خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

زبانی دیگر

 

من زبان‌های خارجی زیادی بلد نیستم. فقط کمی انگلیسی می‌فهمم. آن هم تا ۴ یا ۵ سال پیش فکر می‌کردم اصلا خوب بلد نیستم. یک سری اتفاقات نشانم داد که هی چیزکی می‌فهمم ازش. ولی همیشه غبطه خورده‌ام به این آدم‌هایی که چند زبان را می‌فهمند و چند زبان می‌توانند صحبت کنند. همیشه فکر کرده‌ام بلد بودن فقط یک زبان خارجی خیلی کم است.

چند روز پیش از طریق یکی از پست‌های وبلاگ یک پنجره یک آهنگ عربی را دان‌لود کردم و گوش دادم. شعر آهنگ و ترجمه‌اش هم همان‌جا دیدم. چندباری گوش دادم. و حس کردم که شعر را می‌فهمم. باور می‌کنید یادم نبود هفت سال عربی خوانده‌ام؟

عربی را نمی‌توانم صحبت کنم. اما اگر بخوانم می‌توان درک کنم و اگر متنی را قبلا خوانده‌باشم وقتی می‌شنوم می‌فهممش. پس چرا هیچ‌وقت عربی را جز زبان‌های خارجی که می‌فهمم قرار نمی‌دهم؟

با ابراز شرمساری فراوان من با یک تربیت ضد عربی بزرگ شده‌ام. خودم سعی کرده‌ام ریشه‌هایش را در خودم از بین ببرم، چون فکر می‌کنم نوعی نژادپرستی است، اما تاثیرش را نمی‌توانم انکار کنم.

از آن گذشته مدتی است که اسلام‌زده و مسلمان‌زده شده‌ام. می‌دانم کاملا رفتار غیردموکراتیک و غیرمدرنی است، اما تحمل آدم مسلمان ندارم. می‌دانم اتفاقات این یک‌سال گذشته به‌صورت عجیبی این روحیه مرا تشدید کرده‌است. از بروزات دین اسلام فراری‌ام.

خلاصه که همه این‌ها دست‌به‌دست هم داده‌اند تا من زبان عربی را به‌عنوان یک زبان خارجی به‌رسمیت نشناسم و خودم را از لذت آشنایی با یک زبان دیگر محروم کرده‌ام. این واقعیتی است که دوستش ندارم.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱
تگ ها :