتخابی می کند، هزینه هایش را هم باید بپردازد و او هم حتما هزینه هایش را پرداخته، رابطه ام با او شکل بهتری پیدا کرد تا حالا که حتی می توانم بگویم دوستش دارم.

دوست من تمام آن کینه ای که به من داری را درک می کنم. من از سدی گذشته ام که تو می ترسی از آن عبور کنی. از تو نمی خواهم که به من حسادت نکنی. ولی اگر بفهمی که چرا به من حسادت می کنی به نفع خودت خواهد بود. انسانی که از ترسش عبور می کند زندگی اش انسانی تر می شود.

جایی خوانده ام که همه می خواهند به بهشت بروند ولی کسی حاضر نیست بمیرد.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٧
تگ ها :