خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

آش رشته

 

حبوبات را خیس کردم و رفتم خوابیدم. صبح که بیدار شدم قبل از صبحانه زیرش را روشن کردم. جوش آمد و شعله‌اش را کم کردم. نرم‌نرم برای خودش جوش می‌خورد. من هم کتاب می‌خواندم و می‌رفتم به‌اش سر می‌زدم. اینترنت ‌گردی می‌کردم به‌اش سر می‌زدم. سبزی را اضافه می‌کردم و ادویه، نمک و رشته، پیازداغ و نعنا داغ...خلاصه که دوستانم هفت شب که رسیدند تازه کارش تمام شده‌بود.

می‌خواهم بگویم ظاهرا من توی خیلی از شئون زندگیم همین‌طورم. نرم نرم هر از چندی چیزی اضافه می‌کنم و چیزی کم می‌کنم. دوست دارم موضوعات یک‌طور بک‌گراندفرمی جاری باشند توی زندگیم.

یک‌بار، فقط یک‌بارش را به یاد دارم که طوفانی و جنجالی کاری کردم که پشیمانم. من آدم آش‌رشته بار گذاشتنم نه آدم فست‌فود پختن.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٥
تگ ها :