خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

آدم و مادرش

یک وقت‌هایی هم آدم باید به‌جای آرایش‌گاه برود خانه مادرش و بنشیند روی صندلی تا مامی خانم موهایش را رنگ کند. 

"ای وای دیدی چی شد یادم رفت پیشونی‌ات رو چرب کنم."

"مهم نیست صابون می‌زنم پاک می‌شه. حالا خودت چرا دست‌کش دستت نکردی؟ همه ناخونات سیاه شد"

"عادت دارم به رنگ موهای خودم. نه که روشنه دست‌کش لازم ندارم. حالام طوری نیست دو دفعه بشورم می‌ره."

مادر آدم غصه بخورد از موهای سفید دخترش. و آدم غصه بخورد برای ناخن‌های سیاه شده مادر. بعد مادر بنشیند جلوی دست آدم. دست‌هایش را بگذارد روی میز تا آدم برایش لاک بزند. بلکه هم سیاهی‌ها پنهان بشود. بعد دوباره مادر غصه بخورد برای لرزش دست دختر. بعد آدم سربه‌سر مادر بگذارد و مادر سربه‌سر آدم بگذارد.

یک کیفی دارد نگفتنی.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۳
تگ ها :