خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

رفیق ذلیل (1)

 

نشسته‌ام و به خودم و لذت‌بردن‌هایم نگاه می‌کنم. من از خیلی چیزها لذت می‌برم. ولی همه این خیلی‌ها را می‌توانم به دو گروه بزرگ تقسیم کنم. لذت‌های تنهایی و لذت‌های همراه با دوستان. من یک نیاز وحشیانه، دقیقا وحشیانه، به تنهایی دارم. اما همین من یک نیاز تمام نشدنی به آدم‌های زندگیم دارم. در این دسته از لذت‌ها کارها با آدم‌ها لینک می‌شوند. مثلا من دوست دارم با منیژه بروم پارک ملت پیاده روی. یا دوست دارم با بهروز بروم تئاتر. یا با رضا بروم سینما. یا با سارا بروم تی‌تو پیتزا بخورم. یا بروم خانه لیلا مهمانی زنانه. با پرستو بروم کافی‌شاپ. با فامی بروم عطر بخرم. با سمن برویم مهمانی خونه مهناز و توی راه طولانی هی حرف بزنیم. با علی بروم دربند. با فاطمه بروم درکه. با فرزانه بنشینم و آدم‌ها را تحلیل کنم. با عطا و میلاد و سپیده و آرش و... هفت کثیف بازی کنم. یعنی من به آن آدم خاص در همان موقعیت خاص احتیاج دارم. اگر نشد اگر با هرکس دیگر بروم پارک ملت و تئاتر و سینما و تی‌تو و کافی شاپ و خرید و مهمانی زنانه و هفت کثیف بازی کردن. حالم بد می‌شود. احساس فقدان خواهم کرد. حس می‌کنم چون فلانی نیست دارم خودم را راضی می‌کنم به بیساری. بعد یک احساس تنهایی کوفت و تلخ و من بدبختم پیدا می‌کنم.

این تازه مقدمه بود. پستم خیلی طولانی می‌شود. ادامه‌اش باشد برای یک وقت دیگر.

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٦
تگ ها :