خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

سخت‌ترین روزها

 

دوستم برایم تعریف می‌کرد از خود یک‌سال و نیم پیشم. که انتظار داشته‌اند حالم بدتر باشد و فکر می‌کرده‌اند که دارم بازی می‌کنم و سعی می‌کنم ظاهر را حفظ کنم. گفتم اصلا انکار نمی‌کنم که سعی می‌کردم حالم را بهتر از آن‌چیزی که واقعا هست نشان بدهم. ولی آن روزها واقعا به نسبت مثلا شش ماه قبل حالم به‌تر بود و هرروز هم به‌تر می‌شدم. درد جدایی به روز دادگاه نیست. بیش‌ترین درد جدایی زمانی است که بالاخره خودت پیش خودت اعتراف می‌کنی آدمی که روزی از همه دنیا برایت عزیزتر و مهم‌تر بود حالا دیگر عزیز نیست. عمیق‌ترین وسیاه‌ترین روزهای افسردگی من روزهایی بود که دیگر دلم برایش نمی‌تپید دیگر دلم برایش تنگ نمی‌شد. نمی‌خواهم بگویم مثلا امضا کردن زیر آن برگه‌ها درد نداشت. ولی دردش در مقابل آن روزها نیش پشه هم نبود. آن روزها را که پشت سر گذاشتم و تصمیمم را گرفتم هر روز حالم به‌تر شد.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٦
تگ ها :