خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

از این ستون به اون ستون یا سندرم دندان‌پزشکی

 

امروز روز آزمون‌شان بود. از اول هفته یادآوری کردم به‌شان و گفتم برای من فرقی نمی‌کند که چه ساعتی امتحان را برگزار کنیم. گفتم از ٨ تا ١٢:٣٠ کلاس و امکاناتش می‌تواند در اختیارشان باشد. وقت امتحان هم که یک ساعت است یعنی از ٨ تا ١١:٣٠ می‌توانند شروع امتحان را تعیین کنند. به دقیقه نرسید به توافق رسیدند که امتحان را ساعت ٩ شروع کنیم.

امروز ساعت ٩ : خوب همه آماده هستین؟

نیمی از کلاس آماده نیستند امتحان ماند برای ساعت ١٠

بعد ساعت ١٠:٣٠ و ساعت ١١ و در نهایت هم ساعت ١١:٣٠ امتحان شروع شد.

روان‌شناس‌ها یک سندرمی را تعریف می‌کنند به‌نام سندرم دندان‌پزشکی. یعنی می‌دانی دندانی پوسیده داری و باید یک‌روز بروی پیش دندان‌پزشک اما تا دردش امانت را نبرد نمی‌روی.

یک آدم‌هایی هستند کلا در حال به تعویق انداختند. به تعویق می‌اندازند به امید خدا که شاید مرامی گذاشت و کاری کرد. از این ستون به اون ستون انتظار فرجی را می‌کشند که معلوم نیست چرا باید رخ بدهد.

من اما طاقتم تمام می‌شود. ذله می‌شوم. من آدم به امید خدا رها کردن نیستم.  من نه به گذر زمان اعتماد دارم نه به حسن نیت پروردگار. من ماگزیمم معتقدم به از تو حرکت از خدا برکت.

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٩
تگ ها :