خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

شهرکتاب

 

پروژه شهرکتاب اجرا شد و البته از تمام کتاب‌هایی که دلم می‌خواست برای خودم بخرم فقط "ذوب شده" معروفی را پیدا کردم. چندتایی هم هدیه خریدم ولی به هرحال شادی و سرخوشی‌ام بیشتر شد. ولی وقتی موقع برگشتن به خونه تاکسی پیدا نکردم و مجبور شدم هی پیاده برمو هی نرسم. اونقدر خسته شدم که وقتی رسیدم خونه فورا خوابم برد. یعنی ساعت 8.5 شب بیهوش شدم تا امروز ساعت 6 صبح!!!

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱۳
تگ ها :