خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

دوم خرداد

 

نشسته‌ام و هی فکر می‌کنم به آن جمعه و به آن شنبه بعدش که نشسته‌بودیم تو آزمایشگاه مدار و رادیو گوش می‌دادیم و بعد نشسته‌بودیم توی حیاط دانشکده و باز رادیو گوش می‌دادیم و از خوشحالی جیغ می‌کشیدیم. بعد شما باید بدانید وسط یک دانشکده فنی در سال ٧۶ یک تعدادی دختر جیغ خوشحالی بکشند یعنی چی که بفهمید من چه حالی می‌شوم حالا. هی موهای تنم سیخ می‌شود و تمام تنم مورمور می‌شود. فکر می‌کردم قرار است آن شنبه دلگیر و ترسناک ٢٣ خرداد ٨٨ هم مثل شنبه ٣ خرداد ٧۶ بشود که نشد. بعد باز با خودم فکر می‌کنم یعنی می‌شود یک روزی برسد و ما اندازه همان ١٣ سال پیش خوشحال باشیم و شوروشوق داشته‌باشیم و امیدوار باشیم؟ توی گوشم "ممد نبودی" می‌خواند و باز موی تنم سیخ می‌شود یاد آن یادداشت می‌افتم که نوشته بود: "خرمشهر را پدر من آزاد کرد با خونش" و باز موی تن سیخ می‌شود. و آخرش جمله‌ای را تکرار می‌کنم که در اولین ثانیه‌های خرداد امسال به آن موجود بالاسری که نمی‌دانم هست یا نه, یا اگر هست شنوا و بینا هم هست یا نه و اگر همه این‌ها هم هست مهربان و با انصاف هم هست یا نه گفتم : " ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم, ولی از خدایی شما چیزی کم نمی‌شه اگه این حادثه به نفع ما باشه."

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢
تگ ها :