خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

از حریر نازک روی شانه‌هایم

 

دوست داشتن آدم‌ها، نه فقط عاشقانگی کردن با آدم‌ها، هر دوست داشتنی که قلبم را گرم کند، برایم انگار یک پوست جدید می‌سازد. یک حفاظ نامرئی ظریف. حفاظتم می‌کند در مقابل ناملایمات و بی رحمی‌های احتمالی دنیای بیرون. اصلا لازم نیست مثلا بیایند و به‌جای من بجنگند با هیولاها. همین که توی دلم را گرم کرده‌باشند من سپردار می‌شوم با محبتشان. اصلا مهم نیست که آن آدم من را دوست دارد یا نه. همین که من دوستش داشته‌باشم زره‌دارم می‌کند.

گرچه در حال حاضر آدمی هستم پیچیده در حریر محبت. و دارم از پله‌های تخت سلطنت* یک‌روزه‌ام پایین می‌آیم، ولی می‌خواهم بگویم رفتن هر آدمی از دلم پوستم را نازک می‌کند. پوستم نازک می‌شود حتی اگر هنوز توی دل آن آدم باشم. هر یک آدمی که دیگر دوستش نداشته‌باشم به‌قدر خودش حفاظم را نازک می‌کند.

 

*) یک دوست عزیز در کامنت‌های پست قبل نوشته از روز تولد و احساس فرمان‌روایی عالم. خواستم بگویم با محبت‌های تک‌تک‌تان من واقعا روز تولدم فرمان‌روای جهان بودم. البته حالا از پله‌های تخت سلطنتم آمده‌ام پایین اما حریر محبت‌تان هنوز روی شانه‌ام هست.

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢
تگ ها :