خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

5

من واقعا شاهکارم این‌همه هزار کیلومتر آمده‌ام این‌جا که بروم عید دیدنی! خانواده عمو آلمانی می‌گن امسال بعد از 23 سال اولین سالی است که احساس می‌کنند عید شده. برای همین هم کلیه اقوام دور و نزدیک ساکن آلمان مهمان‌های عمو (همان هفت‌سین انسانی) را هی دعوت می‌کنند خانه‌شان عید دیدنی! دیروز ناهار خونه دختر عمو و همسر آلمانی‌اش مهمان بودیم (همان‌ها که چهار سال پیش آمده بودم عروسی‌شان) عصر هم به مناسبت تولد پسرعمو کوچیکه کلی زدیم و رقصیدیم. البته قبلش من و زن‌عمو در راستای سورپرایز سازی رفتیم و کیک تولد خریدیم. بدکی نبود قتادی آلمانی هم دیدم. کیکش هم برخلاف همه تبلیغات خوشمزه بود. 
در جمع‌هایمان علاوه‌بر جمع کازینی خودمان دو تا آلمانی داریم. همسر دخترعمو و دوست‌دختر پسرعمو. دلم گاهی برایشان خیلی می‌سوزد آن‌طور که یک‌هو همه باهم تند و تند فارسی و یا حتی گیلکی حرف می‌زنیم باید بدجوری گیج بشوند. بعد هم که عذرخواهی می‌کنیم. می‌گویند همه چیز خیلی جالب است! احتمالا حس می‌کنند آمده‌اند موزه زنده! اما از شوخی گذشته به نظرم این‌که سعی می‌کنند در جمع‌های ما حضور داشته باشند فقط یک دلیل دارد : احترام به و همراهی با پارتنرشان که من به این شعورشان احترام عمیقی می‌گذارم.
حالا هم امروز در راستای ادامه عید دیدنی‌ها شام دعوتیم منزل خواهر زن‌عمو. صبح هم احتمالا برویم توی شهر و خرید کنیم. من که معمولا خریدهایم را از قبل می‌دانم سه‌سوت کار خریدم تمام می‌شود تا بقیه خریدشان تمام شود می‌روم و ساندویچ سوسیس مذکور را می‌خورم. 
اقوام ایتالیایی چهارشنبه برمی‌گردند آن موقع شاید بتوانم به جز مراکز خرید شهر جاهای دیگر را هم ببینم.
پ.ن. : رفتم توی سالن لباس کودک و اختیار از کف بدادم. بعد دیرم شد و باز فرصت نکردم ساندویچ سوسیس بخورم. ولی عوضش جای دوستان خالی توی رستوران استانبولی دونر کباب خوردم و سوپ عدس

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢
تگ ها :