خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

کنسرت ابی - آنتالیا 4

 

از کنسرت ابی برگشته‌ام الان. کنسرت عاااالی بود. اصلا قابل توصیف نیست. و ابی به‌نظرم در یکی از بهترین شرایطش بود. خیلی خیلی همه‌چیز عاااالی بود. تمام مدت را ایستاده بودم و همه آهنگ‌ها را خواندم باهاش.

گریه؟ من چرا فکر می‌کردم توی کنسرت ابی می‌شود گریه کرد؟ تمام عاشقانه‌ها یادآوری کردند خاطرات متصل به خودشان را ولی آن‌قدر هیجان‌زده بودم که اصلا گریه نکردم با عاشقانه‌ها. اما وقتی خلیج فارس را خواند اصلا نفهمیدم اشکم چطور از چشمم جوشید. بله آدم وسط کنسرت ابی هم می‌تواند به درک جدیدی از خودش برسد. من به‌جای یک آدم احساساتی و عاشق‌پیشه یک ناسیونالیست بی‌جنبه هستم.

تمام آمفی تئاتر روی هوا بود. یک صدا همه ترانه‌ها را پا‌به‌پای ابی همه خواندند.

هر ترانه‌ای آدم خودش را یادآوری کرد. پشت دیوار شب (پشت دیوار اوسون !!!!) یه راهی داره، پوست تو پوست شیر، مداد رنگی، حالا که محتاج توام جای تو خالی‌است....

دارم همین الان فکر می‌کنم چرا من انقدر ابی و ترانه‌هایش را دوست دارم؟ دنیای ترانه‌های ابی دنیایی است که من دلم می‌خواهد وجود داشته‌باشد. آن‌قدر توی واقعیت پیدایش نمی‌کنم که ترجیح می‌دهم حداقل جایی مثلا توی یک ترانه زنده باشد. دنیایی که آدمی مردی آن‌چنان عاشق باشد که اعتراف کند در حال زیبا شدن است. 

آخ آخ اگر بدانید ابی چند بار وقتی صدای مردم را می‌شنید قربان وصدقه مردم رفت. اگر بدانید چندبار حرکت کلاسیکش (نرم‌نرم با مشتش می‌زند روی قلبش) را برای جمعیت اجرا کرد. 

می‌دانم دارم بی‌جنبه‌بازی درمی‌آورم اما برای من که سه‌بار از کنسرت ابی جامانده‌ام بالاخره رفتن به این کنسرت چیزی است در حد دریم کامز ترو! 

می‌دانم دارم آشفته می‌نویسم اما شاید یک وقتی نوشتم از لحظه لحظه این کنسرت

به‌خدا که به‌یاد همه‌تان بودم. همه شمایی که مثل دفعات قبل من از کنسرت جاماندید. همه شما که ترانه‌ای را نام بردید که به‌یادتان باشم. خیلی از ترانه‌ها خوانده نشد طبیعتا ولی لزومی نداشت که ترانه‌ای خوانده شود تا به‌یادتان باشم. دیدن آن همه آدم مشتاق هر آدم مشتاق دیگری را به‌یادم آورد.

بس است برای امشب. می‌نویسم. حتما می‌نویسم باز از این خاطره بی‌نظیرم.

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٤
تگ ها :