خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

حوصله؟نه، ناتوانی!

 

گله‌دارد دوستم از دوستش و می‌گوید: " حوصله من را وقتی حالم خوب نیست ندارد." همین‌طور که او دارد حرف می‌زند و من دارم سعی می‌کنم بادقت گوش بدهم، هم‌زمان مغزم به‌یادم می‌آورد تمام زمان‌هایی که حوصله عزیزانم را نداشته‌ام، وقتی حالشان خوب نیست و مشکل داشته‌اند. یک حال گه و مزخرفی پیدا‌کرده‌ام. کلا که من یک عدد گوش مفت مفید و خوبی بوده‌ام اکثر اوقات و برای اکثر آدم‌ها به‌جز...به‌جز برای عزیزترین‌هایم. باورتان می‌شود یک آدم عزیزی، خیلی عزیزی، به آدم زنگ بزند و درددل کند و من، همین من که شاید خود تو که داری این خط‌ها را می‌خوانی بارها به من گفته‌ای حالت خوب می‌شود وقتی با من درددل می‌کنی، دعوایم شده‌باشد با عزیزترینم؟ حال گه و مزخرفی دارم نه فقط از اینکه حوصله عزیزم را موقعی که حالش جا نبوده نداشته‌ام، از اینکه هیچ، مطلقا هیچ، گهی نتوانسته‌ام بخورم برایش، چه مفید، چه بی‌فایده. حال مزخرفم، هم از اخلاق گه‌مرغی مزخرف خودم است و هم از ناتوانی عمیقم در این مشکل خاص و هم از غم عزیزترین‌هایم.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٥
تگ ها :