خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

رفیق ذلیل (2)

 

از این ماه‌های میلادی یکی این سپتامبر خیلی برای من کوفتی است یکی ژانویه. چرا؟ چون دوست‌هایم می‌روند! حتی برای تعطیلات هم که آمده‌باشند همین وقت‌ها باز می‌روند. بعد من یک آدم کولی کوفتی هستم در موقع رفتن آدم‌ها. در توضیحش همین بس که یک‌بار در عمرم برای خداحافظی رفتم فرودگاه و همان یک‌بار برای تمام عمرم کافی بود و دیگر هرگز هرگز نرفتم فرودگاه برای خداحافظی. یعنی الان من را نبینید همین‌طور خوشحال و خرم نشسته‌ام این‌جا ور می‌زنم. اگر بدانید چقدر همین شب‌ها نشسته‌ام پای عکس‌ها و فیس‌بوک عر زده‌ام. حالا که آرش با من قهر است و میلاد و سپیده رفته‌اند کانادا و عطا رفته سوئد من حالا اگر بنشینم هفت کثیف بازی کنم حتی اگر سمن هم باشد و بقیه بروبچ من دلم کنده می‌شود از جا. می‌فهمید وقتی آدم دلش از جا کنده می‌شود را؟ می‌فهمید که من بیشتر از نیمی از دوستانم مهاجرت کرده‌اند یعنی چی حالا؟ می‌فهمید از همین بقیه هم به ماندن هیچ‌کدامشان اعتباری نیست؟ بله خداوند ایمیل و فیسبوک و اسکایپ را آفریده ولی آخر حرف زدن با اسکایپ با مریم و مهیار جای عرق‌خوری با مریم و مهیار را می‌گیرد واقعا به‌نظر شما؟ خوب اگر برای شما بگیرد برای من رفیق ذلیل بدبخت نمی‌گیرد. من نه تنها نیاز دارم مدام و هر روز با دوستانم در تماس باشم. نیاز دارم با هر دوستم همان لینک خواستنی خاص را مدام برقرار کنم. اگر نه دلم از جا کنده می‌شود و احساس بدبختی و تنهایی کوفتی خواهم کرد.

فکر کنم هنوز هم ادامه داشته باشد ماجرای رفیق ذلیلی من.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٦
تگ ها :