خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

24

دیروز هم گفتم که چمدان ها را بستم. موقع بستن چمدان فهمیدم از همه بیشتر برای بردیا سوغاتی خریده ام. احتمالا دلیلش این است که تنها کسی که نگفت برام هیچ چیز نخر بردیا بود.

بعد از بستن چمدان ها تنها رفتم تا خانه دخترعمو جان. باهم ناهار خوردیم و بعد از آن به همراه همسر گرامی ایشون راهی شهر کلن شدیم به قصد بازدید از موزه شکلات.

توی راه برای بار دوم در این سفر یک ترافیک مشت دیدم. احتمالا کائنات دارن آماده ام می کنن برای بازگشت به میهن. خلاصه که رسیدیم. همراه بلیط نفری یه دونه شکلات 10 گرمی هم بهمون دادن که به نظر من خیلی خوشمزه بود ولی دونه ای 7.5 یورو اصلا نمی ارزید!!!

موزه به نظرم بیشتر به منظور آموزش بچه ها ساخته شده بود. از اولین مراحل چیدن میوه درخت کاکائو و تا بسته بندی شکلات رو نشون می داد. در واقع یه خط تولید کوچیک شکلات بود. قسمت های جالبش برام یکی یه محفظه با دما و رطوبت امریکای جنوبی بود که توش یه نمونه هایی از چند تا درخت گرمسیری کاشته شده بود. بعد هم چند تا دستگاه فروش خودکار شکلات مال 70 - 80 سال پیش و یک قسمت کامل هم درباره تمدن های باستانی امریکای جنوبی مثل مایا ها و آزتک ها.

امروز فکر کردن و حرف زدن درباره برگشتن ممنوع است و فردا 11 صبح به وقت اینجا پرواز می کنم به سمت تهران و 18:45 به وقت تهران می رسم. خوشحال، غمگین و هیجان زده ام.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢۱
تگ ها :