خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

آنتالیا 2

 

آدم سحرخیز، سحرخیز است حتی اگر آمده باشد سفر آن هم فقط به قصد تفریح و استراحت بدون ذره‌ای قصد فرهنگی و روشن‌فکرانه.

ساعت شش صبح بیدار شدم. تلاش کردم خوابم نبرد یه چندتایی عکس از پنجره اتاقم انداختم و بعد هم رفتم لب ساحل قدم زدم و باز عکس گرفتم. حالا هم آمده‌ام توی لابی هتل نشسته‌ام و منتظرم که یه چندتایی از هم‌سفرانم بیدار بشوند که برویم صبحانه بخوریم. فکر کنم 56 مدل نان دیدم سر میز صبحانه دلم دارد می‌رود برایشان و آن 78 مدل پنیری که از این‌جا دیده می‌شود. الان البته تازه ساعت 8 صبح این‌جاست ولی من دلم می‌خواهد هم‌سفرهای عزیزم زودتر بیدار بشوند. البته بسیار هم مهربان هستم و نمی‌روم بیدارشان کنم.

اگر امروز فرصت کنم شاید یه چندتایی عکس رو فیسبوک بگذارم. دفعه قبل من 13 سال پیش ترکیه بودم. آن موقع آنتالیا را هنوز ایرانی‌ها کشف نکرده‌بودند. من استانبول یه چند شهر دیگر را دیدم. مهم‌ترین چیزی که از آن سفر به یادم مانده. انگلیسی بلدنبودن مردم بود. اما این‌بار و این‌جا واقعا اوضاع خوب است. بدون دردسر می‌شود هر کسی را دید انگلیسی حرف زد. البته من تابه‌حال توی هواپیما و فرودگاه و هتل بوده‌ام فقط.

برنامه امروز شنا توی استخر و دریای مدیترانه است و عصر هم کنسرت بلک کتز و بقیه بروبچ. ساعت شش بعدازظهر می‌آیند دنبالمان برای رفتن به کنسرت.

راستی از هم‌سفرانمان نگفتم ما هفت عدد خانوم متشخص هستیم که البته بازه سنی‌مان خوب باز است از یک تا سی‌وسه سال! دونفر از جمع را قبل از سفر ندیده‌بودم. آدم‌هایی هستند بسیار متفاوت با من. از کنارشان لیز می‌خورم که خدشه‌ای به سفر وارد نشود.

من حس می‌کنم مهربانی‌ام دارد تمام می‌شود و باید بروم کم‌کم توی اتاق انقدر سروصدا کنم تا هم‌اتاقی عزیز بیدار شود.

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢
تگ ها :