خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

خشمگین و ویران‌گر

 

از هفته پیش شروع شد. یک‌شنبه طی یک عملیات انتحاری زدم آقای رئیس مربوطه رو با خاک یک‌سان کردم. و همین‌طور هر روز یه ماجرای جدید. پنج‌شنبه بغض داشتم و هی گریه نکردم که باز نزنم همه‌چیز را کوفت نکنم. شب گلودرد گرفتم. جمعه شب هم باز شنیدم تو چرا انقدر عصبانی هستی؟ و امروز با کارم باز درگیر شدم. داد نزدم. ویران‌گری بیرونی نکردم. اما می‌دانم از درون زده‌ام خودم را نابود کرده‌ام. حس می‌کنم باید بروم سر یک کوهی آن‌قدر داد بزنم تا خالی بشود یا بزنم بشکنم ویران کنم تا شاید حجم خشم درونی‌ام کم بشود.

حس می‌کنم ناکامم در همه‌جا رابطه عاطفی، کار و از همه بدتر نوشتن. هی می‌خواهم شکیبایی کنم تا بگذرد. کاش بگذرد.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٢
تگ ها :